۲ پاسخ

وقتی خوابید براش سوره بروج رو بخون
منم دارم پسرمو از شیر میگیرم اول کمش کردم الانم بهش زنجبیل زدم گفتم شیراش خراب شدن تند و تلخ خوب نیست بخوری
صبا هم از ۴ صبح بیدار میشه میبرمش آبش میدم یا براش یک سیب پوست میکنم میدم دستش و میزارمش توی تاب تا بخوابه

آخ خیلی حس بدیه من خودم فکرمی‌کنم بخام دخترموازشیربگیرم چقدرخودم گریه کنم

سوال های مرتبط

مامان امیرماهان🌙 مامان امیرماهان🌙 ۲ سالگی
قطع کردن شیر
خواستم تجربه مو باهاتون به اشتراک بذارم
خیلی یهویی تصمیم گرفتم پسرمو از شیر بگیرم چون خیلی شیر میخواست حتی موقع هایی که شکمش کاملا پر و سیر بود
تا دراز میکشیدم یا میشستم سریع میومد میگفت می می اگر نمیدادم گریه و جیغ میزد
یه موقع جایی بودیم واقعا اذیت میشدم
پنجشنبه که باباش سرکار بود تصمیم گرفتم بگیرم بهش زنگ زدم گفتم
چون شب قبلش با اینکه شامشو دادم تا خود صبح همش تو خواب میخورد
نوک سینه مو خیس کردم با دست دورشو نمک مالیدم
گفت می می درآوردم نگاش کرد خورد گفت اه اه بد بد می می بد اوف اوف حالش بدش وقتی خورد (قیافشو ترش کرد)
دیگه ناهار خوردیم به شوهرم گفتم بچه شکمش پره جاش تمیزه برای تو خودت بخوابونش که به من گیر نده شیر خبری نیست
یکی دوساعتی خوابیدم
بیدارشدم گفتم چیشد گفت نیم ساعت پشت و سرشو خاروندم گفت می می اوف شده بهونه نکرد خوابید
بد اون که بیدار شد گفت اوف گفتم آره دیگه بدش اومد هرموقع یادش میوفته میگه شیر میگم بیا بدم تا میخوام لباسو بدم بالا میگه نه بد میکشه پایین
اینم بگم تند تند بهش غذا میدم که اذیت نشه هر دوسه ساعت یبار بهش چیزی میدم
موقع خوابیدن هم صبر میکنم تا خودش بگه بعد تو جاش یه ذره بازی میکنه سر و پشتشو میخارونم میخوابه
هم کیفیت خوابش بهتر شده هم غذا خوردنش فقط تو طول شب یکی دوبار بیدار میشه آب میخواد
خداروشکر این مرحله هم کم کم داره میگذره
مامان مسیحا مامان مسیحا ۲ سالگی
سلام مامانا
بلاخره منم وارد پروسه شیر گرفتن شدم😢
شیر گرفتن واسم عذاب بود و یه غول درست کرده بودم تو ذهنم
خلاصه که از امروز صبح که بیدار شدم به سینم چسب زخم زدم مسیحا چشماشو باز کرد گفت مامان می می نشونش دادم گفتم ببین اوف شده
تو چشام نگاه کرد بغضی شد ولی چیزی نگفت
بردمش سر یخچال گفت به به واسش شیر محلی از قبل جوشیده رو یکم گرم کردم داخلش کمی عسل ریختم دادم بخوره کم خورد تخم مرغ آب پز کردم دوتا کامل با کره خورد
بعد که رفتم سرکار (تولید کننده لباس هستم که در کنار خانواده باهم مشغولیم،منو دوتا خواهرام و مامانم و همسرم) اونجا دیگه خواهرامو مامانم مراقبش بودن زیاد بهونه نگرفت
ظهر از خواب بیدار شد نق زد باز سینم. نشون دادم گفتم اوف شده باز چیزی نگفت سرشو‌آروم گذاشت روسینم😓مامانم براش آب هندونه درست کرد اونو یه لیوان کامل خورد بعد براش خواهرم کیک هویج گردو درست کرد یه اسلایس هم از اون خورد
الانم اومدیم خونه یکم بهونه می می رو گرفت به دخترم سپردمش با اسباب بازیای جدیدش بازی کنه باهاش تا به کارام برسم
مسیحا شیر شب زیاد میخورد اذیت بودم دل و زدم به دریا و گرفتم بلاخره
خدا امشبو بخیر کنه فقط😭
عکس هم مال صبحه که کوچه‌ مامانم اینا یکم بازیش دادم با خواهرش🫠
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۳ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی
مامان پرنسا💗 مامان پرنسا💗 ۲ سالگی