۱۵ پاسخ

چرا انقد حرص میخوری؟
اگه انقد بدت از شوهرت و خانوادش میومد واقعا چرا بچه دار شدی مگه اخلاقای شوهرت بعد بچه عوض شده؟
یذره شل کن دختر
فردا هزار جور مشکل میاد سراغت با این همه فکر و خیال
تو کوچه که نذاشته بره شمارو تو خونه مادرشوهرته بجای این همه غر زدن بچه رو بسپار مادرشوهرت یذره شُلِکس کن لذت ببر

خیلی خودخواهی🥲هرچی هم مامانای گهواره بهت میگن تو کتت نمیره دوبار کار و حرص خوردنای خودتو پیش میبری
پس چرا دیگه تاپیک میزاری وقتی نمیخای اخلاقتو درست کنی

وا مگه چیه ...
.چقدر لوسی خدایی
چندسالته؟؟؟؟
عجیبه این حجم از بیفکری و لوس بودن برای یه مادر
حالا گیریم یکساعت اضافه بشینی مگه چیه

من چرا فکر میکنم تو به این بدی ای که توی نوشته هات هست،نیستی؟
انگار دوست داری از بقیه عکس العمل بگیری و ...
یعنی شاید تنهایی اینجوری میگی که آدمای زیادی بیان جوابتو بدن و ...
حس میکنم خودت خیلی بهتر و عاقلتری و با این آدم و رفتارهایی که ازش مینویسی خیلی فرق داری(منظورم خودت توی نوشته هاته)و امیدوارم که اینطوری باشه.
چون تو توی نوشته هات آدمی هستی که داره به زندگیش،بچش،شوهرش و خودش با رفتارای عجیب و غریب خیانت میکنه.

هرچی ما بگیم تو که اخلاقتو درست نمیکنی چه فایده

اشکال ندلره بابا شامتو بنداز گردنشون

نه ناراحت نمی‌شدم چون اتفاق خاصی نیفتاده

بابا این که چیزی نیس شوهر من تو جمع کلا مخالف سرسخت من میشه من بگم آب بی رنگه میگه سبزه
کلا یکیو میبینه ضد من رفتار میکنه ک بگن مرد سالاره

زود میاد دیگه ناراحتی نداره که

ناراحت میشدم واقعا

نه اگه کار یهویی پیش اومده باشه
مگر اینکه کارشون بخواد چندین ساعت طول بکشه

اگه نیم ساعته میادنه ناراحت نمبشم

خب حالا اگ زود میاد یکم بیشتر بمونین چی میشه

خب عزیزم چی میشه مگه یه چند ساعت بشینید دیگه
اونم مادر همسرتونه دیگه

اگ از قبل گفته بودم مثلا فلان ساعت پاشیم بعد شوهرم ولم می‌کند میرفت چرا بدم میومد

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
مثل یه بچه زیر پتو زاااار زدم از زندگی سیرم هیچ پناهی ندارم تنهام خدااااا از بی کسی و بی مهری و بی ارزشی بلند میشم میرم خونه بابام اونجام یکم میمونم بی ارزش میشم امشب سر شام پسرم غذا نخورد بعد که برادرم اومد از مرغ اون خواست منم گفتم بهش بده یه بهر داد دو بار داد گفت خوشم نمیاد از غذام بدم بعد دوباره بچه خواست منم گفتم بده از دست تو میخوره بعد داشت میداد گفتم دقیقا کوچیکرو دادی.. داد زد طوری که من ترسیدم وحشتناک صداش برد بالا که نیست نیست نیست بچه خیلی ترسید منم جمع کردم اومدم خونم از بی کسی زیاد تو ماشین زااار زدم ازین طرف با شوهرم مشکل دارم ازون طرف اونم‌خانوادم. معمولا برام ارزش قاعل نمیشن مثلا مهمونی میشه به مامانم میگن دیگه به من نمیگن میدونن همیشه باهاشم. یا قضیه ارث و میراثی باشه شک ندارم با اینکه یه دخترم بهم چیز خاصی بدن. یا مثلا چون ازدواج کردم و وضع مالیم نسبتا خوبه معمولا چیزی برام نمیخرن یا برا بچم.کلا میبینم مامانم طرفدار پسراس درحالی که من همه جا میبرمش خلاصه خیلی غمگینم انقد خودمو فدا کردم حالا رفتار اونا… زمانی هم ناراحت ازونجا میام کسی بهم هیچ زنگی نمیزنه
پوشک شیرمادر شیرخشک بچه بارداری شیرشب خواب شب خواب روز زایمان واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک