شبتون بخیر
امروز با پسرم رفتیم خانه بازی
ی دختر اومد به پسرم زبون درازی کرد من داشتم نکاشون میکردم پسر گفت (عیب نکون) عیب نکن 😄
دوباره بچه اومد اسباب بازی دست پسرم رو گرفت باز پسرم رفت دنبالش گفت بده مال منه اسباب بازی پسرم شخصی بود ربطی به خانه بازی نداشت
دوباره اومد پسرم رفت سمتش دست انداخت زنجیر پسرم بگیره اومدم بلند بشم از جام دیار بغلم بود
دیدم مامانش با لبخند ژکوند داره نگاه می‌کنه 😒
به پسره گفتم اسباب بازی بده از پسرم دور باش
باز دیدم دنبال پسر منه ک ی کرمی بریزه
رفتم اون سمت دیدم مامان ی دختره گفت این بچه اصلا رفتار خوبی ندارن مامانش اصلا تذکر نمیده همین الان با ماشین کوبید تو سر دخترم منم دیگه پیشش نشستم
دوباره ک اومد سمت پسرم بطری آب برداره دستش گرفتم گفتم چیکار داری برو از مامانت آب بگیر سمت پسرم بیای دعوات میکنم
مامانش گفت بچس دیگه گفتم بهتره تربیت یاد بگیره بدونه خصوصی و عمومی چیه
قرار نیست هر اسباب بازی و لوازمی ک خواست بدون اجازه از بقیه برداره
واقعا نمی‌دونم چرا همه فاز مثلاً روشنفکری گرفتن ک بچه تا ۶سالگی تربیت نمی‌خواد و باید بچگی کنه
اینا رو لطفاً تو خونه نگهدارید قرار نیست لوازم بقیه پرت کنن و بزور بگیرن

تصویر
۱۱ پاسخ

کاملاحق باشماست من به شخصه خودم همش دنبال پسرمم کاربدی نکنه

والاا عالی رفتار کردی❤️
بعصیا بجه هاشونو ول میکنن بعد میگن نههه بچس خب بگیرش بشون کنار خودت که بچگی کنه جای اینکه دهن بقیرو سرویس کنه🙂😐
البته اگر به مامانای علامه این مدل رفتار فشار نمیاد🫣😄

اون اول ک دخالت نکردی . کار درستی کردی
ولی بعدش مادرش باید میومد یه فکری برمی‌داشت برای بچه ش
اما خب مادرش رو قضاوت نکن . باور کن همه مادرا میخوان بچه شون خوب و مودب باشن ولی بعضی بچه ها غیر قابل کنترل هستن

من این مشکل رو با بچه های فامیل دارم،فامیل سخت تره،با مادرش رودروایسی داریم،بلاخره فامیل اند دیگه نمیدونم باید چه کار کنم

واای بعضی از بچه ها بیش از حد رو مخن 😐

امروز دیدم عینش رو والا اه حالم بهم خورد ، دختر هم اینقدر وحشی و شلوغ و پررو و دست به زن مگه میشه آخه ، طفلی پسرم از کارای دختره هاج و واج مونده بود ، اصن یه وضعی ها

پسر من میزنه واقعا من موندم چیکار کنم یهو میبینی میزنه
من خیلی حواسم هست ولی یهو میبینی درگیر شد،،،

درسته تا ۶سالگی تربیت نمیخاد‌ولی ی سری محدودیت هام‌میخاد از الان شخصیتش داره شکل میگیره ... وای چقد رو مخ بوده نشسته نگاه‌کرده بچه اش چندتا رو شکار میکنه

خداروشکر من بچه اینجوری ندیدم دور و برم
اتفاقا ما هم امشب بودیم خانه بازی ی بچه راه میرف سمت بهار همه چیز با جیغ میخواست بگیره
اومد بهار و هل بده که بهار از خجالتش دراومد یه چنگ درست حسابی زد بهش دیگه نیومد
اینم بگم مامانش خیلی خوب و مراقب بود منم حواسم ب بهار بود ک یموقع نزنتش ( چون بهار بچه ای که اصلا نمیزنه و هل نمیده و چیزی از بقیه نمیگیره اصلا کاری به بقیه نداره اما امان از وقتی کسی بزنتش سریع میزنه 🤦)
اما یک لحظه مشغول حرف شدیم اینجوری شد خودمم ناراحت شدم

آره واقعا بعضیا فقط زاییدن

آفرین کار خوبی کردی 👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده