سوال های مرتبط

مامان فندق پسری مامان فندق پسری ۲ سالگی
تجربه
داستان
معجزه
علیسان خیلی به پستونک وابسته شده بود مونده بودم کی و چطور ترک رو شروع کنم ۲۶ اسفند ماه که همسرم هم تعطیل شد یه هو تصمیم گرفتم پستونک شو سوراخ کنم و شروع کنم اصلا باور مون نمیشد دو روزه یادش رفت
بعد گذشت و گذشت ۲۶ فروردین ماه شد دقیقا یک ماه بعدش رفتیم شهربازی خرید رستوران منم خواستم شیر خشک درست کنم تو ماشین بخوره همسرم گفت بذار شیر پاکتی نی دار بخرم راحتتره( پسرم گاها می‌خورد از اونا) خریدیم خورد عصر شد اومدیم شام خورد خوابید صبحش برنامه سفر یک روزه داشتیم حرکت کردیم رفتیم گفتم شیر خشک بگیرم براش باز همسرم گفت سخته بذار شیر پاکتی بخریم بلکه خورد گرفتیم و خورد و بازی کرد ناهار عصرانه باز شب رسیدیم شام خورد خوابید همسرم گفت دو روز شد سراغ ممه( همون شیرخشک ) رو نگرفته فرداش جمعه صبح زود رفتیم باغ و باز همون شیرپاکتی خورد و ناهار و بازی و شب خوابید سه روز گذشت و سراغش رو نگرفت با اینکه اصلا قصد و آمادگی شو نداشتم علیسان شیرخشک و شیشه شیر رو ترک کرد شنبه که همسرم رفت سر کار یکم بهانه کرد و یه بار گفت ممه فوری سرشو گرم کردم و تموم شد حس خوبی دارم البته قصد داشتم تا ۲ سالگی حداقل بدم بعد تدریجی کم کنم ولی به طور اتفاقی اینطوری شد

پستونک# ترک# شیشه شیر# ترک#