واقعا راسته که میگن زنی که خرج نداره ارج نداره 😣😥
امشب به حدی دلم شکست که تا صبح میتونم بشینم گریه کنم🙂
یه آزمایش داشتم باید یک ماه پیش انجام میدادم ولی چون دست شوهرم خالی بود هی امروز و فردا کردم تا امشب گفتم بریم انجام بدم اونم بخاطر اینکه بهداشت هی میگه آزمایشتو بیار
بعد امشب رفتیم در آزمایشگاه به شوهرم میگم کارت بده میگه فعلا از کارت خودت استفاده کن میگم هیچی همراهم نیس اصلا میگه ای بابا آزمایش چیه باز مگه واجبه تو دکتری شدی دیگه واسه ما...عوضی قبلش اصلا نپرسید آزمایش چی میخوای بدی تا گفتم پول گفت آزمایش چیه....منم از در آزمایشگاه گفتم نمیخوام برگرد خونه هرچی گفت برو حالا ، نرفتم....حالا خوبه این آزمایشا و خرجا برا سلامتی بچه خودشه برا من نیس.....واقعا حیف من دارم برا این عن بچه میارم.
دلم بدحور شکست اینقدر خودم و سلامتیم بی ارزشه واسش
بعد اون مریض میشه من عین پروانه دورش میگردم ، نباشم تلف میشه....حیف حیف

پوشک ، نی نی بچه مولفیکس سایز 5 مای بی بی سایز 6 زایمان طبیعی سزارین بچه کوچیک نوزاد یک ماهه

۱۲ پاسخ

ما زنا نباید به مردا تکیه کنیم اونوخت ضربه میبینیم چه اون مرد پدر باشه چ برادر چ شوهر چ پسر
منم دیر فهمیدم

تنها چیزی ک میتونم بگم اینکه اصلا اینجور موقع ها نباید کوتاه بیاد آدم
می‌دونم خیلی ب آدم بر میخوره و غرورت نمی‌ذاره اصرار کنی ولی خب اشتباهه چون اون از خداشه ک تو نگیری پولو نری خرج کنی
الآنم ناراحتیش برای خودته اون اگه بفکر بود زوری همون موقع میبردت الان بهش بگی نهایت میخواد بگه من که گفتم برو خودت نرفتی
پس این وقتا بزن به پرویی اگه بهت برخوردم تو رو خودت نیار
وظیفه ای که ب گردنشه ..تازه برا پولم باید التماس کرد ..
ب اینجور آدما رو بدی باید آسترم بدی

عزیزم با ناراحتی کار درست نمیشه
فقط باید مقابله ب مثل کنی
عین خودش رفتار کن

من متاسفم برای مردهای بی صفت و انتر

چند هفته بارداری؟

الهی😭😭😭😭😭😭خوب میفهمم چی میگی😭😭😭😭😭
شوهر من اصلا ب شکمش سختی نمیده
بعد من همش مراعات میکنم
بعد میبینم همش انرژی زا و تخمه و فست فود و کباب اینا میخوره (با دوستاش)،خب پول اینا رو بده به میوه و تره بار😔

بچت کوچیکه چرا یکی دیگ آوردی🥴🥴

منم مریض باشم رو ب موت باشم بخدا شوهرم نمیبرم تا درمانگاه
ولی کافیه یکی از خانوادش مریض باشه فوری میبرش

این دیگه چه وضعیه چه خبره

قشنگ میفهمم چی میگی منم همه اینا کشیدم بگردم که ماها بعضی وقتا چقدر بهمون ظلم میشه 😓😓😓😓

ایندفعه مریض شد جبران کن براش

بمیرم برات دلت شکسته ناراحت نباش برات خوب نیس

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانومایی که بچه هاتون رو مای بی بی میکنید روزی چند تا استفاده میکنید من برا پسرم ۴ تا برا دخترمم ۸ تا اصلا مای بی بی دوام نمیاره پیش ما دیگه شوهرمم صداش دراومده میگه خیلی استفاده میکنی میگم خوب برا خودم که استفاده نمیکنم موندم چیکار کنم راستم میگه بنده خدا مولفیکس برا بچه هام میسازه اونم که ۴۵۰ تومن شده میگه از پسش نمیتونم بر بیام دخترمم خیلی پرخوری می‌کنه روزی ۷ بار دستشویی می‌کنه اما پسرم نه اونجوری نیس روزی دوبار بکنه نکنه
دیگه چند روزیه که کهنه هم استفاده میکنم برا دخترم کنار مای بی بی شبا مای بی بی میکنم روزا هم یه بار یا دوبار میکنم بیشتر کهنه می‌بندم چیکار کنم آخه
شما راهکاری دارید برام بدین یا نه ؟؟
ترو خدا فقط حرفای منفی نگید آدم واقعا بعضی وقتا کم میاره خیلی گرونی شده آدم یکیشو بتونه بخره یکیشو نمیتونه بخدا از این به بعدم که هوا سرد میشه سرویس ما هم تو حیاط هست روشویی تو حیاط هست موندم چطوری کهنه هارو بشورم از این به بعد خیلی سخته زندگیم
مامان گل دختر مامان گل دختر ۷ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد