بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک

۱۶ پاسخ

یعنی چی!!! کااااملا حق با همسرت و خانواده همسرته!! خب راست میگه دو هفته نرفتی، بعدشم با دعوا و دلخوری و سرزنش رفتی! برا خانواده خودتم همینجوری رفتار میکنی؟ همینحوری رفت و امد میکنی؟ خانواده همسرتم برا خودش عزیزه

چقد تو رو مخی واقعا بیچاره شوهرت خیلی داره تحملت میکنه

عزیزم ببخشیدا اینقدر رک میگم
مشکل از خود شماس خیلی اخلاقت تند و همش غر غر میکنی دنبال دعوایی و دعوا رو میکشونی از تاپیک های قبلیت فهمیدم

بنظرم شوهرت حق داره مگه چیکارت کردن اینجوری رفتار میکنیء

وای خیلی افکار بچه گانه و مسخره ایی داری ببخشین این دنیا چه ارزشی داره ک سر خونه پدر رفتنش حر و بحث میکنی خوب این بی احترامیتو میرسونه نمیدونم چرا سیاست نداری حتی اگر دوست هم نداری بری بخاطر شوهرت باید هفته ایی یه بار بری اونو تو مشتت نگهداری همین مارارو میکنین لجبازیای الکی بعد از اخر مرد خسته میشه میره سراغ یکی دیگ

اول اینکه دعوا رو باید بین خودتون حل کنین نه پیش بقیه،دوم اینکه رفتن به خونه اونارو باید خودت مدیریت کنی،جوری ک نه سیخ بسوزه نه کباب

خوب وقتی اون میاد خونه بابای شما، شما چرا ۱۵ روز عید نرفتی اونجا؟؟؟ ینی عید دیدنی هم نرفتی خونه خانواده شوهرت؟؟؟

عزیزم میشه یه روز شما ناراحت نشی و مشکل نداشته باشی😕

عزیزم اگر میخوای زندگیتون به آرامش برسه یک قانونی بزارید یک روز در هفته خونه خانواده شما برید یک روز درهفته خونه خانواده همسرتون یا دوروز در هفته طرف شما دوروز در هفته سمت اونا اینجوری دیگه دعوایم نمیشه وگرنه ببخشیدا خودت دوروز دیگه کلی مریضی میگیری یک بچه روانیم تحویل جامعه میدی

عکس خودتو شوهرتو بزار ببینیم این همه رو سرش میگی 😂

دنیا داره تموم میشه شاید هممون زیر همین بمب و موشک مردیم..🥴.بابا یکم بیخیال باشین...اینقد سخت نگیرین بخدا ای گرفتاریا تو تمام خانواده ها هست فقد باید دیگه آدم باشون کنار بیاد و آدمای اطرافشو همون‌طور ک هستن بپذیره..

خب توام برو اونجا معلومه دیر به دیر میری که میگن بچه رو نمیزاری بیاره
دیگه بخاطر همسرت باید رفت و آمد کنی حداقل هر دو هفته یبار

وااایییییی بیخیال از زندگیت لذت ببر همه یک سری مشکلات با خانواده همسر دارند اما یک جوری رفتار می‌کنند که نه سیخ بسوزه نه کباب با سیاست پیش ببر زندگیت بخاطر من رفتم تو رفتی خراب نکن
در هفته خودت یک روز برو پیش خانواده همسرت هیچ اتفاقی نمیفته فقط خودت تو دل همسرت و خانوادش جا میکنی این کدورت ها هم پیش نمیاد

سلام . چرا بحث و اختلاف نظرتون و به دیگران منتقل میکنید؟ من و همسرم بحث میکنیم هیچ کسی متوجه نمیشه و اینکه صحبت هاتون خیلی بچه گانه است عزیزم بهتر پیش یک مشاوره برید کمکتون کنه برای این مسائل بیحود اعصاب همدیگرو خورد نکنید خودتون و جلوی دیگران خراب نکنید .

عزیزم خب مگه چی میشه بری خونشون؟
والا منم هیچکدومشون رو دوس ندارم ولی هفته ای یبار میرم خونشون
شاید شما نسبت به خانواده همسرت حساسی همسرتم حساس شده و خونه مادر شما اونجوری رفتار میکنه
سخت نگیرین و زندگی رو به کام خودتون تلخ نکنین

راستش به نظر منم از چیزایی که نوشتید میشه برداشت کرد که رابطتتون یه رابطه ی دو طرف (من) هستش، هیچکدوم حاضر نیستین به خاطر هم کوتاه بیاین، و رابطتتون کشیده به لج و لجبازی و تلافی کردن کارای همدیگه

سوال های مرتبط

مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
دیشب خونه مادرشوهرم بودم یعنی اول بچه رو با شوهرم دم در پیاده کردم خودم رفتم بازار بعد ساعت ۹/۳۰ منم رسیدم دیدم شام خوردن من رسیدم گفتن خوردی؟ گفتم ممنون بعد برادرشوهرم از سرکار رسید (دانشجو دندانپزشکی، دستیار یه دندانپزشک میمونه به صورت کارآموز) بعد با هم خوردیم دیگه من تو آشپزخونه بودم ظرف هایی که اونا قبل ما شام خورده بودن هم من شستم. ظرف ها تو طرفشویی بود دیگه همرو شستم. مادرشوهرم گفت یه بار نشور دیگه شستم اعصابم خورده چرا؟؟؟ چون شوهرم تا میبینه به اونا میرسم خوشحال میشه باهام خوب میشه همونجا جلو همه تشکر کرد تو ماشینم تشکر کرد ولی من اعصابم خورده قبلا میشستم هیچی نمیکفت اصلا بعدا تو خونه بحث میشد الان واسه همون تشکر فرمالیته کرد حالا کار به تشکر ندارم. چرا با اونا خوب باشم باهام خوبه با اونا بد باشم باهام بده

پوشک شیرمادر شیرشب خواب شب آنومالی بچه شیرخشک بارداری زایمان طبیعی سزارین واکسن پستونک شیشه شیر واکسن ۱۸ ماهگی
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
مثل یه بچه زیر پتو زاااار زدم از زندگی سیرم هیچ پناهی ندارم تنهام خدااااا از بی کسی و بی مهری و بی ارزشی بلند میشم میرم خونه بابام اونجام یکم میمونم بی ارزش میشم امشب سر شام پسرم غذا نخورد بعد که برادرم اومد از مرغ اون خواست منم گفتم بهش بده یه بهر داد دو بار داد گفت خوشم نمیاد از غذام بدم بعد دوباره بچه خواست منم گفتم بده از دست تو میخوره بعد داشت میداد گفتم دقیقا کوچیکرو دادی.. داد زد طوری که من ترسیدم وحشتناک صداش برد بالا که نیست نیست نیست بچه خیلی ترسید منم جمع کردم اومدم خونم از بی کسی زیاد تو ماشین زااار زدم ازین طرف با شوهرم مشکل دارم ازون طرف اونم‌خانوادم. معمولا برام ارزش قاعل نمیشن مثلا مهمونی میشه به مامانم میگن دیگه به من نمیگن میدونن همیشه باهاشم. یا قضیه ارث و میراثی باشه شک ندارم با اینکه یه دخترم بهم چیز خاصی بدن. یا مثلا چون ازدواج کردم و وضع مالیم نسبتا خوبه معمولا چیزی برام نمیخرن یا برا بچم.کلا میبینم مامانم طرفدار پسراس درحالی که من همه جا میبرمش خلاصه خیلی غمگینم انقد خودمو فدا کردم حالا رفتار اونا… زمانی هم ناراحت ازونجا میام کسی بهم هیچ زنگی نمیزنه
پوشک شیرمادر شیرخشک بچه بارداری شیرشب خواب شب خواب روز زایمان واکسن ۱۸ ماهگی