من واقعا از دست مادرم خسته شدم . قبل زایمانم گفت برو خونه مادر شوهرت بمون کثیفی و حموم بچه اونجا باشه(مثلا وسواسیه)مادر شوهرم با اینکه زن خوبیه و همه چی رو برای من و بچم مهیا کرد ولی بازم زرنگ نیست تو بچه داری و یه سری اتفاقا افتاد که شوهرم مجبور شد بره یه شهر دیگه و من موندم تنها و از اونجا افسردگیم استارت خورد . تا خود الان که میام خونشون میگه بچت بشینه یه جا تکون نخوره. بریز بپاش نکنه. سر بچم داد میکشه میگه تو نمیتونی تربیتش کنی . اینجوری تربیتش کن. پدرمم بچم سر و صدا کنه سرش داد میزنه. دوستش دارنا ولی اعصابشون نمیکشه. تو سیسمونی هم کم نذاشتن . ولی خب این رفتاراشون داره شکنجم میکنه . خونشونم نرم اونا پامیشن میان خونه من و همون کارارو میکنن 😞مامانمم التهاب کل مفصلاشو گرفته و مریضه و اکثرا به بودنم نیازمند. برای کارای خونش . خواهرم ندارم . من چیکار کنم اخه😞امروز سر همین کاراشون حرصمو با سر بچم داد کشیدن خالی کردم 😭

پوشک، شیرخشک، واکسن

تصویر
۱۸ پاسخ

عزیزم بچه چ گناهی کرده اخه
باهاشون حرف بزن بگو ک با بچت چطور برخورد کنن

قشنگم بمون خونه خودت و رفت و آمدتو کم کن و سعی کن جلو اونا یا هر کسی دیگه با بچت خیلی خوب برخورد کنی وصبور باشی و به کسی اجازه نده با چت بد رفتاری کنن
و بهشون بگو که سر بچت داد نزنن و اگر میشه وقتایی که میخوای بری خونه مامانت بچت بزاری پیش مادر شوهرت بری و برگردی
اگر مادر شوهرت می‌تونه نگهش داره مشکلی نداشته باشه

عزیزم برای دوام زندگی زناشویی و آرامش خودت باید از پدر مادرت فاصله بگیری ، اگه برادر داری با اون یا تنها با به گردن خود خانوادت یه کسی بگیرین هفته ای یه بار خونه رو تمیز کنه ماهی دوبار ببینشون وگرنه با این فشار هم ارامشتو از دست میدی هم انقدر درگیرشون میشی که شوهرت ازت دور میشه به عنوان کسی که شرایط مشابه شرایط تو رو داشته پیشنهادم اینه

تا حد امکان نبودن های همسرتو نگو و خونه با بچت تنها بمون.گاهی سر بزن کمک حال باش اما کمتر برو..

یک بار برای همیشه باهاشون آرام ولی جدی صحبت کن بگو مامان بابا شما بجز من کسی ندارید منم بجز دخترم کسی ندارم خط قرمزمم بچمه بخواد اینجا ازیت بشه روح روانش داغون بشه میرم دیگه نمیام .بچه باید دوران خودش بگذرونه بریزه بپاشه جیغ بکشه من بخوام جلوش بگیرم یه بچه منزوی گوشه گیر فردا روز هزار اتفاق براش پیش میاد تو جامعه من شمارو دوست دارم بهتون رسیدگی میکنم شما هم باید بچه ی منو دوست باشید تحمل کنید

خب شماهم که شدی مثل پدر و مادر عزیزم خوبه اسمش روشه بچه اس .

