خانما الان میدونید چه جوریم؟ الان از سرکار اومده یکم دیر اومده گفتم تا الان مدرسه بودی یه جوری مشکوک گفت آره گفتم عادت داری به دروغگویی گفتش ول کنم گیر نده چقدر عذاب آوری تو.. راستش خانما من خیلی از تاپیک هام رو تو یه ماه اخیر که مال قبل بود پاک کردم راستش شوهرم خیلی تو دعوا بهم توهین های بد کرده خیلی ظاهرم رو توهین کرده خیلی بدو بی راه و فحش داده تو دعوا بعدا گفتم ناراحتم میگه تو هم کفتی تو دعوا اونطوری کفتم ولی از دلم درنمیاد الان اومد تو عصبی شدم تمام حسم پرید اصلا نمیخوام غذایی که پختم رو بخوره چون میگم چرا باید من بپذم بخوره چرا همش من دهنده باشم اصلا دوست ندارن بهش کیفی تو زندگی بدم حتی یه زیان خوش حتی غذا رابطه که دیگه اصلا نمیتونم. نمیدونم چرا اینطوریم الان غذا رو میخوره من جونمو میخورم چرا باید با غذای من کیف کنه درحالی که اینهمه دلمو شکونده و داد زده سرم
مثلا میبینی ۱۱ ظهر خوابیده میخوام خفش کنم یا ۸ شب چرت میزنه میخوام از حرص بمیرم

پوشک شیرمادر بچه شیرمادر شیرخشک شیرشب پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی

۲۴ پاسخ

یعنی چی؟
خب شما زن و شوهرین
قهر و اشتی دارید
کینه ای باشید که نمیتونید زندگی کنید
خب با این طرز فکر توام نباید وسایلی که اون میخره رو نخوری
چرا تو با اون اقلام خوراکی غذا درست کنی و لذت ببری؟؟؟
بچه داری بابا ول کن این رفتارارو
شوهرت هرچی که هست پدر بچته
باهم بسازید

خواستم یه چیزی بنویسم بعد می بینم تو ک گوش نمیدی این همه خانم ها اینجا بهت گفتن ولی راه خودتو میری ....تو فقط اینجا میکی ک تو رو تائید کنن اونم کار اشتباه سبک زندگی اشتباه تائید کردن نداره

چرا مقاومت میکنی نمیری پیش روانپزشک،،، والا بخدا شاید بستریت کنن واقعا مشکل داری ،،، از زندگی کردن تو حتی ماهم خسته شدیم چه برسه اون مرد بیچاره ،،،، اصلا انگار هیچ حرف تو سرت نمیره کر و کور و لالی

همتون باهم بلاکش کنید تا اکانتش بپره همه باهم دستش راحت شیم🤣

من چندتا از تاپیک هات رو خوندم
حتما همین امروز برو روانپزشک و دارو مصرف کن،اون موقع میفهمی که چقدر اشتباه کردی و چقدر زندگی رو به کام خودتو شوهرت تلخ کردی
من خودم مصرف کردم که بهت میگم

ازبی دردی و رفاه زیاد اینطور شدی انقد همه چی به دلخواهت بوده خوشی زده زیر دلت یه نکته منفی تو شوهرت برات انقد اذیت کنندست

وقتی یکسال رابطه نداری مطمئن باش دیر یا زود بهت خیانت میکنه، اونوقت اونجا ازین حرصی که میگی سکته میکنی میفتی میمیری

یا فیکی یا مریضی. در هر دو صورت برو روانپزشک

عزیزم تاپیکاتو خوندم بر عکس همه ک شمارو مقصر میدونن من شمارو مقصر نمیدونم شما تروماهایی تو زندگیت داشتی که باید درمان بشن وگرنه هیچ جوره درست نمیشه زندگیت حتما پیش یه روانپزشک برو قصدم جسارت نیس بهت ولی با رفتارایی که ازت خوندم نیازه درمان بشی اگه زندگی پسرت و خودت برات مهمه

ببین منم آخرین بار با شوهرم سر خانوادش بحث و دعوا کردیم کلی کتک خوردم و جو خونم ب شدت بد و منفی شده بود واسه بچه هام ناراحت بودم ولی بخاطر بچه ها کوتاه اومدم و آشتی کردیم منم حرص میخوردم غذا درست میکردم می‌خورد ولی دیدم تهش چی میخاد بشه بیخیال شدم و زندگیم از سر گرفتم
ب ولله شوهر آدم بدشم خوبه از خانواده خودت و شوهرت دلسوز در نمیاد فردا بری با بچت چن روز اضافه بمونی خونه بابات دیگه باهات سرد برخورد میکنن قدر شوهرت بدون کینه رو بذار کنار بخاطر بچت زندگی کن
خیلیا زیر قبر ها خوابیدن ک کینه بودن حسود بودن مهربون بودن زندگی دوست بودن عصبی بودن ولی کجان زیر خروارها خاک پس تا زنده ای زندکی کن

باکمال احترام خوشی زده زیردلت خواهرم
همینجا بخون چه مشکلاتی مینویسن انوقت ببین مشکل تواصلادربرابر اونامشکل حساب نمیشه زندگی هم زهراون میکنی هم خودت همون طفل معصوم
توهرخونه ای دعواشده تودعوا هم حلواپخش نمیکنن ک یکی میگی دوتامیشنوی
بچه بازی بزارکنار ارامش ب خونت بیار اگ همسرت توخونه آرامش نداشته باشه جای دیگ‌میره دنبالش بیخود بهانه تراشی دعوانکن ک تهش دودش میره توچشم خودت مردا ب اندازه کافی توفشار هستن تواین اوضاع دیگ این رفتارارو تحمل نمیکنن ازماگفتن بود

عزیزم بیشتر آقایون متأسفانه این اخلاقات رو دارن دیگه باید سازش کنی حتی بخاطر بچت هم شده.ببین بزار بگم طلاق هم بگیری با اون رفتارهای خانوادت که تعریف کردی روی خوشبختی رو نمی‌بینی عیب ندارد سعی کن روی این موضوع زووم نکنی که اذیت بشی.شوهرمن از شوهر شما صدپله بدتر هزاران بار رفتم جلوی در دادگاه هم ولی باز پشیمون شدم

تورو خدا از همين حسات كه با ما در ميون ميزاري همينارو به يه روانپزشكم بگو نا كمكت كنه اين همه كينه نميتونه عادي باشه خوب شماهم داريد از وسايل اون پول اون استفاده ميكنيد

والا ما هم خیلی حرفا شنیدیم تو دعوا حلوا خیرات نمیکنن .. آدم هرچی از دهنش در میاد میگه .. فراموش کن

عزیزم فک کنم نیاز داری با یک روانپزشک صحبت کنی
داری خودت و زندگیت رو نابود میکنی

خب پس اگه اون غذا نخوره پس خودت برو کار کن با پول خودت وسایل بخر غذا درس کن بخور

بخدا زندگی شما ب جایی نمیرسه با این همه کدورتی ک تو دل شماش
راست میگی مرز ها شکسته شده حرمت ها ریخته شده
دیگه چیزی درست نمیشه حس شمام هیچ وقت مثل قبل نمیشه

چرا تو از وسایلش استفادع کنی اون ن؟؟

من چیکار کنم دیگه تاپیکای این خانمو نبینم؟؟
خوشی زده زیر دلت بابا
مردم روزی سه وعده کتک میخورن خیانت میبینن خرجی نمیگیرن بازم زن زندگین بقران
تو دیگه شورشو دراوردی
طلاق بگیر لااقل اون بچه و مرده از دستت نجات پیدا کنن

خب براچی بهش گیر میدی ساعت یک کجا بوده اخه عزیزم برو روانشناس من. یه ادم تو نزدیکانم دارم ک رفتارش شبیه شماست الان بچه هاشم حتی دوس ندارن باهاش رفت و امد کنن ب خودت کمک کن

واییی خیلی حرص تو زیاده. یکم کوتاه بیا یعنی خیلی کوتاه بیا بخاطر اعصاب و روان خودت ،بخدا همه این مریضی ها و سرطان ها همشون بخاطر حرص خوردن و غصه خوردنه ,شل کن بابا ،بعدشم تو با خودت یه تصمیمی بگیر بگو من تصمیم دارم یه دوهفته باهاش خوب باشم هراتقاثی که افتاد گذشته رو فراموش کنم تو این دوهفته ببین رابطتتون تغییر می‌کنه یانه،اگه تغییر کرد که بسم الله ادامه بده اگه نه که طلاقتو بگیر خودتو راحت کن

عزیزم باید ب این هم فکر کنی با توجه به وضع موجود فشار روانی و مالی زیادی روی مرد خانواده هس پدر بچه ها توقع داره وقتی میاد خونه شرایطی واسه آرامشش مهیا باشه گاها آقایون دردسرا و فشارای روانی و مالی شون با خودشون میارن خونه شما لطف کن مدارا کن تا همسرت گاها بابت رفتارش خجالت زده بشه حتی اگه ب زبون نیاره پیش وجدان خودش شرمنده میشه وقتی حسن خلق تو رو ببینه

به نظرم یه مدت برو مسافرتی جایی ازم هم دور باشید

چرا لج کردی لااقل تو کوتاه بیا رابطه خیلی اصل مهمیه حق داری منم دعوا کنم رابطه رو بدم میاد
ولی ب کاری کن اصلا قهر کن برو خونه بابات یا ب مادرشوهرت بگو جریان

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
وای قلبم من چرا انقد روانیم پسرمو با پدرش گذاشتم بعد زنگ زدم گفت شورتمو شستم خشک شه میام( من با شوهرم رابطه ندارم چون خیلی دلمو شکونده از جمله اینکه شدید دست روم بلند کرد و با لگد زد تو کمرم تابستون سال قبل بابت تولد بچه مه گفتم چرت باید خونه پدرت برگزار میشدو چند روز بحث کردم بابتش) حالا همیشه خود ا. ر. ضایی میکنه حتی میاد سمتم من رد میکنم جلو چشم من اینکار رو میکنه و بارها گفته من چندبار پشت هم اینکار رو میکنم منم همش تو ذهنم به چیزهای خیلی بد فکر میکنم حالا هر بار سرکار برم یا هر جا بچه باهاش تنها باشه نگرانم یه بار امروز اومد سمتم ندادم جلو من اینکار رو‌کرپ بعد رفتم گفت شورت شستم گفتم مگه دوباره کردی گفت ن چندشم سد شستم حالا من همش ذهنم درگیره خاک تو سرم با این زندگیم😔خودشم میدونه به چی مشکوکم و میگه برو دکتر درمان شو یا المی میخنده میگم چرا میخندی میبینه بیشتر شک میکنم بیشتر شکم میندازه
بچه پوشک شیرمادر شیرخشک بارداری زایمان مولفیکس واکسن ۱۸ ماهگی خواب شب شیرشب شیشه شیر پستونک
مامان Helen👶🏻 مامان Helen👶🏻 ۲ سالگی
خانوما من تو شرایط بدی تو زندگی هستم با شوهرم مدام دعوامون میشه سر اینکه من و اون اهل یه شهر نیستیم شهرامون یک ساعت از هم فاصله داره ولی اون اهل روستاس، ۶ ساله ازدواج کردیم وقتی اومد خاستگاریم من گفتم نمیام اونجا باید اینجا زندگی کنیم اونم گفت باشه اوایل مشکل نداشت الان مدتیه همش بهونه میگیره دعوا راه میندازه که من اینجارو دوس ندارم نمیتونم اینجا زندگی کنم باید باهام بیای روستا من نباید خانوادمو تنها میزاشتم دنبال تو راه میفتادم اشتباه کردم نمیدونم چش شده اینجوری نبود، خسته م کرده من نمیتونم برم اونجا زندگی کنم سختمه نمیتونم تو روستا باشم میگم بهش که چرا از اول قبول کردی میگه اشتباه کردم، یه دخترم دارم گفتم مگه جنازمو ببری اونجا، چیکار کنم؟ نمیتونم جدا بشم ازش به خاطر دخترم، تو روستاهم نمیتونم زندگی کنم اونجا ازاد نیستی بعدم برم اونجا نزدیک خانواده شوهرم میشم تو زندگیم دخالت کنن من اعصاب این چیزارو ندارم😭
بگین چیکار کنم توروخدا شما بودین چیکار می کردین؟
همش تو فکر اینم یه دعا بگیرم فکر اونجارو از سرش بندازم ولی میترسم اینکارو بکنم زندگیم داره سر یه چیز الکی خراب میشه😔





#فرزندپروری#بارداری#شیردهی#زایمان