۱۴ پاسخ

خب چرا واقعا جدا نمیشی خونه داری پول داری شغل داری
جدا از بچه یکمم ب خودت فکر کن اصلا اقدام کن شاید تا الان زیادی رو دادی ک‌نمیترسه

عزیزم من تاپیکات رو خوندم برای یه مدتم که شده فقط سکوت کن شنوا باش و سکوت کن بخدا که بچت گناه داره به فکر خودتون نیستین به فکر بچتون باشین زندگی تون رو خودتون دارید تلخ میکنید و اینکه که برو پیش دعا نویس ببین برات دعا اینا ننوشته باشن چون یکی از فامیلامون اینطوری بود براش دعا نوشته بودن

باور کن تو چون کینه داری از شوهرت باعث میشه هر اتفاقی بیافته حرص و دق دل قبلی رو بیاری وسط.. اینجور هیج وقت زندگی روبه راه نمبشه.... ببین منطقی فک کن تاپیک قبلت گفتی که وقتی زنگ زدی یه شوهرت بهش میگی نمیتونی از خانوادت دل بکنی؟ در حالی که این تو بودی که چن روز زندگیتو ول کردی رفتی خونه بابات.. اگر شوهرت اول این حرف رو بهت میزد چی؟؟ توام دل نکندی از خانوادت.. توروخدا جدی بگیر حتما روانتو درمان کن اتفاقات گذشته رو بریز دور

ببین پول که داری شماره یه مشاور بدم صحبت کنی باهاش شک نکن دیدت عوض میشه

تروخدا به شوهرت بگو به فکر بچه باشه تو این دعوا و بحثا حداقل به فکر شما نیس بفکر روحیه اون باشه ضربه میبینه بعدا طفل معصوم💔

بنظرم منم از مشاور کمک بگیرید
حتی حضوری نمیتونید برید ، مشاوره تلفنی
واقعا من تاثیرشو رو‌خودم وزندگیم دیدم

مامان نقل و نبات دختر خوب چرا گفتی دل از خانوادت نمیکنی.خوب وقتی از دوشنبه رفتی خونه پدرت معلومه شوهرت از دستت عصبانیه بخدا شوهرای ما هم توی دعوا همه حرفی بهمون میزنن خدا شاهده چ ن د ه هم گفته بخدا اگه از مبل خونه صدا درامد از من صدا در نیومد بعدشم معذرت خواهی نکرد خودش اومد شروع کرد ب حرف زدن بعد از ی ساعت انگار نه انگار بخدا فقط سکوت کردم بعد از ی ساعت هم ک حرف زد هم چیزی نگفتم و کشش ندادم ی روز ک دیدم همه چی اوکیه بش گفتم چرا فحش میدی چشماتو میبیندی و دهنتو باز میکنی من دلم میشکنه گفت باشه دیگه فحش نمیدم ولی بازم فحش و ناسزا.باید یکم دندون رو جیگر بزاری از دوشنبه رفتی خوب معلومه میگه تکلیفتو روشن کن رابطه هم نداری خوب معلومه نصف بیشتر این دعواها مال اونه ی رابطه شوهرتو رام میکنه.بخدا دلم برات میسوزه

اره همه ما یه چیزی یه حرفایی از گذشته اذیتمون میکنع ولی باور کن گذشته و حرفاشو بیاریم وسط بدتره به نظرم هر بحثی میشه همونجا چال نمیشه دوباره کش پیدا میکنه دفعه بعد ولی اینطوری نمیشه موقع که همه چی ارومه و فضای ارومی هست بدون دعوا با زبون خیلی نرم بشینین حرف بزنین مثلا بگین من از این حرفت دلخور شدم دوست دارم دیگه تکرارش نکنی ...ولی میدونی به مردا نباید نقطه ضعف بدی مثلا موقع دعوا میبینه از فحش ناراحت میشی بازم تکرارش میکنه منم دیدم درکت میکنم ولی کاش منم زبون داشتم فقط برای حرف زدن اروم
ولی متاسفانه
درخواستمو قبول کنین ممنونم

من نه از زندگیت میدونم فقط همین تاپیک دیدم منم زنم
ولی شما تلاش تو بخاطر خودتو بچت بکن مثلا مشاوره حرف زدن در ارامش و از خود گذشتگی کنار گذاشتن اخلاقای بد و لجبازی و..

حتما از مشاور کمک بگیر عزیزم

من کع دیگع نع حوصله بحث دارم نه دعوا مخصوصا بخاطر بچم و جلوش جوابشو نمیدم که جلو بچه داد و بیداد کنه اصلا سکوت میکنم و اهمیت نمیدم به نظرمن فهمیدم هرچی جواب ندم خودم و بچم در ارامشیم بعدشم جوابشون بدیم بدتره دیگه تو سکوتم تیکه و غر و حرفشون میگن
شما مگه چندساله ازدواج کردین
به نظرم گاهی دوطرفه باید دید از نظر بچه من که مثلا گاهی خیلی عصبی بودم به جدایی فکر کردم ولی میگم هم بخاطر بچم اینکارو نمیکنم چهارروز بزرگتر بشه میگه خودخواه بودی فقط بخاطر خودت جدا شدی به فکر منم نبودی
اخرین راه همیشه طلاقه

پاپیکات خوندم عزیزم
منم مشکل شمارو دارم البته بیشتر مشکلات ما از بی پولیه
شما ک خداروشکر شاغلین و معلم
اصلا محلش نده خودش ساکت میشه بی توجه باش

