۶ پاسخ

ببین عزیزم درب اتاق دخترت قفل کن کم وسیله بازی بزار تو سالن که نخواد همه را بردار دخترت گریه کند

تلوزیون برای بزرگه بزن کارتون جم کیدزی چیزی که دوست داره خوراکی ها دوست داره خودت دخترتو از کنارش بردار بیار ماهم تو عید رفتیم مهمونی دقیقا پسر بردار شوهرم ۶ ساله ش بود سر پسرم داد میزد عصبی کرد بچه مو سریع خداحافظی کردم رفتیم خونه
دیگه ایندفعه باید بگذرونی دفعه بعد بهونه بیار برای دوستت

چقدمزخرفه این وضعیت
منم بچه خواهرشوهرم میاد همین وضعو داریم
دعا میکنم هیچوقت نیاد 😂😂😂خودمم تا جای بتونم کم دیدار میکنیم 🚶‍♀️

بشین کنارشون باهم بازی کن

بگیر ازش بگو گیسو رو لوازمش حساسه واسه اونم کارتون باز کن ببینه

چند سالس بچه دوست

سوال های مرتبط

مامان دخملی ها🩷🩷 مامان دخملی ها🩷🩷 ۱ سالگی
پارت چهل و یکم

گیسو یکی دو هفته یه بار میدیدم و همه چی اوکی بود، رابطه گیسو و امید عالی شده بود و گیسو با همه چی کنار اومده بود، با باباش هم زندگی خوبی داشت و همه چی براش فراهم بود خداروشکر حال روحیشم خوب بود و براش خوشحال بودم.
۱۴ فروودین ۴۰۳ وقتی بیدار شدم بی بی چک زدم و دیدم مثبته، راستش هم خیلی خوشحال شدم، هم یه حس ترس، استرس، میترسیدم با اومدن نی نی امید ازم دور شه، از یه طرف استرس گفتنش به گیسو رو داشتم
عصر شد و امید اومد خونه و طبق معمول همیشه بغلش کردم و بهش خسته نباشید گفتم، یه بسته آوردم و گفتم برات هدیه خریدم، گفت واااای امروز چندمه؟ چه مناسبتی رو یادم رفته؟ امروز چه روزیه؟
گفتم حالا بازش کن متوجه میشی
بازش کرد و با دیدن بی بی چک مثبت شوک‌ شده بود، خیلی خوشحال شده بود و ذوق کرده بود هی بغلم میکرد و بوسم میکرد
بارداری خیلی بدی داشتم، حال روحی وحشناک که فقط گریه میکردم و امید کل اون روزا کنارم بود و باهام حرف میزد و بهم آرامش میداد و با وجودش تونستم اون روزای سخت رو بگذرونم
به گیسو گفتم تو دلم یه نی نی دارم، جیغ زد و گریه کرد و گفت من نمیخوااااااام تو بچه بیاری
واااای چه روزای سختی بود ولی گذشت
مامان دلبرک مامان دلبرک ۲ سالگی
من از ۱۵ ماهگی وقتی دیدم با توجه به چکاب یکسالگی دخترم کلسیومش بالاست
غذاهاشم خوب میخوره
ماست و دوغ و شیر پاستوریزه هم میخورد
دندوناشم همه کامل شده بود
تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش و خیلی راحت این پروسه رو پشت سر گذاشتیم
الانم شیر و ماست ماجان بهش میدم میخوره
خودم شیر موز اینا براش درست میکنم
یا شیر نارگیل و شیر هویج و اینا براش میخرم
یا گاهی میبرم کافه با هم میخوریم
خلاصه با این قضیه مشکلی نداریم
ولی مادرشوهرم باسن مبارکمونو پاره کرده بسکه یسره چه وقتی تنهاییم چه وقتی خونشونیم و مهمون دارن و میبینن گیسو قشنگ یه بشقاب کامل غذا میخوره میگه نه شیر نمیخوره گناه داره
هربار مارو میبینه میگه اینو بده اونو بده گناه داره شیر نمیخوره گشنه میشه😑🫠
فکر میکنه چون قشنگ و کامل غذاشو میخوره مال اینه شیر نمیخوره و گشنه است
و کلا گیسو با اینکه اشتهاش خوبه و خوبم غذا میخوره ژنتیکن به خودم رفته و لاغر
این فکر میکنه به خاطر شیر🫠
یا مثلا خیلیا فکر میکنن بچه شیرخشک بخوره دیگه تپل میشه مخصوصا شیر نان ولی گیسو از اول شیرخشکی بود نان هم خوره ولی کلا یه کوچولو همیشه زیر خط طبیعی وزنه و برعکس قدش بلند
خلاصه پارمون کرده
صد بارم گفتم ربطی به شیر نداره گیسو دیگه وزن گیریش با شیر نیست با غذاست اصلا نمیخواد درک کنه
حتی یسری خودش و عمه‌های شوهرم از شدت دلسوزی واسه گیسو گیر داده بودن دوباره شبا بهش شیرخشک بده😑
میگم خب شیر ماجان میخوره خودش تمام ویتامینا رو داره
نمیفهمن که🤷‍♀️