۱۷ پاسخ

منم وقتی شیر خشک کمکی میدم خیییلی ناراحت میشم و با خودم میگم چرا منه مادر شیرم برا بچم کافی نیست که سیر بشه😔

عزیزم اصلا اینطوری فکر نکن قرار نیست تمام وقتت صرف بچه بشه در روز در حد یه ربع تا ۲۰ دقه بهش توجه کنی کافیه.اگه از الان خیلی به خودت فشار بیاری بعدا زیر بار فشارش له میشی.هیچ وقت هم خودتو سرزنش نکن.اینو منی بهت میگم که سر بچه اولم روح و روانم رو داغون کردم با این کارا و افکار و الان فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم چون وقتی بزگتر بشه دیگه از لحاظ روانی کشش نداری.در حد ظرفیت مادری کن نه بیشتر خودتو با کسی هم مقایسه نکن

عزیزم هنوز خیلی زوده که بزار سر جاش فقط بخوابه ۲سال دیگه انقدز باید بدویی دنبالش

عزیزم مطمئن باش مادر خوبی هستی ک خدا لایق دونستت
ب این چیزا فکر نکن افسردگی بعد از زایمان میگیرت ب فکر خودت باش
دخترت اگر پستونک میگیره ربطی ب بی توجهی تو نداره
تو هم ۹ ماه سختی و زحمت کشیدی حق استراحت داری یوقتایی

عزیزم منم همینم دقیقا دختر من که کلا انقدر گریه میکنه روزا یکم ساکته مثلا میذارمش روبه روم ظرف میشورم هی عذاب وجدان میگیرم با خودم میگم باید باهاش بازی کنم الان گناه داره چیه این مادر بودن قشنگترین حس دنیاست ولی خیلی سخته واقعا 🫂

عزیزم منم همه این حس هارو دارم و نورا خیلی وقت ها میذارم داخل گهواره یا روی زمین پستونک میدم خودم به کارهای خودم برسم مادر شدیم دیگه نباید از خودمون بگذریم که اینجوری زندگی از دست میدیم منم از تو خونه موندن خسته ام همش دنبال یه بهونه ام که همسرم بیاد بهش بگم منو ببر دور بده

منم همینم از اینکه پسرم رفلاکس داره از اینکه پستونک دادم بهش از اینکه وقت گریه نمیتونم آرومش کنم از اینکه شیر خودمو نتونستم بدم حتی اینکه نمیتونم آروغشو‌بگیرم😔همه اینا باعث میشه فکر کنم مادر بدی هستم همش میگم من چرا مادر شدم که بچه رو اذیت کنم بعد میگم نکنه دارم ناشکری میکنم

فکر کنم همه همینن من میخوام کتاب مادر کافی بخونم تو ی این کتاب میگه این حس ها طبیعیه به خودت سخت نگیر همین که یه معجزه خلق کردی بزرگ ترین کار کردی🥹🎀🌸🍼👼🏻

وای وای دقیقا منم همین حسو دارم و دقیقاااا میخواستم بیا اینجا راحبش حرف بزنم😭
مثلا همش عذاب وندان دارم چرا بچه بیداره من دارم غذا میخورم
یا چرا بچه بیداره من دارم کار میکنم
باید همه چیو ول کنم اون لحظه باهاش بازی کنم حرف بزنم یا بغلش کنم
ولی اب یه وقتایی واقاگعا نمیشه و این حس عذاب وجدان و اون حس مادر بد بودن تماممم وجودمو میخوره

یه جا نوشته بود که کسی که واقعا مادر خوبی نباشه هیچوقت به این فکر نمیکنه که مادر خوبی هست یا نه. منم دقیقا دیشب دو ساعت بچه رو گذاشتم پیش مامانم بعد عمری با دوستم رفتم بیرون همش فکرم پیش بچه بود بهم نچسبید هی فک میکردم چقدر مادر بدیم که بچمو گذاشتم حالا گریه کنه چی 🫤

دقیقا حس این روزای منو گفتی دخترم اصلا اروم نیس گریه میکنه دوست داره یا رو پا باشه یا تو بغلم بچرخونمش
منم یه وقتایی خسته میشم و وقت نمیکنم باهاش بازی کنم حس میکنم مادر خوبی نیستم با اینکه تمام وقت در اختیارشم

اصلا این فکرارو نکن
همه همینن ربات نیستیم ک

اگه هنوزم بعد یک‌ماه احساس افسردگی و ناراحتی داری و همش گریه میکنی دیگه باید بری دکتر دارو بگیری

شما انقددد مادر لایق و خوبی هستی که همچین فکری میکنی
بدون که کافی هستی برای بچت و کم نذاشتی براش
همش که نباید تو باهاش حرف بزنی و بازی کنی
گاهی هم خوبه که تو حال خودش باشه و باخودش بازی کنه

من میذارمش تو کریر نزدیک خودم چون منو نبینه گریه میکنه
میبرمش تو آشپزخونه براش اواز میخونم کارام میکنم اونم صدا میده یا میذارمش سالن لباسا میندازم رو رخت اویز یا لباسا جمع میکنم
همینطوریم جارو برقی میکشم وقتیم خوابش بیاد غر بزنه میذارمش رو پام بعدم تو گهواره

اره خیلی حس بدیههههه🥲

غصه نخور منم همینم🥺بهم میگن باهاش بازی کن وقتی بیداره ولی من خستمه جون ندارم واقعاااا،دلم میخواد وقتی بیداره و ارومه کنارش یه چرت ریز بزنم چون واقعا نوان ندارم🥲

سوال های مرتبط