۸ پاسخ

من همیشه اینطور مواقع میگم عزیزم خیلی خوشحال میشم بیاید البته ما سرماخوردیم یعنی وقت شمام مریض نشید باز اگر مشکلی ندارید ما در خدمتیم
جاری من همیشه میگه نه بابا مشکل نداریم میاد🤣

من اینجور موقع ها میگم واقعا دلم می‌خواد ببینمتون ولی سرما خوردم اگر خودتون براتون مسئله ای نیست قدمت بچشم...بعدا هم اگه سرما خورد دیگه به من ربطی نداره چون بهش گفته بودم!

وای چقد از جای متنفرم
منم تو یه ساختمون البته اونا هنوز ساکن نشدم
اصلا دوس ندارم رفت و آمد بکنم
اما اونا ول نمیکنن
و اینکه مادرشوهر لعنتی کاشه داغ تر از اش هست

عزیزم کار درستی کردی...چطور متوجه شدی ناراحته؟اگه باور نکرده بگو حالم اصلا خوب نیست اگه میتونی سوپی بذار بیار بالا ببین چطور ایمان میاره که واقعی گفتی😂

چه با شعور رفتار کردی
کاش این قوم شوهر منم وقتی مریض میشن از بچم فاصله بگیرن

هروقت خوب شدین خبر بده تا بیاد وای من بودم از ذوق میمردم چون متنفرم از کسی ک مریض باشه بیاد خونم یا زنگ بزنم ب کسی برم خونه اشون نگه مریضیم بدم میاد

به درک بذار ناراحت شه 😂 بچش گناه داره خوب کردی گفتی هر چند مادرش نفهمه

ولش عزیزم
جاریا همشون ی مرگشون هست

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
رفته بودم باغ کتاب هیما رو بردم خانه بازی
همزمان با ما یه پسر بچه اومد ۲ سالش بود تقریبا هم سن هیما
از وقتی اومدم قشنگ نشست یه جا شروع کرد به بازی کردن با اسباب بازی‌ها از جاشم تکون نمی‌خورد مامانشم که یه دور رفت پیشش نشست به مامانش گفت برو می‌گفت نیا پیش من
حالا هیما دائماً دست منو گرفته بود و به من می‌گفت بیا با همدیگه باید بازی کنیم و اصلاً تنهایی بازی نمی‌کرد!
به مامانش گفتم چیکار کردی انقدر راحت با خودش بازی می‌کنه گفت هیچ کار خاصی نکردم ولی از بچگی کلاً خیلی مستقله و خودش بازی می‌کنه به منم میگه دخالت نکن ی می‌گفت من خودم برای اینکه احساس کنه که من پیششم هی میرم پیشش می‌شینم ولی پسرم دائما خودش دوست داره با خودش بازی کنه منم کلی می‌تونم آشپزی‌های رنگی و جالب انجام بدم!!!
یعنی عمیقاً بهش حسودیم شد و اونجا بود که فکر کردم یعنی فقط هیما اینجوریه؟! الان مثلاً نمی‌ذاره من روی مبل بشینم میگه باید روی زمین بشینی کنار من تا من یکم بازی کنم تازه اینکه خیلی خوبه معمولاً همش میگه بغلم کن یا بیا باهام بازی کن🥲
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان ریحانه و میعاد مامان ریحانه و میعاد ۲ ماهگی
واقعا راسته که میگن زنی که خرج نداره ارج نداره 😣😥
امشب به حدی دلم شکست که تا صبح میتونم بشینم گریه کنم🙂
یه آزمایش داشتم باید یک ماه پیش انجام میدادم ولی چون دست شوهرم خالی بود هی امروز و فردا کردم تا امشب گفتم بریم انجام بدم اونم بخاطر اینکه بهداشت هی میگه آزمایشتو بیار
بعد امشب رفتیم در آزمایشگاه به شوهرم میگم کارت بده میگه فعلا از کارت خودت استفاده کن میگم هیچی همراهم نیس اصلا میگه ای بابا آزمایش چیه باز مگه واجبه تو دکتری شدی دیگه واسه ما...عوضی قبلش اصلا نپرسید آزمایش چی میخوای بدی تا گفتم پول گفت آزمایش چیه....منم از در آزمایشگاه گفتم نمیخوام برگرد خونه هرچی گفت برو حالا ، نرفتم....حالا خوبه این آزمایشا و خرجا برا سلامتی بچه خودشه برا من نیس.....واقعا حیف من دارم برا این عن بچه میارم.
دلم بدحور شکست اینقدر خودم و سلامتیم بی ارزشه واسش
بعد اون مریض میشه من عین پروانه دورش میگردم ، نباشم تلف میشه....حیف حیف

پوشک ، نی نی بچه مولفیکس سایز 5 مای بی بی سایز 6 زایمان طبیعی سزارین بچه کوچیک نوزاد یک ماهه
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
خانوما من حساسم بنظرتون ،صبح ی کم خرید داشتم دخترم خواب بود. پسرم شش سالش بهش گفتم خونه پیش خواهرت بشین پنج دقیقه بیشتر راه نیست برم سرکوچه بیام قبول نکرد دیگه گفتم پس با دختر همسایه برو سرکوچه بیا اون هشت سالشه دل تو دلم نبود گفتم خدایا دختر مردم فرستادم میترسم ده دقیقه شدنیومد دیدم تو مغازه فروشنده پیرزن پیری هست گرفته اینا ب تعریف ک‌کی هستین چی میخای بچه کی هستید ....تا منو دید چیزی نگف. خریدم کردم پسرم از دنبال دختر همسایه گریه کرد اون رفت خونه بغلی پیش دوستش. حالا پسرم جیغ گریه میخام برم. منم نزاشتم بعد پیرزنه میگه وای بدبخت بچت از دست تو چی می‌کشه ،بمیرم گریه نکن حالا ای کاره سربچت میاری😐😐😐😐 منم گفتم باباش میاد خونه دعوام می‌کنه بعدبچم گریه اون قدر کرد پیرزن دستش گرفته میگه ولش مامانت بره نمیخاد بری ....ب زور بچم آوردم. واقعا جایی زندگی میکنم تو محله ای هستم فرهنگ صفر بعد زنگ زن همسایه زدم گفتم دخترت رفت پیش دوستاش پسرم خاست بره اجازش ندادم میگه دخترم از پس خودش برمیاد، تو شوهرت شارلاتان هس میخای ب پیرزنع بگی شوهرم هنوز نشناختی چ شارلاتان به🤤🤤🤤🤤