سلام
خوبین بچه‌ها
تورو خدا دعا کنین ی حال بدی دارم ی کم بهتر بشم نمیدونم چرا ولی ب شدت کلافه ام و بیقرار و بی حوصله


از لحاظ روحی دلم میخواد صبح روزی باشه الان که روز قبلش همه کارامو تموم کرده باشم

خونه نقاشی و گرد شده باشه
شستنی ها شسته و خشک و پهن شده باشه
کارای فریزری رو‌تموم کرده باشم
مبل هام رو خریده باشم و اومده باشه 😅 چیده و مرتب
سیسمونی پسری تکمیل و ساک بیمارستانم بسته باشه

و من ی شیر قهوه خوش عطر و ی تیکه کیک شکلاتی گذاشتم روبروم و دارم از عطر شیر قهوه و تمیزی خونه و‌تموم شدم کارام لذت میبرم و میرم برای استراحت چند روزه و آمادگی برای اومدن پسری

ولی افسوس که همه اون کارام مونده فقط ی ماه که قطعی هم نمیشه گفت ماه رو کامل میکنم یا نه از بارداریم مونده
و شوهری بیخیال که کم مونده بکشمش
حتی حوصله خودمم ندارم

یعنی حتی ی ست بیمارستانی گرفتم برا بچه که اونم دکمه هاش در رفت دم مغازه طرفه نشده برم بیارمش 😒😒

تصویر
۵ پاسخ

میدونم سخته و خیلی ذهنت آشفته‌س
ولی اگه شرایط زندگیت و رفتار شوهرت جوریه که فکر میکنی انجام نمیشه و فقط داری حرص میخوری بیخیال شو
هیچی مهم‌تر از بچه‌ای که داری و داره احساس تو رو میگیره نیست
فکر حرف مردمم نباش چون به هر حال حرف میزنن
هر چقدر تو آروم‌تر باشی بعد از به دنیا اومدن بچه‌ت راحت‌تری و بچه‌ت آروم‌تره

عزیزم از همین فردا شروع کن
کاش تا الان کارای فریزری رو انجام میدادی
برو اول مبلاتو سفارش بده چون باعث میشه کارات استارت بخوره
تا مبلات بیاد سریع فرش ها رو بده قالیشویی و رنگ کردن دیوارها رو شروع کن
بعد که چیدی برو فریزر رو پر کن
اصلا هم حرص نخور .از دوران بارداری لذت ببر

جنسیت بچه دومی چیه

چند ماهته دومی خودت خواستی لباس رو پس دادی

با این کارایی که مونده و این تایم خداییش منم استرس گرفتم
ولی اولویت بندی کن مثلا سیسمونی و ساک بیمارستان، شستنی ها واجب ترن
بعد کارای فریزری
در آخر هم اگه شد نقاشی خونه

سوال های مرتبط

مامان کشمش و ی کنجد تودلی مامان کشمش و ی کنجد تودلی ۲ سالگی
مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