خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه

۲۳ پاسخ

عزیزم بخدا مشکل از شماست شوهرتون یه فرشتس حضرت عیوب در برابرش کم میاره

چرا همتون پریدین به این بنده خدا
شما تو زندگیش هستین ببینین چیا کشیده و میکشه

حس میکنم هم شوهرامون گناه دارن تو این شرایطو گزونی روشون فشاره،اما ماها بعد زایمان خیلی افسزده و عصبی شدیم بیشتر نیاز ب توجه داریم

مردا نمیبخشن اما فراموش میکن
زنا میبخشن باادم راه میان کوتاه میان
اما تاابد فراموش نمیکنن

مردا فوق العاده لجبازن.هرچقدر داد بزنی بدتر میکنن
فقط باید خرشون کنی،🙄😎

عزیزم اینجا دیگه متوجه شدم شوهرت زیادی داره کش میده تو هم بخوای تموم کنی اون تموم نمیکنه .. واقعا درکت میکنم تو میخوای توجهشو به خودت جلب کنی با داد با پرخاشگری ولی هربار اون بدتر توهین میکنه ... یه راه حل دارم .. خودم استفاده کردم نتیجه دیدم .. شوهرت کپ شوهر منه تو هم تقریبا مثل خودم کینه ای ... نمیتونی آروم بشی داد میزنی بگی ناراحتم ولی توجه نمیشه
اگه واقعا میتونی دوام بیاری بگم

عزیزم من کاملا تو این شرایط حق به شما میدم بنظرم شما برای آرامش خودت اصلا برو ببین خودت چته واقعا میگم مشکل چیه همه اینا رو به مشاور توضیح بده بزار کمکت کنه بزار قلب خودت آروم شه اصلا کاری ندارم با شوهرت اینجوری حتی داری به خودتم بد می‌کنی برای خودتم همه چیو زهر می‌کنی بنظرم اول برای خودت روان خودت یه قدم بردار و بعد برای بچه چون اون بچه به مادر شاد سالم سرحال نیاز داره حال روحیه تو خیلی تو روحی اونم تاثیر میزارع

وای دیوونه شدم تاپیکات که خوندم تو رو خدا ازت خواهش میکنم برو پیش روانشناس یا مشاوره ای چیزی اون بچه گناه داره دیوونه اش می‌کنی تو زمانی که مادرت باهات بد رفتار می‌کنه شما هم مثل مادرت برای بچه ات رفتار می‌کنی اون بچه چه گناهی داره مگه خودش خواسته که به این دنیا بیاد تو و شوهرت اونو ساختین و به دنیاش آوردین اون الان مثل یه فرشته هست باید دور سرش بگردین نه این که بیست و چهاری دعوا داشته باشین بچه شما در آینده استرس و اضطراب داره
من خودم گاهی از خستگی عصبی میشم شاید در ماه یکبار بخوام سر بچم داد بزنم که اونم کار اشتباهی میکنم و سعی میکنم چند تا نفس عمیق بکشم خواهرانه ازت درخواست دارم که یا طلاق بگیری یا درست بشین زندگیت کن
شوهرت حتما باید بره خیانت کنه که باهاش سکس کنی؟؟؟؟میخوای اون موقع یادت بیوفته که شوهرت خوب بود؟
من یکی که تاپیکات خوندم باورم نمیشه من نمیگم شوهرت مرد خوبیه ولی این وسط مقصر اصلی شمایی و تمام

توشاید عیب وایرادی تواخلاقت باشه ولی شوهرتم ادم خوبی نیست یه بچه ننه لجباز مشخصه

ببین شوهرای ما بودن تا الان هزار بار طلاقمون داده بودن
توروخدا دیگه کینه رو بزارین کنار عزیزم

تو اگه یه بار یه بار فقط به حرف یکی از این بندگان خدا که میگن برو پیش مشاور گوش میدادی الان زندگیت درست شده بود شوهرتم خوب شده بود

ببین عزیزم همه این چیزایی که داری تعریف میکنی بخدا تو ۹۰درصد زندگیاهست
مشکلتون همون بوس وبغل ورابطه اس چون اونو ندارین زیاد فاصله افتاده ودعواهااا همش کش پیدا میکنه

🥲🥲می‌دونم چی میگی
و میفهمم ببین مردا همینننن باید گذشته رو فراموش کنی حرفا رو فراموش کنی
منم الان دعوامون میشه ی چی از دیروز یا پریروز بگم میگه اوووو دنبال چ‌چیزاییی چ حرفا میزنیییی دیونه شدی و.....
اونا ی چیز میگن و فراموش میکنن ولی ما یادمون میمونه و رو دلمون میمونه
دیگ رها کن گذشته رو اگ میخای زندگی کنی

یخدا شوهرت گناه داره

بابا شل کن لذت ببر از زندگی چقد سخت میگیری

هردوتون همو خیلی دوست دارین ولی جفتتونم غدین😉اون هی سعی میکنه کارای مثبتتو به رو بیاره و تشکر کنه و ...که اینا خودش نشونه علاقه و توجهه،شما هم هی دلخوریتو پیش میکشی که بالاخره به یه روشی از دلت دربیاره که متاسفانه شوهرت مثل اکثر مردا تو این مورد ضعیفه،به خدا حیفه،شما همو دوست دارین،دنبال راه حل باشین، زندگی کوتاه‌تر از اونه که این همش به قهر و دلخوری بگذره🌹

چرا برای مشاوره رفتن گارد میگیری واقعا؟؟؟مگه حتما دیوونه ها میرن مشاوره؟هر کسی تو زندگیش مشکل داشته باشه مشاور کمک می‌کنه

میپریدی تو بغلش اروم میشدی بزار از خجالت اب بشه

مردا گاوی بیش نیستن.

عزیزم چرا واقعا قبول نمیکنین...ما قبول کردیم شوهرت واقعا بی عاطفس و بدع ..ول کن حالا اینو حال خودت خرابه خداروشکر مول داری تراپیست برا هر انسانی لازمه حتی ادمایی ک هیج مشکل روحی ندارن...خواهش میکنم یه جلسه برو خواهش میکنم بخاطر بچت

چقد زیاد مگه میشه یکسال پیش هم نرین

😒😒😒😒😒

لاقل بغلش میکردی

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
امشب مهمون داشتم از ظهر مامانم اومد بعد زنگ زد یه خالم اومد غروب زنگ زد دو تا هاله دیگم اومدن غیر منتظره بود منم پاستا درست کرذم با نصف مرغ سرخ کرذم و برنج میز هم خوشگل چیدم شکلات و میوه و آجیل و اینا حالا با اینا کار ندارم به نظرم غیر منتظره اوکی بود. با خاله کوچیکم ۷ سال اختلاف سنی دارم بعد اونیکی خالم داشت راجع به وسیله های خونم صحبت می‌کرد که قشنگن و اینا بعد کفت میز تی وی فلانی این رنگیه(یعنی رنگ میز کنسول من) بعد خاله کوچیکم گفت نه کی گفته اصلا این رنگی نیست یه رنگ قهوه ای خاصه خیلی متفاوته یه جوری گفت یعنی این رنگ خیلی زشته شما چه حسی ازین حرف گرفتید؟ بماند که شوهرمم انرژیم رو گرفت تو مهمونی .. اومد اتاق منم از فرصت استفاده کردم گفتم راستی مهمونی هم گفتن تخت بچه رو بزرگ کنم منم از قبل گفتم بیان براش بزرگ کنن از چند ماهه قبل اون کفت المی برام خرج تاراش من میخوام وام بردارم مغازه بزنم نمیتونم برای خونه الکی هدر بدم باید شغل به پا کنم( کارمنده می‌خواد یه شغلی دیت و پا کنه البته با فشار چند ساله من که کفتم پول نداری و اینا) نظرتون جیه🫤
پوشک بچه شیرخشک شیرشب شیرمادر واکسن بارداری زایمان زایمان زودرس واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما الان میدونید چه جوریم؟ الان از سرکار اومده یکم دیر اومده گفتم تا الان مدرسه بودی یه جوری مشکوک گفت آره گفتم عادت داری به دروغگویی گفتش ول کنم گیر نده چقدر عذاب آوری تو.. راستش خانما من خیلی از تاپیک هام رو تو یه ماه اخیر که مال قبل بود پاک کردم راستش شوهرم خیلی تو دعوا بهم توهین های بد کرده خیلی ظاهرم رو توهین کرده خیلی بدو بی راه و فحش داده تو دعوا بعدا گفتم ناراحتم میگه تو هم کفتی تو دعوا اونطوری کفتم ولی از دلم درنمیاد الان اومد تو عصبی شدم تمام حسم پرید اصلا نمیخوام غذایی که پختم رو بخوره چون میگم چرا باید من بپذم بخوره چرا همش من دهنده باشم اصلا دوست ندارن بهش کیفی تو زندگی بدم حتی یه زیان خوش حتی غذا رابطه که دیگه اصلا نمیتونم. نمیدونم چرا اینطوریم الان غذا رو میخوره من جونمو میخورم چرا باید با غذای من کیف کنه درحالی که اینهمه دلمو شکونده و داد زده سرم
مثلا میبینی ۱۱ ظهر خوابیده میخوام خفش کنم یا ۸ شب چرت میزنه میخوام از حرص بمیرم

پوشک شیرمادر بچه شیرمادر شیرخشک شیرشب پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
مثل یه بچه زیر پتو زاااار زدم از زندگی سیرم هیچ پناهی ندارم تنهام خدااااا از بی کسی و بی مهری و بی ارزشی بلند میشم میرم خونه بابام اونجام یکم میمونم بی ارزش میشم امشب سر شام پسرم غذا نخورد بعد که برادرم اومد از مرغ اون خواست منم گفتم بهش بده یه بهر داد دو بار داد گفت خوشم نمیاد از غذام بدم بعد دوباره بچه خواست منم گفتم بده از دست تو میخوره بعد داشت میداد گفتم دقیقا کوچیکرو دادی.. داد زد طوری که من ترسیدم وحشتناک صداش برد بالا که نیست نیست نیست بچه خیلی ترسید منم جمع کردم اومدم خونم از بی کسی زیاد تو ماشین زااار زدم ازین طرف با شوهرم مشکل دارم ازون طرف اونم‌خانوادم. معمولا برام ارزش قاعل نمیشن مثلا مهمونی میشه به مامانم میگن دیگه به من نمیگن میدونن همیشه باهاشم. یا قضیه ارث و میراثی باشه شک ندارم با اینکه یه دخترم بهم چیز خاصی بدن. یا مثلا چون ازدواج کردم و وضع مالیم نسبتا خوبه معمولا چیزی برام نمیخرن یا برا بچم.کلا میبینم مامانم طرفدار پسراس درحالی که من همه جا میبرمش خلاصه خیلی غمگینم انقد خودمو فدا کردم حالا رفتار اونا… زمانی هم ناراحت ازونجا میام کسی بهم هیچ زنگی نمیزنه
پوشک شیرمادر شیرخشک بچه بارداری شیرشب خواب شب خواب روز زایمان واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
وای قلبم من چرا انقد روانیم پسرمو با پدرش گذاشتم بعد زنگ زدم گفت شورتمو شستم خشک شه میام( من با شوهرم رابطه ندارم چون خیلی دلمو شکونده از جمله اینکه شدید دست روم بلند کرد و با لگد زد تو کمرم تابستون سال قبل بابت تولد بچه مه گفتم چرت باید خونه پدرت برگزار میشدو چند روز بحث کردم بابتش) حالا همیشه خود ا. ر. ضایی میکنه حتی میاد سمتم من رد میکنم جلو چشم من اینکار رو میکنه و بارها گفته من چندبار پشت هم اینکار رو میکنم منم همش تو ذهنم به چیزهای خیلی بد فکر میکنم حالا هر بار سرکار برم یا هر جا بچه باهاش تنها باشه نگرانم یه بار امروز اومد سمتم ندادم جلو من اینکار رو‌کرپ بعد رفتم گفت شورت شستم گفتم مگه دوباره کردی گفت ن چندشم سد شستم حالا من همش ذهنم درگیره خاک تو سرم با این زندگیم😔خودشم میدونه به چی مشکوکم و میگه برو دکتر درمان شو یا المی میخنده میگم چرا میخندی میبینه بیشتر شک میکنم بیشتر شکم میندازه
بچه پوشک شیرمادر شیرخشک بارداری زایمان مولفیکس واکسن ۱۸ ماهگی خواب شب شیرشب شیشه شیر پستونک
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
امروز صبح با ایلیا رفتیم مرکز خرید
تو اونجا هم پر بود از این تزیینات هالووین. منم از ترس اینکه ایلیا از این اسکلتها نترسه سعی میکردم حواسشو پرت کنم و سریع از اون قسمتا عبور کنیم. تا اینکه یهو چشمش افتاد به این اسکلتا یکم نگاهشون کرد و بعد رو کرد به من گفت نی نی سیاه.
گفتم آره مامان اینا عروسکای سیاهن.
گفت بده؛ گفتم نه مامان اونا اون بالا نشستن. گفت نههههه بده
خلاصه پدرش یکیشو داد دستش؛ ایلیا هم سفت بغلش کرد و تا وقتی رفتیم پای صندوق همچنان تو بغلش بود و هرازگاهی هم بوسش میکرد😖
موقع حساب خریدا که شد گفتم خب ایلیا بیا بریم نی نی رو بذاریم سر جاش پیش دوستاش. گفت نهههه گفتم نی نی جاش فقط، اینجاست. گفت نهههه خونه (ینی جاش خونه خودمونه) :/
دیگه تسلیم شدیم که براش بخریم. حتی حاضر نبود بده دست صندوقدار برای حسابش. خودشو بغل کردیم و صندوقدار بارکد اسکلت رو از توی دست خود ایلیا وارد سیستم کرد.
خلاصه الان که دارم این تاپیک رو مینویسم پسرک اسکلت به بغل در خواب ناز به سر میبره.
اونوقت من و پدرش میترسیم بریم تو اتاقش بهش سر بزنیم 🫣 دیدن یه اسکلت تو تاریکی نصفه شب خیلی ترسناکه خدایی.
ینی نه تنها برخلاف تصورم از اینا نترسید بلکه عاشقشون هم شد:)
اونم ایلیایی که جز ماشین به هییییچ عروسکیش نگاهم نمیکرد باید یهو عاشق اسکت یا به قول خودش نی نی سیاه بشه.
یعنی بچه ها غیرقابل پیش بینی ترین موجودات عالمن:))