بخاطر ی روستا فکر جدای ب سرت ی جور راضیش کن بهتره
مقاومت کن به هیچ وجه نرو شرط ازدواجت بوده نهایت به پدرت بگو تا بزارتش سر جاش
عزیزم میشه بپرسم کدوم شهرکردستانی؟
من حس میکنم خونوادش تو گوشش میخونن. با دعوا کارت پیش نمیره.باید روشتو عوض کنی. مهربون باش باهاش. سعی کن قلقشو دستت بگیری. به هیچ عنوان هم قبول نکن که بری روستا
منم شوهرم بر تبریز من تهران اما فامیلیم خب ولی اونا اونجا زندگی میکردن من سند ازدواج بابام محکم کاری کرد نوشت شوهرم امضا زد ولی در کل میگفت خب تهران بر زندگی بهتره
از راه دوستی وارد شو.
با زبون نرم و خوش.
به خانوادش سر میزنین مرتب؟
اگه رفت و امدتون کم باشه و دلش بخواد بیشتر ببینتشون اینم میتونه یه دلیلش باشه
شاید دعا یا طلسمی گرفتن براش یه سر کتاب باز کنی بهتره پیش یه س ی د خوب نه این ک ل ا ه ب ر د ا ر ا.
بگو ملت میان شهر بچشون پیشرفت کنه خودشون پیشرفت کنن تلاش میکنن زندگیبهتر بسازن تو میری روستا؟
روی حرفت تا میتونی وایسا و نرو نزدیک خانواده شوهرت که بعدا حسابی پشیمون میشی و راهی هم نداری ولی اگه دیدی زندگیت داره به طلاق میرسه کوتاه بیا و بخاطر دخترت تحمل کن،البته اگه به اونجا رسیدی هم حتما با شرط و شروط برو مثلاً خونه بنام خودت باشه که یه وقت اگه به مشکل خوردی خدای نکرده حداقل یه پشت و پناهی داشته باشی
عزیزم میدونم خیلی شرایط سختیه ولی یکمم به همسرت حق بده زندگی کردن این روزا با این تورم سخت تر شده ، شاید این مسئله اذیتش میکنه نمیتونه مستقیم بهت بگه.
اروم باهاش صحبت کن ببین مشکلش چیه
ی دفعه ک ارومه و عصبی نیست خیلی منطقی بشین براش توضیح بده
بگو ک چقد خوشحالی ک داریش و زندگیتون خوبه و چقد تا الان همه چی اوکی بوده
یکم تعریف کن از داشته هاتون
بعد اروم با مظلومیت بگو من خیلی خوشحال بودم ک اهل پیشرفت هستی و میخای زندگی خوب برام بسازی و برای دخترمون سنگ تموم بزاری
ولی با برگشتن ب روستا ما داریم درواقع پسرفت میکنیم
دخترمون میخاد بره مدرسه حقش نیست از امکانات دورش کنیم
بگو من میدونم تو به خاطر ما هرکاری میکنی میدونم سختته ولی ما ب خاطر بچه باید تحنل کنیم
اینجوری قانعش کن بااین حرفا و اروم
دعوا هیچ نتیجه ای غیر لجبازی نداره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.