۲۸ پاسخ

الان تقریبا یه ساعته دارم تاپیک هاتو میخونم ، داره از کله ام دود بلند میشه
چرا به فکر زندگیت نیستی عزیزم
چرا نمیری پیش یه روان پزشک مشکل مالی که نداری ماشین هم زیر پاته خودت برو دکتر
با این کارا اول از همه به خودت آسیب زدی با این همه خودخوری ، همیشه از کاه کوه میسازی حرف هیچکدوم از دوستای گهواره رو گوش نمیدی
اصلا میخونی ببینی چی بهت گفتن؟؟؟
اون بچه چه گناهی داره آخه فردا پر از تروما و مشکل میشه
نمی‌دونم چی بگم اصلا فقط خواهرانه ازت می‌خوام یه قدم مثبت برا زندگیت بردار
برو خودتو درمان کن
با چیزایی که از مادرت گفتی معلومه که این رفتارات ریشه تو کودکی داره

مامان نقل و نبات میتونی یه هفته فقط یه هفته کل کل نکنی جنگ نکنی هرچی گفت هیچی نگی که نمیگه همیشه تو شروع کننده ای یه هفته مهربون باش اروم باش اصلا نق نزن غر نزن فهش نده دل به دلش بده سکس کن خواهشا بعد بیا اینجا از نتیجش بگو

فقط اون طفلی بچه ک بین شماها مونده🤦🏻‍♀️

جيگرم كبابه براي بچت
چند روز دنبال مقصرنگرد فقططط بخاطر بچت تحمل كن، لباس خوب بپوش، غذاي خوب درست كن، محبت كن، گله نكن، انتقاد نكن، فحش نده، مهربون باش ببين چطور شوهرت سربه راه ميشه... از تاپيكات مشخصه خودت يه مشكل و گره هايي داري توي روح و روانت... فقط بخاطر بچه تحمل كن و دنبال درمان باش
خواهش ميكنم

بیچاره اون بچه

بیچاره شوهرررررررررررررررررررت بد بخت شوهررررررررررت بی نوا شوهرررررررررررررت چه تاوان سخت و کشنده ای داره میده زن تو مریضی تو مشکل مغزی و روان و ….داری چیجوری معلمی تو اون اموزش پروزش که تو معلمی

😐😐تاجایی ک تاپیکاتو میبینم فقط دنبال دعواو بحثی با شوهرت
یعنی نمیشه چندروز دعوا نکنی و باارامش زندگی کنی ؟؟
والا خب مگه تو میتونی از خانوادت دل بکنی ک از اون انتظار داری نوع برخوردت باهمسرت اصلا خوب نیس خودتو بزار جای اون وقتی این حرفارو بهش میزنی چجوری میتونه بیخیالشون بشه اخه

عجیبه برام معلم هم هستی🙄🙄🙄
تو حتی به بچه خودت دلت نمیسوزه
چقدر کل کل بحث میکنی با شوهره بدبختت....خدایی گناهه .....برو روانپزشک یمدت دارو بخور.....قرص اعصاب فلوکستین ۲۰ بخور

کل پیاماتو خوندم منم مشکلات شمارو دارم هرچند بیشتر
با خوندن پیامات بیشتر به خودم اومدم
خیلیا حرفای خوبی بهت زدن
مشاوره برای آرامش روان خودت خوبه نه صرفا برای اینکه شما مریض باشی
تحصیل کرده و فرهنگی هستی پس سعی کن خودت احترامت رو نگه داری تا شوهرت احترامتو نگه داره
شرایط شماها که شاغلین خیلی فرق داره وقتی شوهرت وابسته اس وقتی خونوادش آرومن چرا سخت میگیری
منم اوایل سخت میگرفتم ما تو یه ساختمون زندگی می‌کنیم ولی از یکسالگی مه راه رفت خودم از الکی روزی دو ساعت میدم پایین میگم دلش تنگ شما بود اینام حال میکنن منم رفرش میشم
شوهر شما اولین شوهری نیست که این اخلاقو داره آخری هم نیس.
شاید معذرت خواهی که شما دوست داشتی ازت نکرده ولی حتما این مدت به روش خودش خواسته رابطتون رو درست کنه ولی شما بهش محل ندادی
برای امتحان میتونی براش یه پیام بدی
بگی چقد دلم واسه روزای خوب و پر از محبتی که باهم داشتیم تنگ شده
ببین واکنشی که ازش میگیری چیه

والا هرچی همه میگن یه کم روی خودت کار کن اصلا گوش نمیدی. ما نمیگیم تو مقصری میدونیم ازش ضربه خوردی کینه داری. ولی اخه تا کی این وضع. ؟؟؟ تو دیروز نباید میگفتی ب شوهرت که نمیتونی از خانوادت دل بکنی... درحالی که این تو بودی جن روز خونه بابات بودی اصلا یه مدت اینجور حرفا به شوهرت نزن هیج حرف تلخی و کنایه ای تو شروع کننده اش نباش. اون عصبانی شد تو جوابشو نده. باور کن وضعتون بهتر میشه.... اگر میخوای کار خودتو بکنی و بیافته روی دور لجبازی دیگه اون باخودته چون تا کی میخوای بجنگی. نه طلاق میگیری ازش نه باهاش میتونی راحت زندگی کنی... میگم برو روانشناس هم گوش نمیدی

مشکلت اینه یا از اینور بوم میوفتی یا اونور بوم یه وقتا میجنگی باهاش ک نمیزارم بچرو بزاری خونه مادرت یه وقتا میگی خودم بردارم ببرم بزارم یا اونجا یا میگی بچمو میندازم سر ننت
خواهر یکم به کارایی ک می‌کنی فکر کن😑🤦🏻‍♀️

هیچ کدوم از ما جای این خانوم نیستیم وقتی تاپیک میزنه میگیم چ مسخره می‌تونه غر نزنه کوتاه بیاد ولی خودتون و بزارید جای این خانوم کوتاه میاید ک این طوری میگید برو روان پزشک و اینا یکم انصاف داشته باشید بابا

میشه بگی مشکلت با خانواده شوهر چیه چون تاحالا چیزی ازشون نگفتی؟؟
بابا مگه چی میشه بفرستیش پیش اونا؟؟؟

عزیزم سعی کن بچه رو قاطی این مسائل نکنی.

زبونت نیش داره .. خودت فکر میکنی شروع کننده دعوا نیستی اما زبونت نیش داره طرف بهش برمیخوره دعوا میکنه
از پدر و مادرش بکش بیرون .. اینقدر بهش گیر نده میره میمونه .. فعلا اونجا خوشه .. به زور میخوای خوشیشو بگیری .. اینجوری دعوا میشه

عزیزم شوهرت خیلی ازت دلسرد و زده شده چون فکر میکنم دوست داره از هم جدا شین و بره سراغ یه زندگی دیگه چون نداشتن رابطه هم زندگی رو از هم میپاشونه
یه فکری کن تا دیر نشده

تو الان ی مدته باهاش حتی رابطه هم نداری والا شوهرته که تحمل میکنه هیج مردی نمیتونه تحمل کنع... خیلی داری اذیتش میکنی...

توروخدا ‌یبار به خاطر بچت هم که شده سعی کن روی خودت کار کنی. اگر شوهرت درست نشو هرجی خواستی بیا ایتجا بگو

ببین هرکی تاپیک هاتو میخونا داره بهت راه حل میده که نجنگ باهاش مهربون باش. تحمل کن یه مدت برو مشاور صحبت کن. ولی اصلا انگار نه انکار. باز لج میکنی باهاش باز ی حرفایی شروع میکنی میزنی اونم اعصبانی میشه

تاپیکای اخیرتو خوندم. کل حرفت اینه شوهرت وابسته خانوادشه و به خاطر اونا باهات خوب میشه یا بد میشه. بهت حق میدم از این ناراحت باشی ولی روشت اشتباهه. اینم بدون با مرد ایرانی ازدواج کردی. ۹۹ درصدشون همینن جون به جونشون کنی بچه ی ننه‌شونن حتی شوهر من از اینایی که گفتی خیلی خیلی گوه تره میخواستم لج بکشم و حساسیت نشون بدم و تلافی کنم همون سال اول باید جدا میشدم ولی دیدم خونه ی بابام نریدم برام پس شل کردم دارم زندگی میکنم شما هم شرایط خودتو بسنج تا جاییکه دیدم با مادر و خانواده خودتم اوکی نیستی. اگر امکان داره از حساسیتت کم کن به خاطر آرامش دل خودت و بچت

لطفا به یه روانپزشک مراجعه کن
اون بچه گناه داره...
از تاپیکاتون مشخصه شما و مادرتون از نظر روح و روان مشکل اساسی دارین

وا بده بیخیال باش بس کن

سیاست داشته باش دختر پریشب شوهرم عصبی بود نگم چه حرفایی زد من سکوت کردم بعداز چنددقیقه خودش اومدمنت کشی که اشتباه کرده فقط سکوت کردم بخاطر بچه هام و زندگیم بخوای شوهرت بگه توهم بگی زندگست خراب میشه ..یبار این روش امتحان کن .‌من شوهرم خیلی عصبیه و ۱۵ سال هنوز یکبار کسی از زندگیم نفهمیده بخوام جواب بدم که خیلی وقته بایستی بچه هام بزارم برم ..مردا بخاطر شرایط زود عصبی میشن خوبه کمی درک بشن

بنظر خودت خسته نیستی؟از بچه داری ،کار خونه،تو خونه موندن
شاید از خستگی .روزای تکراری
خشمتو خستگیتو با بحث با همسرت میخوایی تخلیه کنی.

تاپیکاتو خوندم،همش تقصیر تویه،
خیلی آدم نکشی هستی،به فکر خودت زندگیت باش،
کوتاه بیا،مهربون باش،بگذر،فراموش کن،فکر نکن همیشه همین میمونه،زندگیتو داری با دستای خودت از بین میبری،با لجبازیات و ....

نه بچتو نفرست دعواتون بدتر میشه
ی پیام ب همسرت بده با این متن
سلام خوبی امروز مراسم ختمه لطفا بیا از بچه نگهداری کن من برم مراسم تو فامیل زشته ازمنو شما توقع دارن دوست ندارم پشتمون حرف بزنن

عزیزم چون مطرح کردی بحثتو‌میگم ،منم مشکلات شمار رو داشتم و دارم بخاطر پسرم سکوت کردم چند وقته و دیدم نتیجشو ک همسرمم بهتر شده هرچی لج کنم اون بدتر میکنه ارامش من و پسرممم بهم میریزه پس ترجیح میدم دهن ب دهن نکنم غذاش امادس خونه اوکی بیرونم میرم ب ناچار خونه مادرهمسرم هم میرم با اون باشه میکه هر هفته ولی من یه هفته در میون میرم پسرم تنهام نمیفرستم میدونم سختته تحمل اونا ولی بچت هنوز کوچکه همراهش برو

مجلس واجب یا بچه ات

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی