۷ پاسخ

دفعه بعد بگو خدا دیده ونداده اخه خدا به هرکسی این نعمت رو نمیده لیاقتشو ندارید

بگو چند بار مزاحم شما شده؟ سختتونه تشریف نیارین خونمون مام نمیایم بچس دیگه من برادرشوهرم سنش کم اوتروز میگفت من دیگه باشما جایی نمیام بچتون ادمو خل میکنه گفتم عیب نداره پسفردا تو زن گرفتی ما با تو هیچجا نمیایم بچه هامون بزرگشدن حوصله زر زر بچه ی تورو‌ندارن

بگو چون طعمشو نچشیدی اینطوری حرف میزنی
وگرنه درسته سختی دارع ولی شیرینی هم دارع

از این ادما اطراف منم هست
طرز فکر خودشونو دارن
بهش بگو بده شما تا ابد بچه دار نشو بذار ما حال کنیم به بچمون
بنظرم رفت و آمدتونو کم کنید باهاش

بهش بگو گربه دستش ب گوشت نمی‌رسه میگه پیف پیف بو میده ...

محترمانه به رین بهش تادیگه اسم بچه ات روبه زبانش نیاره

خانمه یا آقا؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
بشه ها یه لحظه بیاین لطفاً. میگم من یه مدته خیلی زود رنج و دل نازک شدم. در کل همچین آدمی هستم در حد کم. اما الان بخاطر بچه داری بیشتر شده. یکی یه چیز کوچیک بهم میگه یا حالت شوخی سریع ناراحت میشم .بهم بر میخوره . یا بعضی وقتا جواب میدم .حتی اگه جوابم ندم از قیافم فحش خواهر مادر زیرنویس میشه 😑 بعدا خیلی از دست خودم عصبانی میشم که چرا اینطوری ام .چرا جلو بقیه یکم سیاست ندارم .سریع عصبانی میشم. بعضی وقتا همسرم یه چی میگه زود عصبانی میشم .بعد میگه مشخصه امروز اعصاب نداری یا حتما یه چیزی شده. بعد مشکل اینه که بقیه هم اصلا درک نمیکنن که این اخلاقم واسه سختیای بچه داریه. فک میکنن مثلا از عمد اینطور رفتار میکنم. درصورتی که بیشتر وقتا دست خودم نیست و بعدش ناراحت میشم که چرا اینطور رفتار کردم. خیلی به کسایی که کلا بیخیالن غبطه میخورم. مثلا جاریم کلا نسبت به حرف و رفتار بقیه کاملا بیخیاله .رابطمون با مادرشوهرمون خوبه ولی کلا اگه یه وقت عصبانی و ناراحتم باشه هرچی بگه جاریم اصلا به روی خودش نمیاره .لبخند میزنه.شوخی می‌کنه یا سکوت می‌کنه . سریع هم یادش می‌ره . نسبت به بقیه هم همینطوره. بنظرتون بچه بزرگتر بشه . منم بهتر میشم. راستش بیشترین سختیش اینه که نمیتونم به بقیه بفهمونم بخاطر بچه داری گاهی وقتا اینطوری میشم و دست خودم نیست حتی به شوهرم. میگه پس بقیه که بچه دارن چیکار میکنن . تو سریع به آدم می پری
#فرزندپروری#شیرخشک#پوشک#قطره آهن
مامان گل دختر مامان گل دختر ۵ ماهگی
مامانا امروز پسرم مریض شده بود تب داشت از شانسم شوهرمم خونه بود امروز. حالا اول گفتم بچه رو ببریم دکتر گفت هم بچه مریض میشه که دکتر نمیبرن اگه خوب نشد فردا ببریم. یکم گذشت پسرم گریه میکرد هی میگفت ای دستم ای پام درد . همینطور اشک می‌ریخت حالا من ترسیدم گفتم بچه چیکار شده بیا بریم دکتر رفتیم دکتر ، فقط استامینوفن و پلارژین داد گفت ویروس سبک گرفته. حالا اومدیم بیرون شوهرم اینقدر به من غر زد که چرا هر چی میشه میگی بریم دکتر همین استامینوفن رو که تو خونه خودت بهش دادی دیگه الان اومدیم دکتر چی شد مثلا بعد اینا به کنار
به من میگه تو با این پسر مثل دخترا رفتار کردی این لوس شده یکم مریض شده ببین چه گریه ای میکنه. دکتر میخواد معاینه کنه یه جوری گریع می‌کنه انگار میخوان چیکارش کنن. گفتم خب بچه است دیگه میگه نه همه بچه‌ها اینطوری نیستن تو اینو لوس کردی هی به خودت از اول چسبوندی این اگه نازکش نداشت اینقدر ناز نمی‌کرد اینقدر از این حرفاش به دلم میاد
میدونین مادرشوهر من خیلی زن خوبیه ولی اصلا محبت نمیکنه نه به بچه‌هاش نه به نوه‌اش اصلا بچه منو بغل نمی‌کنه نمی‌بوسه. حتی یک بار از دهنش عزیزم و قربونت برم نشنیدم به بچه‌هاش یا نوه‌اش بگه کلا یخه اخلاقشه بعد شوهرم فکر می‌کنه منم باید با بچه یخ باشم ولی من پسرمو هر روز صد بار می‌بوسم و بغل می‌کنم و قربون صدقه میرم این اختلاف اذیتم می‌کنه
مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
مامانا توروخدا دعوام نکنین .بخدا دست خودم نیست🥺 خب قطعا برای همه مادرا پیش اومده. بچم یه مدته که همش جیغ میزنه. اگه یه چی بخواد حتما باید بدیم یا خراب کاری می‌کنه. من میفهمم که هر کدوم از رفتاراشون یه دوره ای داره حتی به شوهرمم میگم که طبیعیه. ولی متأسفانه بعضی وقتا واقعا به مرز جنون میرسم .خیلی وقتا که تنهام خب خیلی اذیت می‌کنه منم واکنش نشون نمی‌دم تا آروم شده ولی بعضی وقتا یکی دوتا میزنمش .مثلا امشب . الان دوسه روزه زیاد حالم خوب نیست همش بی حالم. یهو یه کاری کرد یه لحظه عصبانی شدم یدونه زدمش گریه افتاد .شوهرم بغلش کرد گفت دستت بشکنه😐😑 بار آخرت باشه بچه رو مبزنی. یعنی یه ژستی میگیره که دلم میخواست خفش .دوس دارم ببینم اگه۲۴ساعت با بچه تنها باشه چیکارمیکنه. چیزی نگفتم ولی اصلا دست خودم نبود بعدش خیلی عذاب وجدان می‌گیرم و ناراحت میشم . راجع به شوهرمم بگم که همیشه فک میکردم ازاین مرداییه که اعصاب بچه رو نداره . البته گاهی وقتا اونم اعصابش خورد میشه میگه بچه چیه آخه. ولی هرچقدرم اذیتش کنه اصلا نمیزنه .حتی یه بازم نزدتتش فقط دعواش کرده. اصلا دلش نمیاد. واقعا گاهی وقتا دلم میخواد یه نفر بغلم کنه کلی تو بغلش گریه کنم یکم خالی شم.خب گاهی وقتا یه سری فشارا روی هم جمع میشه و باعث میشه ما کنترلمونو از دست بدیم . مثه همین که نمی‌تونیم راحت یه غذا بخوریم یا بخوابیم. یه دستشویی یا حموم راحت بریم . تنهایی یه بیرون بریم .مثه قبل برای خودمون وقت داشته باشیم.شاید از نظر بعضیا این چیزایی که میگم خیلی کوچیک و خنده دار باشه چون درکی ازش ندارن ولی فقط ما مامانا می‌دونیم که اینا برای ما چقد بزرگن
#فرزندپروری#شیرخشک#قطره آهن#پوشک#آنومالی