گناه داره طفلی مگه کیسه بوکسه که همه سر اون خالی میکنن اعصاب خوردی شون و 😭😭

نه اجازه بده کسی سر بچت داد بزنه نه هم خودت طفلی معصوم و بی گناهه ،مثل کوه پشتش باش 😢😢

بگو بیان خونه تو این جوری دیگه حق ندارم سر پچه آت داد بزن بگو اشکال ندارد تو خونمون هر کار دلت می خواد بگن دختر. اون بچه چه گناهی داره اذیت بشه

بچتو سک ساعت بزار خونه مادر شوهرت برو سر بزن کاراشونو بکن و زودی برگزد
نزار کسی سر بچت داد بزنه حتی اگر اون کس مادر و پدرت باشن چون تومیمونی فردا با کلی اسیبی که به بچت زدن

بچت گناه داره اوناوسواس دارن کمتربروخونشون بگوبرااین نمیام که بابچم فلان رفتارداری اولویتت بچت باشه هرازگاهی بروکمکی بده زودم برگرد اوناهم میان بگوخونه خودمون اشکال نداره بزارین خونه خودم اذادباشع

دقیقا عین منی 😭

بخاطر تربیت بچت و عصبی نشدنش وبرای قشنگ تربیت کردنش خیلی ازش مواظبت کن و به کسی اجازه نده سرش داد بزنه
من درکت میکنم میدونم چه میگی ولی اولویتت همیشه بچت باشه

تنها چاره ات اینه رفت و امدتو کم کنی فاصله بگیری اصلا نری خونشون و حتی خواستن بیان بهانه بیا

تا حالا با مادرت صحبت کردی بخاطر رفتاراش؟
که اذیتی؟

وااای نه اجازه نده سر بچت داد بزنن .
من ینی بگن بالاچشمت ابروعه ... اصلا یه وضعی میشه ... هیشکی حق نداره چیزی بگه
بچس دیگه نمیشه دست و پاشو بست که !

عزیزم بعد ازدواج بنظر من الویت با خانواده جدیدی میشه که تشکیل دادی بچت مهمه حتما باهاشون حرف بزن با بچت چجوری رفتار کنن و رفت و آمدتو کمتر کن

عین حرف دلم من و میزنی

عزیزم میدونم شرایطت سخته اما پدرمادرن دیگه براشون دعاکن که حالشون خوب بشه اونا خودمشونم‌ عذاب وجدان دارن تو دعاکن و شکرگذاری کن مشکلت حل میشع

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۲ سالگی
یعنی اکثر وقتا که میرم پارک باید یه بچه رو مخی سر راه من قرار بگیره که مامانش با خیال راحت یه کیلومتر اونور تر میشینه و بچشو جمع نمیکنه
خدایی فاز بعضیا چیه فک میکنن چون بچشون برا خودشون عزیزه برا ماهم عزیزه؟
من بچم آرومه یعنی پررو و زبون دراز نیست یا یکی میاد وایمیسه بهش اخم میکنه و زبونشو درمیاره(هرچند خودم بلدم با چشام جوابشو بدم یا بگم برو بازیتو کن) ولی میبینم بچم چجوری نگاش میکنه دلم میخواد بزنم تو سر بچه هه
یا مثه امروز بچه تخس پررو اومده میگه من باید یوار ماشین شم سر من داد میزنه
منم چون تخس و پررو بود ندادم بهش
سر من داد بیداد میکنه مامانش از اون دور فقط نشسته صداش میزنه ارشااااام
خب پاشو بیا جمعش کن راحت نشستی پیش دوستات بچت مزاحمه منه
مامان ارشام هرجا هستی خیلی بی فرهنگی
جمع کنید لطفاً
من خودم نمیزارم بچم هیچجا برا کسی مزاحمت ایجاد کنه برعکس چه تو فال چه تو اطراف پر شده از این بچه های تخس پرو لوس
فرزندپروری پوشک بچه شیرخشک بهداشت وزن قد
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
بچه ها من ده ساله باشوهرم بحث و کل کل داریم آخرین بحثمون برمیگرده به اینکه من کل تعطیلات عید فقط اول فروردین دوساعت رفتم اونا هم سوم فروردین اومدن خونمون بعد ازون ۱۴ فروردین گفت بریم من خونه بابام بودم گفتم الان فردا بعد ناراحت شد منم دیگه اومدم تو راه گفتم امشب نمیومدیم شی میشد یکم سر این موضوع کش دادم و گفتم از سرش بیوفته هی میگه خونه بابام خونه بابام بعد کلی فحش داد که ۱۵ روزه نیومدی و اینا کلی بدوبی راه از دم ترخونشون برگشت بعد هانوادش زنگ زدن رفتیم اونجا گفتم ماجرا رو اونا هم میدونن که ما از اول باهم درگیریم سر نرفتن به خونشون بعد اونجا بیشتر طرف منو گرفتن اما خیلی جاها هم کفتن تو مقصری مثلا نمیزاری بچه رو بیاره اینجا تو مقصری بعد خواهر شوهرمم که چند روزیه خودش به مشکل خورده و با دوتا بچه راهنمایی و ابتدایی اونجا بود اونم داشت صحبت می‌کرد بین بحث ها به شوهرم گفتم الان که بچه تو اتاق داره با فامیل تو بازی میکنه چیزی نمیکی چرا خونه بابای من میگی برو اتاق ببین بچه چی شد؟ خواهرشوهرم بلند شد گفت اووو شما دارین لجبازی میکنین این چه رفتاریه تو میکنی مگه بچه ای گفت باند شین برین از خونه بیرون هیچی تو کلتون نمیره تو برین بیرون تو چرا تلافی میکنی این چه رفتاریه به من کفت همرو. بعد بماند که شوهرم شیر شد. من دیگه دهنمو بستم و انگار که ناراحت شدم جواب ندادم تا آخر بحث ساکت و غمگین نشستم بعدت گریه که شما دلتون به حال بچه نمیسوزه رفت دلستر آورد برام بیسکوییت باز کرد بهم داد اما نخوردم. به نظرتون باید جواب میدادم اون لخظه اعصابم خورده چرا گیجم و جواب ندادم
پوشک بچه شیر مادر شیرخشک شیر شب واکسن ۱۸ ماهگی زایمان بارداری پستونک
مامان Helen👶🏻 مامان Helen👶🏻 ۲ سالگی
خانوما من تو شرایط بدی تو زندگی هستم با شوهرم مدام دعوامون میشه سر اینکه من و اون اهل یه شهر نیستیم شهرامون یک ساعت از هم فاصله داره ولی اون اهل روستاس، ۶ ساله ازدواج کردیم وقتی اومد خاستگاریم من گفتم نمیام اونجا باید اینجا زندگی کنیم اونم گفت باشه اوایل مشکل نداشت الان مدتیه همش بهونه میگیره دعوا راه میندازه که من اینجارو دوس ندارم نمیتونم اینجا زندگی کنم باید باهام بیای روستا من نباید خانوادمو تنها میزاشتم دنبال تو راه میفتادم اشتباه کردم نمیدونم چش شده اینجوری نبود، خسته م کرده من نمیتونم برم اونجا زندگی کنم سختمه نمیتونم تو روستا باشم میگم بهش که چرا از اول قبول کردی میگه اشتباه کردم، یه دخترم دارم گفتم مگه جنازمو ببری اونجا، چیکار کنم؟ نمیتونم جدا بشم ازش به خاطر دخترم، تو روستاهم نمیتونم زندگی کنم اونجا ازاد نیستی بعدم برم اونجا نزدیک خانواده شوهرم میشم تو زندگیم دخالت کنن من اعصاب این چیزارو ندارم😭
بگین چیکار کنم توروخدا شما بودین چیکار می کردین؟
همش تو فکر اینم یه دعا بگیرم فکر اونجارو از سرش بندازم ولی میترسم اینکارو بکنم زندگیم داره سر یه چیز الکی خراب میشه😔





#فرزندپروری#بارداری#شیردهی#زایمان