مثل یه بچه زیر پتو زاااار زدم از زندگی سیرم هیچ پناهی ندارم تنهام خدااااا از بی کسی و بی مهری و بی ارزشی بلند میشم میرم خونه بابام اونجام یکم میمونم بی ارزش میشم امشب سر شام پسرم غذا نخورد بعد که برادرم اومد از مرغ اون خواست منم گفتم بهش بده یه بهر داد دو بار داد گفت خوشم نمیاد از غذام بدم بعد دوباره بچه خواست منم گفتم بده از دست تو میخوره بعد داشت میداد گفتم دقیقا کوچیکرو دادی.. داد زد طوری که من ترسیدم وحشتناک صداش برد بالا که نیست نیست نیست بچه خیلی ترسید منم جمع کردم اومدم خونم از بی کسی زیاد تو ماشین زااار زدم ازین طرف با شوهرم مشکل دارم ازون طرف اونم‌خانوادم. معمولا برام ارزش قاعل نمیشن مثلا مهمونی میشه به مامانم میگن دیگه به من نمیگن میدونن همیشه باهاشم. یا قضیه ارث و میراثی باشه شک ندارم با اینکه یه دخترم بهم چیز خاصی بدن. یا مثلا چون ازدواج کردم و وضع مالیم نسبتا خوبه معمولا چیزی برام نمیخرن یا برا بچم.کلا میبینم مامانم طرفدار پسراس درحالی که من همه جا میبرمش خلاصه خیلی غمگینم انقد خودمو فدا کردم حالا رفتار اونا… زمانی هم ناراحت ازونجا میام کسی بهم هیچ زنگی نمیزنه
پوشک شیرمادر شیرخشک بچه بارداری شیرشب خواب شب خواب روز زایمان واکسن ۱۸ ماهگی

۹ پاسخ

تو که میبینی خانوادت پشتت نیستن پس یه کم با شوهرت راه بیا یه دنده نباش کوتاه بیا مگه میشه آدم یک سال با شوهرش رابطه نداشته باشه
یه کم کوتاه بیا ببین بلکه رابطتتون بهتر شد . تو حتی به خاطر خانوادتم که شده با شوهرت خوب باش

من چند بار کامنت برات گذاشتم خانوم
چون جوابی ازت نمیبینم نمیدونم کامنتمو میبینی یا نه
ولی امیدوارم خودت به خودت کمک کنی
کینه توزی و غصه خوردن فقط باعث آسیب به خودت میشه
خودت میگی وضع زندگیت خوبه این که همش گیر بدی به یه سری اخلاقا میشه ناشکری به نعمت خدا
شاید ۵۰ درصد از خانوما از دست شوهرشون کتک خوردن و فحش شنیدن
خیلیا هستن شوهرشون معتاد و رفیق باز و خیانت کاره
خیلیا شوهرشون بیکاره مجبورن با خانواده شوهر زندگی کنن و کلی حرف و متلک بشنون
خیلیا هیچ پشتوانه مالی ندارن شوهره هم روزی هزار بار طعنه میزنه
یذره بزن به بیخیالی و به گذشته فکر نکن
برو مشاور باهاش صحبت کن قطعا راهکار های بهتری میده بهت
اینکه بخوای زندگیت صددرصد کامل باشه شوهرت مطیع باشه خانوادشو بخاطر شما ترک کنه و شما سالی یبار اگه خواستی رابطه داشته باشی ازونطرف پولش کامل در اختیار شما باشه بعد خانواده خودت هم ایراداتی که میگی نداشته باشن میشه کمال طلبی
هیچکس کامل نیست
مطمئن باش
اونکه میاد میگه همه چی تو زندگیم پرفکته مطمئن باش چشمشو روی یه سری مشکلات بسته
شما شروع کن به تغییر خودت
بخاطر نعمتای که داری خداروشکر کن
بخاطر آینده پسرت اگه دوستش داری با شوهرت رابطه ات رو بهتر کن
ببخشش بخاطر اشتباهاتش
بخاطر آرامش خودت بگذر از خیلی چیزا

عزیزدلم خانوادتو نمیتونی عوض کنی اما رابطت باشوهرتومیتونی درست کنی یکم کوتاه بیا اونم کم کم خوب میشه قرار نی همه چی یهویی خوب بشه صبرتو زیادکن و زیاد توگدشته زندگی نکن حالا اون خطا کرده تو ببخش بابخشیدن خودت خیلی راحت میشی اینقد غم گذشته رو باخودت حمل نکن روحیت خسته میشه و مشکلاتت بیشتر میشه
خاهشا اینایی ک واست مینویسیم یکبار انجام بده ببین حالت چقدرخوب میشه

دیگ واقعا هیچی نمیتونم بهت بگم وقتی خودت هیچ قدمی برا زندگیت برنمیداری و گوش ب هیچکس نمیدی خیلی کینه ایی هستی خیلی

خدا خدا خدا
فقط دلتو بده به خدا .. هیچکس پناه نمیشه .. حتی مادر

من با اجازتون رفتم چن تا از تایپیکاهاتو خوندم ولی دعواتون چقدر بچه گانه ست مقصر هم شما هستی اخه مثلا یه تولد یا حتی کتک خوردن ارزش یه سال ادامه دادان قضیه رو داره من مامانهایی رو میبینم که بهشون خیانت شده بنظر من بدتر از خیانت چیزی نیست ولی بازم با شوهرشون خوبن وبخشیدن در اوج مهربونی باهم هستن ولی شما برای یه تو لد واقعا نمیدونم چی بگم ولکن فقط خودتو عذاب میدی ببخش از نو شروع کن هیچکس برای ادم مثل شوهر نمیتونه همدم باشه با محبت کردن شوهرتو تو مشتت بگیر

عزیزم زندگی همه گل و بلبل نیست خانواده همه هم خوب نیست
هر کی مشکلات خودشو داره به جای اینکه هر روز بری خونه پدرت بی عزت بشی با بچت برو بیرون ببرش گردش پیاده روی کافه هر جا چن ساعت وقت بگذرون
نه پیش شوهرت بمون ن برو خونه بابات

عزیزم بالاخره وضع مالیتون خوبه یا نمیرسه حقوق کارمندی؟ ی کم احساس افراط و تفریط تو رفتارتون میبینم مثلا نباید ب برادرتون میگفت چراتکه کوچیک مرغو دادی! احساس من ب عنوان کسی ک چندتااز تاپیک هاتونو خوندم باعرض معذرت شما دچار خودبزرگ بینی و خودخواهی هستی و اطرافیانتونو ب چشم برده میبینی کم لطافت زنانه خیلی میتونه تاثیر مثبت بذاره رو رفتارتون باادم ها مطمعن باش کوچیک نمیشی عزیزتر میشی

با این رفتار هات هم شوهرتو خسته کردی هم خانوادت رو.احتمال خیلی خیلی زیاد افسردگی داری حتما برو دکتر بخدا که دکتر رفتن نه ننگه نه بد برو پیش روانپزشک دارو میده به آرامش میرسی خودت به خودت رحم کن.

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
امشب مهمون داشتم از ظهر مامانم اومد بعد زنگ زد یه خالم اومد غروب زنگ زد دو تا هاله دیگم اومدن غیر منتظره بود منم پاستا درست کرذم با نصف مرغ سرخ کرذم و برنج میز هم خوشگل چیدم شکلات و میوه و آجیل و اینا حالا با اینا کار ندارم به نظرم غیر منتظره اوکی بود. با خاله کوچیکم ۷ سال اختلاف سنی دارم بعد اونیکی خالم داشت راجع به وسیله های خونم صحبت می‌کرد که قشنگن و اینا بعد کفت میز تی وی فلانی این رنگیه(یعنی رنگ میز کنسول من) بعد خاله کوچیکم گفت نه کی گفته اصلا این رنگی نیست یه رنگ قهوه ای خاصه خیلی متفاوته یه جوری گفت یعنی این رنگ خیلی زشته شما چه حسی ازین حرف گرفتید؟ بماند که شوهرمم انرژیم رو گرفت تو مهمونی .. اومد اتاق منم از فرصت استفاده کردم گفتم راستی مهمونی هم گفتن تخت بچه رو بزرگ کنم منم از قبل گفتم بیان براش بزرگ کنن از چند ماهه قبل اون کفت المی برام خرج تاراش من میخوام وام بردارم مغازه بزنم نمیتونم برای خونه الکی هدر بدم باید شغل به پا کنم( کارمنده می‌خواد یه شغلی دیت و پا کنه البته با فشار چند ساله من که کفتم پول نداری و اینا) نظرتون جیه🫤
پوشک بچه شیرخشک شیرشب شیرمادر واکسن بارداری زایمان زایمان زودرس واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان آرکان و آنیا💓 مامان آرکان و آنیا💓 ۲ سالگی
مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
وای قلبم من چرا انقد روانیم پسرمو با پدرش گذاشتم بعد زنگ زدم گفت شورتمو شستم خشک شه میام( من با شوهرم رابطه ندارم چون خیلی دلمو شکونده از جمله اینکه شدید دست روم بلند کرد و با لگد زد تو کمرم تابستون سال قبل بابت تولد بچه مه گفتم چرت باید خونه پدرت برگزار میشدو چند روز بحث کردم بابتش) حالا همیشه خود ا. ر. ضایی میکنه حتی میاد سمتم من رد میکنم جلو چشم من اینکار رو میکنه و بارها گفته من چندبار پشت هم اینکار رو میکنم منم همش تو ذهنم به چیزهای خیلی بد فکر میکنم حالا هر بار سرکار برم یا هر جا بچه باهاش تنها باشه نگرانم یه بار امروز اومد سمتم ندادم جلو من اینکار رو‌کرپ بعد رفتم گفت شورت شستم گفتم مگه دوباره کردی گفت ن چندشم سد شستم حالا من همش ذهنم درگیره خاک تو سرم با این زندگیم😔خودشم میدونه به چی مشکوکم و میگه برو دکتر درمان شو یا المی میخنده میگم چرا میخندی میبینه بیشتر شک میکنم بیشتر شکم میندازه
بچه پوشک شیرمادر شیرخشک بارداری زایمان مولفیکس واکسن ۱۸ ماهگی خواب شب شیرشب شیشه شیر پستونک