۵ پاسخ

خب چرا اون بخره؟خودت بخر

بزار برسین خونه بعد قهرکن😂

روبروی خونه ماهم مدرسس

چندسالته؟

خونه مامانم اینا هم چسبیده به مدرسه 🤦🏻‍♀️😂 البته توی روستاس تقریبا مامانم میگه فعلا که تردد مشکوک ندیده

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان مهراد و 🐣 مامان مهراد و 🐣 هفته دهم بارداری
من میخواستم به مهراد تا دوسالگی شیر بدم ، یازده مهر دو ساله میشه ولی تا فهمیدم باردارم ، تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش ، چون خیلی اذیت می شدم ، شیر شب رو خیلی وقت بود قطع کرده بودم و کارم خیلی سخت نبود ، در کل دیگه روزی دوبار شیر می‌خورد ، یه بار صبح حدود ساعت شش هفت ، یه بارم ساعتای چهار بعد ازظهر ...
همیشه یادتون باشه اول شیری رو قطع کنید که کمترین وابستگی رو داره معمولا بچه ها به شیر آخر شب و اول صبح خیلی وابسته ان، منم اول شیر ظهر رو قطع کردم... در کمال ناباوری خیلی راحت همکاری کرد 👀
دو روز بهش شیر ظهر رو ندادم ، معمولا بعداز چرت ظهرش اون شیر رو می‌خورد ، دیگه بیدار می شد دنبالم یکم می گشت ولی من خودمو در دسترس قرار نمی دادم مثلا می رفتم آشپزخونه میگفتم: اینجام مامان ، بیا اینجا ، بعد می‌دیدم بچم از تخت می اومد پایین و می اومد آشپزخونه🥺 دیگه بغلش می کردم و دستش رو می برد به سینم ولی با آب میوه و خوراکی مورد علاقه اش زود راضی می شد و می رفت ، دو روز بعدم با همین منوال شیر صبح رو ندادم 👀 به حاش آب میخورد می‌خوابید بعدم خداروشکر بیدار میشد و صبحونه میخورد ...🥺 خلاصه بچم خیلی باهام راه اومد ، ولی هنوزم میاد بغلم سینمو بو می‌کنه ، دستش رو میزاره رو سینم و می‌خوابه اما اصلا نمیخواد که بخوره...🥺 وقتی واسه بار آخر بهش شیر دادم دلم داشت می ترکید ، خیلی بغض کردم و گریه کردم ، دلم برای نگاهاش موقع شیر خوردن و شیطنتاش و از این سینه به اون سینه رفتناش تنگ شده واقعا🥺