۸ پاسخ

به نظرم نه میشه با قطعیت گفت چشمه، نه حسادته. گاهی ذهنمون اتفاق‌هایی که پشت سر هم می‌افتن رو به هم ربط میده. ولی اگه خودت باهاش حس خوبی نداری، لازم نیست همه اتفاقای خوب زندگیت رو براش تعریف کنی. آرامش خودت از هر چیزی مهم‌تره. 🌸

بهش هیچی نگو گلم نه دوست نه هیچ کس دیگه ای

عزیزم برای شما اون دوست صمیمیه درست ولی چون شما از خوشحالی اون خوشحال میشی و با ناراحتیش غمگین دلیل نمیشه دوستتون هم مث شما باشه..شاید حسرت اتفاقای خوب زندگیتون رو بخوره انرژی منفیش روی زندگی شما اثر بزاره..تنها چشم زخم نیس ک

منم اعتقاد چندانی نداشتم ولی دو سه روز قبل محرم عموی مامانم به رحمت خدا رفته بود تو مراسم خاکسپاری و سوم و هفتم مرحوم که رفته بودیم دخترم خیلی ادا در میآورد و شیرین زبونی می کرد و موقع غذا خودش غذا میخورد همه نگاهش می کردن یهو به شدت مریض شد چیزی نمی‌خورد غذا هم فقط یه قاشق میخورد قاشق دوم گریه می کرد بی حال بود بد اخلاق شده بود
یه روز سه بار براش اسپند دود کردم فرداش صبحانه یکی دو لقمه خورد باز خوابید از خواب پاشد گفت مامان ناااااان
منم گفتم خدا رو شکر که نان خواستی 🥺🥹😅
شما هم همیشه آیت الکرسی و چهار قل و و ان یکاد بخونید

میگن چشم ربطی ب حسادت و اینا نداره،من خودم بارها پسرمو چشم زدم،نمیدونمم درسته یا نه
کافیه تو دلم بگم وایی چقد سفیده و خوشگله پسرم،سریع بلا میاد سرش😁
ی بار بردمش حموم گفتم خدا چقد تپل و خوشمزه ای تو،چشمم گرفت،اومدیم بیرون از حموم ی ۵ دقه نشد دچار خفگی شد اورژانس اومد
چی بگم،ممکنه چشم باشه

ببین ممکنه ازحسودی نباشه ولی انرژی منفی داره
منم جاریم اینجوریه خدا منو ببخشه
حرفم قشنگ نیس ولی خب مثل واقیته
ببین جاری من ۹ تا دختر گل داره ک بشدت خودش و شوهرش عاشق پسرهستن ک خدا نخاسته براشون هر دری بگی زدن نشد
و اخری هم دوقلو دختر شد دلع دیگه اقا میخوان پسر داشتنم تجربه کنن ک نشد و جراحت عمل اخر کلا نابارورش کرد حالا به ظاهرعاشق پسر منن اما هربار میان خونمون یا ما میریم یاهرجاپسرمو ببینه یاحتی عکسش ببینه پسرم بی هیچ دلیلی نصفع شب با فریاد ارخواب میپره و ساعتها زاری میکنه جوری ک انگار دارن استخوناشو خورد میکنن یا نیشگون میگبرنش ساکت نمیشه انقدر گریه میکنه تا ازحال میره

منم یه دختر خاله دارم اوضاع مالی خیلی بهتر از ماست و کلا تو همه چی سر هست فقط بچه نداره
اصلا هم با حسرت به من و زندگیم نگاه نمیکنه اما هر بار باهاش حرف میزنم چنان اتفاق بدی میفته که یکی دو ماه درگیر اون مصیبت میشیم

خب بهش نگو صدقه بنداز
همون چشم میتونه باشه

سوال های مرتبط

مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن