۴ پاسخ

برای منم گذشت
آزاد شدم خوشحالم ننه ایشاالله آزادی قسمت همه

😭😭😭

خیلی سخته امیدوارم زودتر تموم شه این‌دوران بچم به ارامش برسه

چه غمی
منکه خیلی سختمه،خدا کنه برای همه راحت بگذره

سوال های مرتبط

مامان صدرا و کیامهر مامان صدرا و کیامهر هفته سی‌وچهارم بارداری
مامانا بچه من شیر خودمو فقط میخورد و فقط با شیر میخوابید دو سع ماهی تلاش کردم ببینم بدون شیر میخوابه دیدم میشه. کم کم ترسم ریخت. با مشاوره گرفتن از چت جی پی تی کم کم شروع کردم به حذف شیر. امروز روز چهارمه که شیر میانوعده شو بصورت سفت و محکم قطع کردم. روزای اول تا دیروز حتی درخواست میکرد اما امروز نه. فقط برا خوابش اومد شبر خورد و خوابید.
هوش مصنوعی گفت اول ۳ تا ۵ روز شیر میانوعده هاشو کامل حدف کن. وقتی حس کردی بجه این مورد براش قانون شده خواب ظهرشو شیر نده دوباره ۳ تا ۵ روز بعد خواب شب دوباره ۳ تا ۵ روز و بعد اخرین گره عاطفی شیرهای بین خواب شب.
فکرنمیکردم اصلا شدنی باشه یبار بدی یبار ندی، اما انگار واقعا شدنیه.
الان بعد از صبح که بیدار شد حتی درخواست هم نکرد تا الان که خواست بخوابه.
البته من قبلا بچمو زیاد بغل نمیکردم. بغل در واقع زمان هایی بود که شیرش میدادم هروقت میومد بغلم سریع میرفت سمت سینه. اصلا بغل تنها براش معنایی نداشت. اما این چندروز مداوم بغلش کردمو راه رفتم و بازی میکردم. حتی موقع غذا اماده کردن میزاشتمش کنارم که پیشم باشه . انگار آغوشم براش تازه معنای غیر شیر خوردن پیدا کرده و اتفاقا لذتش بیشتره.
تا الان اقدام نکرده بودم چون واقعا از وابستگی شیر برای خواب شبش میترسیدم اما چون یمدت تمرینش دادم میدونم میتونه
شما هم امتحان کنید.
فقط نکته ای که مهمه اینه که اگه یبار بی تابی شدید کرد یا غذا اصلا نخورد یا هرچیز شدیدی توش اتفاق افتاد اون بارو بهش بده و شکست نیس ابدا. دوباره ادامه بده.
مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
دو هفته‌ست که از شیر گرفتمش…
و هر روز که می‌گذره، دلم بیشتر برا اون لحظه‌هایی که فقط من و اون بودیم تنگ می‌شه.
لحظه‌هایی که دستای کوچیکش دورم بود، صدای نفس‌هاش کنار قلبم، و اون نگاهِ مطمئنش که انگار می‌گفت «مامان، اینجا امنه».

حالا که تموم شده، گریه می‌کنه، بغلم می‌کنه و دستاشو محکم به من می‌چسبونه. دلم می‌خواد زمان وایسه و دوباره اون لحظه‌های آرام و شیرین رو داشته باشم.
اما می‌دونم، این فقط یه فصل بود و ما همچنان با همیم، فقط شکل عشق‌مون عوض شده…
هر بغلی که بهم می‌کنه، هر گریه‌ای که می‌ریزه، یادم میاره که عشق واقعی، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه 💫یه جایی از مسیر مادری، باید دل بکَنی از شیر دادن…
نه چون دیگه نمی‌خوایش،
نه چون خسته‌ای،
فقط چون وقتشه که بزرگ‌تر بشی، هم تو، هم اون کوچولوی دلبندت.

چند شبه بغلش می‌کنم، گریه می‌کنه،
دستاشو می‌ذاره روی قلبم، دلم می‌لرزه…
دلم براش خونه، برا اون لحظه‌های آرومی که فقط من و اون بودیم.

می‌دونم تموم شده،
ولی این عشق، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه —
فقط شکلش عوض می‌شه 💫
مامان ارشیا مامان ارشیا ۲ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن