مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن

۱۸ پاسخ

منم دوست نداشتم بچه‌م رو زیاد بغل کنن
هرکی میاد بخواد بغل بگیره بچه تازه متولد شده کوفته میشه بدنش ...

جدای از این بنظر من تو چند ماه اول بعد زایمان خیلی حرف‌های یه مادر رو به دل نگیرین ، من خودم ۶ ماه اول خیلی افسرده بودم ، داغون بودم ... اطرافیان هم بدتر بهش دامن میزدن
چون خودم تغییر خلق و خو رو تجربه کردم میگم خیلی از حرف‌ها و رفتارها نتیجه افسردگی بعد زایمانه ، به دل نگیر

میدونی چرا بغلت نداد و فقط بغل اون دوستت داده؟
یک روزی ک شما بغلش کردین ناراحت شده تو ذهنش مونده کلی درموردش فکر کرده و ب این نتیجه رسیده شما ک دوتا بچه دارین ادعا میکنید بلدید و خواسته یجورایی دورتون کنه از بچه چون حس نا امنی دادین بهش
دو موقعی شما رفتی کنارش دوباره همون حس امده گفته بزار بهش بفهمونم
سه این رفتارایی مادرا طبیعیه بعد زایمان تا یکسال بعضی خانما ب بعضی ادما تو زندگیشون حساسیت بیشتری نشون میدن
چهار قرار نیست همه مثل شما باشن و دادن بچه بغل بقیه اشتباس شماهم اشتباه کردی اگر بچت مریض میشد یقه کی رو میخاستی بگیر گناه دارن طفل معصوما

چرا باید همه مثل هم دیگه باشن!؟شاید شما حس و حالت اینجور بوده که برات مهم نباشه کسی بغلش کنه ولی یکی دیگه یجور دیگست. ربطی به کلاس گذاشتن نیست. یا کسی نگفته بچه اون از مال تو مهم تره. روحیات متفاوته. من خودم هر جا میرفتم بچشونو بغل میکردم حتی شده یه کوچولو. ولی بعد زایمان چنان اضطراب و افسردگی سراغم اومد و بشدت وسواس گونه رفتار کردم و هنوز هم میکنم. بچه همش روی واکر بود و کسی نباید بغلش میکرد . اصلا تا دو ماه به کسی اجازه ندادم بیاد ببیندش جز مامانم. از اون به بعد فهمیدم خیلی اینجور مواقع باید محتاطانه تر رفتار کنم.
البته خیلیا ناراحت شدن ازم ولی من اصلا اهمیت نمیدادم. چون واقعا بخاطر شرایط بدی که توی حاملگی و بعدش تجربه کرده بودم بشدت حس ناامنی و اضطراب داشتم.😊

عزیزم باهاشون قطع رابطه کن.بخاطر روح و روان خودت میگم چه اداها دارن مردم.دختر خاله منم میگفت بچه رو نبوسید منم حساسم اما نشده بگم چرا بغلش کردی.برعکس اگ کسی ب پسرم توجه نکنه از چشمم میوفته

بنظرم حق دارن الان با شیوع کرونا انفلانزا اصلا بوسیدن بغل کردن نوزاد کار درستی نیست

نباید ناراحت شی
اسیبی ب شما نرسونده فقط گفته نمیخواد بچه رو بغل بگیری
ک خب انتخاب هر کسی یچیه
میخوای محبت بهشون نشون بدی نباید دلخور شی اگه دوسشون داری

مگه شما بوسش کردی یا مریض بودی....یه بغل ساده مگه چیه، ب نظر ادم پررو و بیشعوری میاد، من اکر بودم قطع ارتباط میکردم ،شمام بیزار باش ب درک

بنظر من یکم سر سنگین باش و سر تایم بهش بگو ولی ارتباطتو قطع نکن وقتی دوستی شما این همه سال طول کشیده یعنی کامل همو میشناسین و خط قرمزای همو میدونین حیفه بخاطر یه دلخوری کوچیک رفیقتو از دست بدی کار تو از رو ذوقت بود واکنش اون هم بخاطر شرایطش یکم گذشت چاشنیه رفاقته و الا تقّی ب توقی بخوره باید همو کنار بزارین ک اگه دوستتو کامل میشناسی و میدونی ک از روی ادا نبوده ب دل نگیر اگه ن ک هیچ ولی اگه ادامه دادین دوستیتون رو ،بقول مامانم سر بچه از هم دیگه دلخور و ناراحت نشین

من همین الان هم دوست ندارم کسی دخترمو بغل کنه و ببوسه بعضیا اینجورین به دل نگیر از این به بعد بچه هیچ کس رو بغل نکن

من بچه ام بغل اقوام میدادم اصلاسخت گیری نمیکنم حتی الآنم میگه شایدیکی دلش بشکه من اصلاروبچه حساس نیستم وچون خواهرشوهرم بچه داشت تابغلش میکردیم فوری ازمون میگرفتش منم خیلی ناراحت شدم ولی من برعکس بودهمه بچه دوست دارن زیادنبایدحساس باشی وقت بایدکسی سرماخورده باشه

اگه بدشم میومد نباید میگفت دلت بشکنه

منم خودم بچه دیگران بغل میکردم ولی بعد زایمان خودم اصلا دوست نداشتم کسی بچمو بغل کنه همش احساس اینو داشتم اسیب پذیره من باید مراقبش باشم
کلا حالم بد بود زود ناراحت و عصبی میشدم

من دوس نداشتم تا ۱۰ روز کسی بیاد بچه رو ببینه قبل زایمان به همه گفتم هرچند هیچکس رعایت نکرد ولی دیگه چیزی هم نگفتم به کسی

میتونست قبل اینکه بچه به دنیا بیاد بگه من حساسم بچه رو بغل نکنید
همه میدونن نوزاد نباید بوس کرد ولی خب بغل که همه میکنن مگه اینکه طرف از قبل بگه حالا که بغل کردی تموم شد رفت تازه یادش افتاده بگه ناراحت شدم خب به درک

به نظر من هرکس نظری داره یکی دوس نداره یکی مشکلی نداره. بهرحال بچه کوچیکه سیستم ایمنی بدنش پایینه ممکنه مریض بشه. ولی به نظر طرز بیان و زمان گفتنش بد بود. میتونست هیچی نگه اگه دوباره خواستی بغلش کنی میگفت مثلا فلانی جون چون ما می‌ترسیم بچه خدایی نکرده مریض نشه خیلی بهش نزدیک نشین میدونم از روی دوس داشتن هس ولی بچه کوچیکه و از این حرفا. نه اینکه بعد چن وقت حرف روز زایمان رو پیش بکشه بگه ناراحت شدم بغلش کردی

قطع ارتباط ….

حق داری ناراحت بشی
من ماه های اول نسبت به بوسیدنش حساس بودم ولی دیگه بغل کردن چی میشه مگه
مردم نمیدونن چجوری جلب توجه کنن!

وقتی خودت میدونی که سالمی و مریض نیستی چ اشکالی داااره اونم رفیق چند سالت من باشم دیگه سمتشم نمیرم 😑

سوال های مرتبط

مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 مامان 💙𝓜. 𝓡𝓮𝔃𝓪 ۱ سالگی
مامانا یه چیزی بگم من مامان همین بچه که تو بیمارستان هست رفته پیش کلی فامیل گفته اره بچه من رفته آی سیو بی هوشه منم شوهرم تو بیمارستان زده سرم چهار تا بخیه خورده اخه بنده خدا من از اول که بچه تو تو بیمارستان بستری کردی کنارت بودم چرا دورغ می گی چی رو میخوای ثابت کنی کجا بچت بی هوش بوده من که اونجا بودم خدایا نمیدونم به کیا بچه میدی
خیلی زشته بخدا ادم دورغ بگه ما که همینجوری شم دلمون به اون طفل معصوم میسوزه دلریم دعا می کنیم براش باز این دورغ گفتن چیه
تو کی، سرت بخیه خورده خیلی این مادرش بازی کره خوبیه بخدا دلم خیلی به اون بچه میسوزه
اون دختره اصلا به فکرش نیستن من می ترسم بلای سر اون بچه نیارن دلم کبابه
من امروز اونجا رفتم بچه هامو انداختم تو خونه رفتم اونجا به اون بچه برسم منی که غریبم ولی دلم اینجوری کباب برای اون بچه ولی اون مادرش انگار نه انگار گریه میکنه اما الکیه 😭😭

ما امروز اون بچه رو با سرنگ با صبر و حوصله شیرش دادم بچه انقدر گشنه بود که نگم 😭😭
دادم سیر شد پی پی کرد ترتمیزش کردم باور کنید این مادرش همش تو بیمارستان می چرخید انگار نه انگار این بچه اش بستریه
مامانا پسر شو انقدر دوست دارن ولی این دختره رو نه


بچه پوشک 😔😔😔😔😔😔😔😔😔
مامان دختر ملوس مامان دختر ملوس ۲ سالگی
خانما کل امروزم بحث داشتیم کلا از سرکار میاد منو نمیبینه اصلا بعد سر بچه داد زدم دیدم داره به بچه میگه این با ما بده ، سرت داد میزنه ، منم پریدم بهش کفتم دیوونه مریض اینا چیه به بچه میگی بعد دوستش زنش برا خودش سالن زده دوستش زنگ زد به این که لوستر کجا هست واسه سالن زنم بگیرم منم رفتم بهش گفتم دوستات واسه زن هاشون چیکار میکنن با اینکه میبینی انقد باهام بد تا میکنی دیگه یکم‌گفتم و اون گفت یهو بهم گفت لاشی منم گفتم از لاشی زاییدی و برو نمیخوام قیافه نکبت تو رو ببینم اونم‌گفت قیافه شکل مار تو رو نمیخوام ببینم. بعد بچه رو فرستادم باهاش وقتی اومد گفت دستشویی شستی دستت درد نکنه و اینا یکم گذشت من کفتم یادم نمیره هیچوقت که قبلا من میومدم بغلت( با حالت گلگی) بعد تو برام تاقچه بالا میزاشتی و اینا اونم گفت حرف بغل و نزن که اگه تو هم بیای الان من از خجالت آب میشم( چون یه سالی میشه بغل و اینا نبوده) این حرفش خیلی برخورد بهم در کل تمام بحث های ما به توهین ختم میشه و من زخمم بیشتر از گذشته میشه و شدیدا زخمی و خونی ام🥲

پوشک شیرخشک شیرمادر سرشیشه شیشه شیر بارداری شیر شب سزارین خواب شب واکسن ۱۸ ماهگیه
مامان گل دختر مامان گل دختر ۶ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه