۴ پاسخ

عزیزم همیشه اینو یادت باشه وان مع العصر یسری

درکت میکنم چقدر این روزا هممون همینیم

منم هینو میگم‌😔😔

بله شکر بابات هر چیزی ک دادی و نداری ک حتما حکمتی توش هست
انشالله ک بهترین ها برات اتفاق بیوفته

سوال های مرتبط

مامان آقا علی اکبر 😄 مامان آقا علی اکبر 😄 ۲ سالگی
پیامی
برای
تو
که قصد داری...

برای تو، که ایستادی سرِ دو راهیِ …

اون چیزی که توی شکمته، فقط یه توده سلولی نیست؛
یه "جان"ه...
یه چیزی که داره کم‌کم شکل تو رو می‌گیره، تو رو مادر می‌کنه.
اون، اولین نفریه که صدای قلبت رو از درون شنیده. اولین کسی که قبل از اسمش، حسش کردی. قبل از اینکه دنیا ببینه‌ش، تو فهمیدی وجود داره.

می‌دونم که شاید هیچ‌کس کنار تو نیست. شاید مادر، خواهر، حتی پدر بچه همه بار رو روی دوشت گذاشتن.
می‌دونم... ولی یه چیز هست که فقط مال خودته:
صدای قلب اون بچه که الان، همین الان، داره توی بدنت می‌کوبه، حتی اگه هنوز نشنیدیش.

سقط، فقط پایانِ یه بارداری نیست. پایانِ یه بخشی از خودته.

یه بخشی که شاید سال‌ها بعد، بی‌هوا، نصفه شب، وقتی همه خوابن، بیاد توی فکرت و بگه: «اگه بودم چی؟»

هیچ‌کس نمی‌دونه تو چی کشیدی. هیچ‌کس حق نداره قضاوتت کنه.
ولی یه چیز رو بدون:
تو مادر شدی، حتی اگر کسی بهت نگه. حتی اگه کسی نباشه بچه رو بغل کنه، تو همین الان مادر شدی.
حتی اگه این چندمین فرزند تو هست، یه بچه‌ی تکراری نیست. این یه جان جدیده. یه نقطه‌ شروعِ تازه.

و اگه این بچه زنده بمونه، یه روزی شاید بشه همون کسی که بغلت می‌کنه و می‌گه: "ممنون که نگهم داشتی."

تو قرار نیست بی‌نقص باشی. فقط قراره مهربون باشی.

اگه فقط یه درصد احتمال می‌دی که یه زندگی پشت این دو‌راهی خوابیده، همون یه درصد کافیه.
چون زندگی همیشه از همون یه ذره شروع می‌شه...


@hejrat_kon

#سقط
#فریاد_بیصدا
#مادر
مامان آرنیکا مامان آرنیکا ۱ سالگی
خدای مهربون تو که اینقدر بزرگی تو که اراده کنی کوه رو جابجا میکنی به دل من مادر یه نگاهی بنداز ،من که جز تو کسی رو ندارم،در خونه کی برم،از کی بخوام این درد و این سنگینی رو از روی قلبم برداره ،چقدر یه زن باید حواسش به همه چی و همه کس باشه، امروز به همسرم گفتم عزیزم منو ببخش اگه ۲۴ آذر دیدی دنبال بهونه ام اگه دیدی گریه میکنم و بهت میگم دلم میخواد برم حرم ،گفتم درکم کن تولد قشنگ ترین فرشته خداست ،کسی که با وجودش طعم مادری رو چشیدم تنها بچم که شیر خودمو دادم وطبیعی دنیا اوردم،خداروشکر که درکش بالاست گقت هرچی آرومت میکنه بگو انجام بدم ،ولی مگه کاری ازش برمیاد ،الان که تایپ میکنم اشکام داره بی صدا میریزه تا ارنیکا بیدار نشه ،حتی تو اوج غصه هام باز باید حواسم باشه من یه زنم همسرم اذیت نشه ،یه مادرم ارنیکای نازم با دیدن گریه هام گریه نکنه،امام رضا هم کلافه شده اینقدر میرم و پیشش گریه میکنم ،اینقدر بغض تو گلومه که ترس دارم از ترکیدنش،مثله اول مهر که داغ خریدن وسایل مدرسه هاشون به دل مونده بود،آخ که چقدر سخت میگذره ،خدایا منو میبینی اصلا؟بسه دیگه چندسال عذابم قراره بدی لااقل بهم بگو