۱۹ پاسخ

اکثر تایپیک هاتو خوندم اگه بهت برنمیخوره با عرض معذرت مقصر همه ی دعواهاتون خودت هستی

حتما به مشاور مراجعه کن

میدونی مشکلتون کجاست من تازه تو تاپیکای قبلیت فهمیدم شوهرت اصلاااااا کینه نیس هیچی تو دلش نیس خیلیم صبوره ولی وقتی از کوره درمیره عصبی میشه یه حرکتی میکنه یا حرفی میزنه و بعد بکل یادش میره
ولی شما خیلی بدجور کینه ایی هستی و هزاران بار با خودت مرور میکنی و انتظار جبران از سمت همسرت داری درحالی ک همسرت ب کل فراموش کرده🤦🏻‍♀️
اینم بگم واقعا تو دعواهاتون هردو مقصرید شما خیلی گیر میدی خیلب بحث میکنی رسما رو مخش را میری اونم صبرش لبریزش میشه عصبی میشه حرف بد میزنه و چیزای دیگ
به ارامش دعوت کنید خودتونو
هرحرفی میخای بهش بزنی اول تو ذهنت با خودت بزن ببین ارزش بیان کردن داره باور کن تهش تو ذهنت ب خودت جواب میدی خب بدرک/مهم نیس/ب جهنم/بره ب درک/و..... و از یه دعوا و بحث بزرگ جلوگیری میشه

به نظر من بذر کینه و جنگ و دعوا رو خود شوهرت تو قلبت پاشیده.
دل زنها سرزمین عشق و محبته اگه هر روز آفتاب عشق و محبت بهش بتابه سر سبز و زنده میمونه.
خیلیا قضاوتت کردن و گفتن تو مقصری اما به نظر من مقصر اصلی شوهرت هست.

نميخام قضاوت كنم
چون قاضي اصلي خداس
اميدوارم تمام مشكلات زندگيت حل شه
ولي اگر انقدر سختي ميكشي،بهترين راه جداييه

بیخیال دیگه گذشته،یا باید بری یا اگه میمونی نباید بجنگی
فراموش کن افکار بدتو دور بریز
بلخره توام کم اذیتش نکردی به حدی رسوندی که طرف جنون گرفته،الان وقتشه بزاری کنار همه اینارو و بخاطر پسرتون ی فرصت دیگه بدین بهم

عزیزم مشکل شما دقیقا بعد تولد بچه ات شروع شد؟؟؟؟
اگه اینجوریه خیلی خودت رو داغون نکن چیزی نبوده بلاخره ما باید ی جاهایی ب مردا حق بدیم اونا هم تو فشار هستن بخاطر بچه ات بخاطر زندگیت بخاطر آرامش روح و روان خودت فرصت بده محبت کن و محبت ببین

اینم میشه با مشاوره صحبت کن به همسرت زنگ بزنه و بهش بگه خانومت میخواد زندگی کنه ولی کینه داره ازش عذرخواهی کن .. خیلی عذرخواهی اونجوری به دل آدم نمیشینه قبول دارم .. ولی بهانه خوبیه که آدم احساس احمقانه بودن نداشته باشه

با خدا خلوت کن از خدا بخواه کینه شو از دلت ببره .. وقتی اون عذرخواهی نمیکنه با خدا معامله کن دلتو آروم کن .. اولش سخته بخوای از خودت و عزت نفست بگذری ولی بعد به مرور آروم میشی .. تو به خودت توهین نمیکنی اتفاقا به خودت احترام میذاری که نمیخوای زندگی سگی داشته باشی .. شوهرتو واگذار کن به خدا و همه چیزو فراموش کن .. بدون که تو داری فراموش میکنی ولی خدا فراموش نمیکنه .. اینو با خودت تکرار کن تا آروم بشی

رابطه رو تو تاپیکات نوشته بودی قط کردی هر چیم میخرع میگی یا زیادع یا چرا خریدی یا چرا کمه

خب باید یجور راه بیای دیگ با لج و لج بازی ک فقط خ دت عذاب میکشی

تو ک نمیخوای جدا شی پس چاره ای نداری ببخش بخشش کار بزرگانه بزرگی کن ببخش زندگی تو بساز

منم امروز دوباره كتك خوردم چه ميشه كرد واسه پسرم تحمل ميكنم

اینطور زندگی به چه دردی میخوره ک روح و روان بچه رنجیده میشه..طلاق بگیرید و زندگی خودتون رو داشته باشین بچه شاد تری خواهید داشت...

ازدواج مهمونی نیست که یه شبه تموم شه بره ، باید سعی کنید کنار بیاید، همه زن و شوهر ها باهم دهوا دارن فحش و بی احترامی دارن ،قرار نیست کینه کنیم و زندگی به خودمون جهنم کنیم .سعی کن به اتفاقات بد بینتون زیاد فکر نکنی ،کتاب بخون ،ورزش کن ،آشپزی ، کار هنری ،با بچه برو پارک ، حتی میتونی رمان مجازی بخونی که کمتر فکر گذشته کنی ،خلاصه سخت نگیر .

من اکثر تاپیک هات خوندم چرا نمیری پیش یه مشاورر؟

عزیزم
شما چون ی مدت طولانی باهاش بد بودی و نزاشتی بیاد سمتت الانم سرد شدی
بنظرم هرطور شده بهش نزدیک شو
بزا اونم بفهمه ک داری رو خودت کار می‌کنی و اونم کمکت می‌کنه مطمعن باش
زندگیتو خراب نکن ❤️

عزیزدلم شما دچار وسواس فکری شدی بهت توصیه میکنم از یه مشاور کمک بگیری عسلچه

عزیزم وقتی انقد ازش بدت میاد دوست نداری غذاتو بخوره دوست نداری رابطه داشته باشین و سر به تنش باشه چرا جدا نمیشی هم خودت خلاص میکنی هم شوهرتو هم بچه آسیب نمیبینه .بخدا تنهایی اونقدرا هم بد نیست اصلا شاید جدا شدی به آرامش درونی برسی

باید خودت بخوای تا نخوای نمیتونی چیزی رو تغییر بدی ، اگه زندگی و بچتو دوست داری یه فرصت بده

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما الان میدونید چه جوریم؟ الان از سرکار اومده یکم دیر اومده گفتم تا الان مدرسه بودی یه جوری مشکوک گفت آره گفتم عادت داری به دروغگویی گفتش ول کنم گیر نده چقدر عذاب آوری تو.. راستش خانما من خیلی از تاپیک هام رو تو یه ماه اخیر که مال قبل بود پاک کردم راستش شوهرم خیلی تو دعوا بهم توهین های بد کرده خیلی ظاهرم رو توهین کرده خیلی بدو بی راه و فحش داده تو دعوا بعدا گفتم ناراحتم میگه تو هم کفتی تو دعوا اونطوری کفتم ولی از دلم درنمیاد الان اومد تو عصبی شدم تمام حسم پرید اصلا نمیخوام غذایی که پختم رو بخوره چون میگم چرا باید من بپذم بخوره چرا همش من دهنده باشم اصلا دوست ندارن بهش کیفی تو زندگی بدم حتی یه زیان خوش حتی غذا رابطه که دیگه اصلا نمیتونم. نمیدونم چرا اینطوریم الان غذا رو میخوره من جونمو میخورم چرا باید با غذای من کیف کنه درحالی که اینهمه دلمو شکونده و داد زده سرم
مثلا میبینی ۱۱ ظهر خوابیده میخوام خفش کنم یا ۸ شب چرت میزنه میخوام از حرص بمیرم

پوشک شیرمادر بچه شیرمادر شیرخشک شیرشب پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
خواهرا دلم خیلی واسه پسرم میسوزه
من چند وقت پیش با مادرشوهرم که بالای خونش میشینیم دعوا کردم دیگه هم نرفتم خونشون پسرمم نمیزارم بره
چون خیلی تو تربیت بچم فضولی میکنه و منو دعوا میکنه که چرا فلان میکنی و فلان نمیکنی
پسر منم هر روز بیشتر وقتا پایینه چون ما تو روستاییم و تنهایه و حوصلش سر میره حالا بعضی وقتا من میبردمش یا شوهرم می‌برد
با مادرشوهرم دعوا کردم پدرشوهرم گفت بچرو درست تربیت نکردی😑
آخه بچه ای که ۲سالش نشده رو چجور باید تربیت کرد
بعدش هم مداااام بچم اونجا بوده و دو تربیتی شده
منم از وقتی اومدم بالا دیگه نمیزارم بچم بره
خودش بلده در رو باز کنه قفل میکنم که نره پله هامون هم خطرناکه خیالم جمع نیست
بعضی وقتا میره پشت در که شیشه ایه میبینه اینا میان و میرن بهونه میگیره و نق میزنه
دلم خیلی واسش میسوزه امشب دیگه باهاش گریه کردم
بخدا از دست اینا خسته شدم کم نکشیدم از دستشون .چیکار کنم بنظرتون.
مادرشوهرم هم حرفای بدی زد و توهین کرد وگرنه اینجوری قهر نمیکردم.