بشین با خودت فکر کن ببین زندگیتو دوست داری ارزش زندگی کردن داره اگر اره سعی کن اول خودتو اورم کنی بعد شوهرت ببخشی و زندگیتو سرو سامون بدی به خاطر بچت ...‌ تو که اینقدر مادر به فکری هستی

موندن تو همچین زندگی عواقبش بیشتر تا طلاق گرفتن هم خودتون هم بچه

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما الان میدونید چه جوریم؟ الان از سرکار اومده یکم دیر اومده گفتم تا الان مدرسه بودی یه جوری مشکوک گفت آره گفتم عادت داری به دروغگویی گفتش ول کنم گیر نده چقدر عذاب آوری تو.. راستش خانما من خیلی از تاپیک هام رو تو یه ماه اخیر که مال قبل بود پاک کردم راستش شوهرم خیلی تو دعوا بهم توهین های بد کرده خیلی ظاهرم رو توهین کرده خیلی بدو بی راه و فحش داده تو دعوا بعدا گفتم ناراحتم میگه تو هم کفتی تو دعوا اونطوری کفتم ولی از دلم درنمیاد الان اومد تو عصبی شدم تمام حسم پرید اصلا نمیخوام غذایی که پختم رو بخوره چون میگم چرا باید من بپذم بخوره چرا همش من دهنده باشم اصلا دوست ندارن بهش کیفی تو زندگی بدم حتی یه زیان خوش حتی غذا رابطه که دیگه اصلا نمیتونم. نمیدونم چرا اینطوریم الان غذا رو میخوره من جونمو میخورم چرا باید با غذای من کیف کنه درحالی که اینهمه دلمو شکونده و داد زده سرم
مثلا میبینی ۱۱ ظهر خوابیده میخوام خفش کنم یا ۸ شب چرت میزنه میخوام از حرص بمیرم

پوشک شیرمادر بچه شیرمادر شیرخشک شیرشب پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
وای قلبم من چرا انقد روانیم پسرمو با پدرش گذاشتم بعد زنگ زدم گفت شورتمو شستم خشک شه میام( من با شوهرم رابطه ندارم چون خیلی دلمو شکونده از جمله اینکه شدید دست روم بلند کرد و با لگد زد تو کمرم تابستون سال قبل بابت تولد بچه مه گفتم چرت باید خونه پدرت برگزار میشدو چند روز بحث کردم بابتش) حالا همیشه خود ا. ر. ضایی میکنه حتی میاد سمتم من رد میکنم جلو چشم من اینکار رو میکنه و بارها گفته من چندبار پشت هم اینکار رو میکنم منم همش تو ذهنم به چیزهای خیلی بد فکر میکنم حالا هر بار سرکار برم یا هر جا بچه باهاش تنها باشه نگرانم یه بار امروز اومد سمتم ندادم جلو من اینکار رو‌کرپ بعد رفتم گفت شورت شستم گفتم مگه دوباره کردی گفت ن چندشم سد شستم حالا من همش ذهنم درگیره خاک تو سرم با این زندگیم😔خودشم میدونه به چی مشکوکم و میگه برو دکتر درمان شو یا المی میخنده میگم چرا میخندی میبینه بیشتر شک میکنم بیشتر شکم میندازه
بچه پوشک شیرمادر شیرخشک بارداری زایمان مولفیکس واکسن ۱۸ ماهگی خواب شب شیرشب شیشه شیر پستونک
مامان امیرعلی وآریا مامان امیرعلی وآریا ۲ سالگی
خدارو شکر منم اریا رو از شیشه شیر گرفتم....ولی خداییش یه اتفاق خیلی باور نکردنی باعث شد وگرنه من میخاستم از دوسالگی بگیرم....من چهارشنبه ها میرم خونه ی مامانم وپیشش میمونم...چون این سری برف زیاد بود تو مسیر ماشین نبردمو باآژانس رفتم....یه مسیری رو هم پیاده رفتیم چون ماشبن نمیشد بره کوچه پربرف بود...تو کوچه انگاری بهم الهام شد شیشه شیر نیست ...اونو گذاشته بودم توجیب بغل کیف اریا....نگاه کردم دیدم نیست ..این ور اون ور....نبود...شبم بود دیگه ول کردم رفتم خونه مامانم....به شوهرم زنگ زدم گفتم از آژانسیه بپرسه ببینه تو ماشین افتاده بیاره بده....اونم عصبانی شد که گیجی واین حرفا....منم از خدا خواسته گفتم عیب نداره دوماه دیگه یاالان....خواهرم اما شیشه شیر دخترشو داد تا یه موقع اگه شب اذیت کرد بهش بدم...تا۲ شب بازی کردو موقع خواب حسابی بهش غذا دادمو خواست بخابه گفت شیرررر.....گفتم شیشه تو پیشی برده بیا توولیوان بهت بدم بخور....اون خوردو ما تشویقش کردیم...خوشش اومده بود ..بالاخره به هر زحمتی بود خوابید .فقط صبح تو خواب باز،شیر خواست گفت نیست پیشی برده....دوباره خوابید..هروقت شیر خواست تو لیوان بهش دادم ولی دوقلپ بیشتر نخورد...الانم سه روز که خدارو شکر عادی شده براش..اما وقتی شیر میدم پس میزنه وبجاش آب میخاد..فقط یکم موقع خواب اذیت میکنه جون عادت داشت با شیشه میخابید نه روی پا نه چیز دیگه...خدا کنه همین جوری راحت هم از پوشک بگیرمش...هرچند میبرم جیش میکنه ولی بلد نیست بگه جیش دارم هی باید خودم ببرم....😘😘
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی