دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی

۱۹ پاسخ

چون همون طوری خانواده خودم برامون با ارزش قابل احترام هستن دوست نداریم کسی بهشون چیزی بگه دوست داریم همه احترام بزارن بهشون اونم همین رو از تو می‌خواد بنظرم درسته
نمیشه فقد بگم خانواده خودمون

چون همونجوری ک تو دوست نداری به خانوادت بی احترامی بشه اونم دوست نداره
ولی توجه کن به رفتارش ببین وقتی خوبی باهاش چقدر باهات خوبه
پس همین روند رو ادامه بده مطمئنن خودت هم اروم میشی و دیگه باهاش کنار میای

چون میبینه به خانوادش احترام گذاشتی اونم متقابلا بهت احترام میذاره از رو علاقس

شل کن تروخدا
خوب باش اگ‌ازدرونم خوب نیستی باهاشون تو ظاهر خوب باش
بزا زندگیت خوب باشه

خوبه ک دختر قلقشو بدست اوردی ببرش خونه پدرش عوضش سوارش شو بتازونش.

مردا دوس دارن که خر فرض بشن
ببخشید اینو میگما
پس توام به چاپلوسیت ادامه بده.ولی نه جوری باشه که دیگه سواستفاده کنن.با سیاست برو جلو

یعنی منتظرت نموندن؟
بعد تو موندی ظرفارو شستی؟
اشتباه نکردی؟
ما کلا رو این مورد حساسیم
کسی بخواد بیاد خونمون یا خودمون بریم منتظر میمونیم تا همه باشن شام بخوریم
۹ و نیم دیر نبود که

خوبه تشکرکرده
شوهرمن میگه میخواستی نشوری یانکنی 🤣
کلامرداواقعاگزینه مناسبی برای خانمانبودن به نظرم خدابایدکمی خلایقت به خرج میداد

واقعا خودت وقتی همسرت با خانوادت بد باشه باهاش خوبی؟

هرکسی یه قلقی داره همسرت قلقش احترام به خودش و خانواده شه این دوتا رو رعایت کنی زندگیت بهشت میشه

همينه ديگه عزيزم بخداااااا احدى واحد واسه همه همينه شوهره من وقتي با خانوادش ميريم يه جا من خيلي كار ميكنم غذا درست ميكنم همش از من تعريف و تمجيد اصلا متوجه خسته شدن من نيست ولي وقتي پيش خانواده ي خودمم كاري كنم يا نكنم اصلا براش مهم نيست ازم تعريف كه نميكنه هيچي هزار بار تو مخمم ميره ذات مرد همينه

بقران مشکل روحی داری قرص بخور۱
برو روانپزشک حتما

میفهممت چی میگی دقیقا منم این حسو داشتم . ولی با خودم گفتم به این افکار بها ندم بهتره .. ریکس باش ولش کن

ببین منم همینم اگه رفتار شوهرم با خانوادم بد باشه میشم شمر یا بلعکس اونم همینه واسه همین دوتامون تمام سعی میکنیم ی خانواده طرف مقابل احترام بزاریم

یعنی چی یبار نشور؟؟؟

عزیزم اونا خانواده ی همسرتن وقتی به اونا احترام بزاری در اصل به همسرت احترام گذاشتی همین که همسرت درک و فهماینو داشته و ازت تشکر کرده خیلی بی نظیرههه

این ک خیلی خوبه بهت احترام گذاشته حتی اگ الکی بوده باشه
من احساس میکنم اینکه شوهرت ی خورده ب خانواده ش اهمیت میده این تو رو اذیت میکنم ک متاسفانه منم شوهرم اینجوره . بنظرم یکم شل کن خودتو درگیر نکن الکی وقتی دیشب اتفاق خواسی نیافتاده چرا بیخودی ذهنتو درگیر میکنی .

عزیزم خودتو اذیت نکن بخدا این همه حرض و جوش خوردن آخرش خدای نکرده هزار جور مریضی میاد سراغت بعد حسرت میخوری
خب توهم فرمالیته یه وقتایی کمک کن ولی توقع داشته باش شوهرت همیشه احترامت نگه داره از اینکه می‌رید اونجا ناراحت نباش اتفاقا یکم استراحت کن
الکس بخاطر چیزای پیش پا افتاده حرص نخور حیف جونیته بچت باید تو آرامش و آسایش بزرگ بشه توهم آینده انتظار داری هرهفته بهت سر بزنه

خب چرا میخوای باهاشون بد باشی؟

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
وای قلبم من چرا انقد روانیم پسرمو با پدرش گذاشتم بعد زنگ زدم گفت شورتمو شستم خشک شه میام( من با شوهرم رابطه ندارم چون خیلی دلمو شکونده از جمله اینکه شدید دست روم بلند کرد و با لگد زد تو کمرم تابستون سال قبل بابت تولد بچه مه گفتم چرت باید خونه پدرت برگزار میشدو چند روز بحث کردم بابتش) حالا همیشه خود ا. ر. ضایی میکنه حتی میاد سمتم من رد میکنم جلو چشم من اینکار رو میکنه و بارها گفته من چندبار پشت هم اینکار رو میکنم منم همش تو ذهنم به چیزهای خیلی بد فکر میکنم حالا هر بار سرکار برم یا هر جا بچه باهاش تنها باشه نگرانم یه بار امروز اومد سمتم ندادم جلو من اینکار رو‌کرپ بعد رفتم گفت شورت شستم گفتم مگه دوباره کردی گفت ن چندشم سد شستم حالا من همش ذهنم درگیره خاک تو سرم با این زندگیم😔خودشم میدونه به چی مشکوکم و میگه برو دکتر درمان شو یا المی میخنده میگم چرا میخندی میبینه بیشتر شک میکنم بیشتر شکم میندازه
بچه پوشک شیرمادر شیرخشک بارداری زایمان مولفیکس واکسن ۱۸ ماهگی خواب شب شیرشب شیشه شیر پستونک
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان مامان پرنسس🩵👼🏻🍼 مامان مامان پرنسس🩵👼🏻🍼 ۳ سالگی
دهنم صاف شد تا این بچه خوابید حالا اینقدر شیر میخوره از ۶صبح بیدار میشه شیر خوردن هر یه ساعت هر چیم خوراکی میدم بخوره و اب قبول نمیکنه میگه فقط ممی دیگ رمقی نمیمونه بیدارشم میخوابیم تا ۱۱ظهر به زور بیدار میشم پاهام گز گز میکنه موندم تو گل نمیتونم از شیر بگیرمش امشبم شوهرم کلی غر زد نهار بده شام بده اخرشم اینجوری تشکر کنه شوهرم میگ چیه همش کثیف کاری میکنه نمیدونم چی مالیده دخترم به مبلا کیک خریدیم براش روز دختر بود مالید به سر و صورت و لباساش کوکو بود شام همرو له کرد ریخت شوهرم میگ تو بد بارش آوردی همش کثیف میکنه همه جارو من همش در حال لباس شستنم اخر سرم لباساش از پوست رفت بس که شستم شوهرم میگ چه قدر لباس بخرم همش میشوری اینقدر غر زد گفتم ناراحتی بزن بیرون از خونه شوهرم گفت تو بزن بیرون منم با پرویی گفتم جام خوبه تو ناراحتی هر کی ناراحته بره پریودم هستم الارز امروز ۵بار دست شویی کرد سوخته پشتش دلم میخواد بمیرم الانم به زور خوابید بچم سر درد دارم خدااا
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما الان میدونید چه جوریم؟ الان از سرکار اومده یکم دیر اومده گفتم تا الان مدرسه بودی یه جوری مشکوک گفت آره گفتم عادت داری به دروغگویی گفتش ول کنم گیر نده چقدر عذاب آوری تو.. راستش خانما من خیلی از تاپیک هام رو تو یه ماه اخیر که مال قبل بود پاک کردم راستش شوهرم خیلی تو دعوا بهم توهین های بد کرده خیلی ظاهرم رو توهین کرده خیلی بدو بی راه و فحش داده تو دعوا بعدا گفتم ناراحتم میگه تو هم کفتی تو دعوا اونطوری کفتم ولی از دلم درنمیاد الان اومد تو عصبی شدم تمام حسم پرید اصلا نمیخوام غذایی که پختم رو بخوره چون میگم چرا باید من بپذم بخوره چرا همش من دهنده باشم اصلا دوست ندارن بهش کیفی تو زندگی بدم حتی یه زیان خوش حتی غذا رابطه که دیگه اصلا نمیتونم. نمیدونم چرا اینطوریم الان غذا رو میخوره من جونمو میخورم چرا باید با غذای من کیف کنه درحالی که اینهمه دلمو شکونده و داد زده سرم
مثلا میبینی ۱۱ ظهر خوابیده میخوام خفش کنم یا ۸ شب چرت میزنه میخوام از حرص بمیرم

پوشک شیرمادر بچه شیرمادر شیرخشک شیرشب پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی