۱۳ پاسخ

نظرشون اینه بچه الان متوجه درد نیست
بی انصااااف بی وجدان اگر گوش نوزاد عفونت کنه چی؟؟
تحمل اون درد برای ۴ کیلو بچه وحشتناکه!
بعدم چه زیبایی داره برای نوزاد کچل؟؟؟؟

تا با کفش کسی راه نرفتی قضاوت نکن
مگ پسرامونو ختنه نمیکنیم؟

اینا عقلشون به جای اینکه تو سرشون باشه تو باسنشونه
اخه بچه ۲۰ روزه کدوم نفهمی میبره مسافرت

ما برا دخترمون بعد شیش ماهگی اونم از دکتر پرسیدیم سوراخ کردیم مردم چه دلی دارن

منم حتی گاهی بازاری جایی میبینم با بچه نوزاد اومدن تعجب میکنم
سوراخ کردن گوش هم من هنوز برای دخترم سوراخ نکردم اطرافیان هم گفتن انجام بدم اما من و پدرش اصلا راضی نبودیم گفتیم بزرگ شد خودش تصمیم بگیره اگه دوست داشت سوراخ کنه

سلام اونا خودشون میدونند ولی من الانم که بچه هام ۴ ساله ک۳ ساله هستند تازه میخواهم ببرم مسافرت اونم مادرم باید باشه چون واقعا سخته با دوتا پسر بچه شیطون

دیشب همون یه دونه مادرپیام داده امدیم بوشهرمسافرت بچم تب کرده اینجابیمارستان یادرمانگاه کجاست من فقط گفتم مسافرت هم میرفتی یه جای خنک میرفتی چرارفتی بوشهربعدیه مامان دیگه میگه دوست داشته بره تودیگه چراحرص میدی گفتم من نمیگم دوست نداشته باش میگم مسافرت میرفتی بابچه جای خنک میرفتی من خودم پسرم۴سالشه بازجرات نمیکنم باپسرم برم مسافرت درحده شهرخودمون فقط میرم میچرخیم

حالا فکر کن چند درصد احتمال داره یکی با سوزن سوراخ کرده باشه.که با این شرایطش احتمالش خیلی زیاده

بچها اونا سالم تر از بچه مل میشه که مسافرت سالی به یک نمیریم

يكي از دوستاي ما بچش تب داشت خيلي مريض بود با اين حال مسافرت اخر هفتش رفت به مامان دختره گفتن بچه رو نگه دار مريضه اونم گفته خوب نره بچش مريضه واقعا من نمي دونم بعضيا فقط اسم مادري رو يدك ميكشن خوب دختر حسابي نري شمال ميميري

اون نخی ک میگی برای اینکه تا ی مدت باید نخ باشه یا گل گوش غیر طلا
بعد طلا بندازی
ولی خوب خیلی کوچیک بوده گناه داشته ولی متاسفانه بعضی از والدین هنوز قدیمی فکر میکنن
به هر حال سفر ضروری ضروری هم باشه با بچه 20روزه من ترجیح میدم نرم

من باپسر چهارسالم هنوز هیچ جا نرفتم 😐

اخ اخ طفل معصوم 🥲

سوال های مرتبط

مامان اَبرک☁️ مامان اَبرک☁️ ۳ سالگی
حوصله داشتی بخون
امروز با پسرم رفتیم جایی
یه پسر ۷_۸ ساله تپل اونجا بود
پسر من چند روز این کلمه رو یاد گرفته
به پسره گفت تپلی باخنده
ولی اون بچه ناراحت شد
من قبلا به پسرم گفته بودم ما اجازه نداریم درباره ظاهر آدما نظر بدیم
ولی خب این بچست هنوز درکی از کلمات نداره یاد گرفته میگه. مثلا توی پارک بچه ها رو به رنگ لباسشون صدا میزنه
صورتی بیا سبز بیا قهوه ای بیا میگه دوست سبز
مادر بزرگ اون بچه ناراحت شد
گفت توام جوابشو بده بگو لاغرو
من اصلا شوکه شدم
تو زن ۵۰_۶۰ ساله عقلت باید اندازه یه بچه ۳_۴ ساله کار کنه ؟
اون پسر هیچی نگفت من دیدم ناراحت شد به پسرم گفتم دوستت ناراحت شد معذرت خواهی کن
پسرم گفت ببخشید
و اون بچه خندید بهش گفتم پسر من خیلی کوچیک هنوز متوجه نیست کلمه ها یعنی چی
از قضا یه دختر اومد میگفت مامان اینم تپل درصورتی که دختر لاغر بود
جدا از این بحثا میخوام یه چیزی رو بگم
بهتر اگه بچمون چاق
لاغر
رنگ پوسش تیرست یا خیلی روشن یا هرچیزی که ممکنه در آینده زیاد بهش گفته بشه
یجوری تربیتش کنیم که نشه براش نقطه ضعف
نگیم مقابله به مثل کن
بهش یاد بدیم تو همینجوری که هستی قشنگی
ما اینجوری دوستت داریم
این تپلی باعث بانمکیت شده
باعث شده لپای خوشگلی داشته باشی
من خودم پسرم لاغر
همیشه میگم قربون دست پای لاغرت برم
میخوام این کلمه براش جا افتاده باشه به خوبی
که پس فردا یکی گفت ناراحت نشه
ولی در کل عجیب بود برام زن به اون سن خودشو هم قد یه بچه کوچیک کرد و نفهمید این بچه از روی کینه و تحقیر کردن حرف نمیزنه فقط طوطی وار داره به زبون میاره
مامان محمدحسین مامان محمدحسین ۴ سالگی
من بستری شدم بیمارستان و سرم های بزرگ ۱۰ لیتری بهم وصل میکردن و دستگاه روی شکم که حرکات و صدای قلب بچه رو بشنویم دکترمم هرروز میومد رو سرم و از حالم باخبر بود سه روز که بستری بودم روز سوم توی بیمارستان رفتم سونو و آب دور بچه ۵ سانت شده بود و دکترم امیدوار شد من توی بیمارستان سرماخورده بودم سرد بود و اینا نمی‌دونم یا بدنم ضعیف شده بود .دیگه دکترم گفت دخترم توی این کرونا و آلودگی و اینا نمونی بهتره اینجا برو خونه کاهو خیار عرق کاسنی آب معدنی اینا بخور تا آب دور بچه تامین بشه دیگه منم مرخص شدم اومدم خونه همه اینارو می‌خوردم ولی استرس داشتم اگه بچه یکم تکون نمی‌خورد منو استرس می‌گرفت شوهرم می‌گفت پاشو بریم بستری شو اونجا صدا قلب می‌شنوی خیالت راحته من میگفتم نه . دیگه من ساعتای ده یازده بود پاشدم تو اتاق ساکمو بستم اسباب بازی های بچمو چیدم و یهو حالم بد شد تب کردم تب شدید . شوهرم پاشویه میکرد و اینا فقط میگفتم بچه م شکمم داغه و شکممو خیس کن .اون هرچی می‌گفت بریم بیمارستان میگفتم نه هنوز زوده بچه بدنیا بیاد .بعد تو اون تب یهو تپش قلب گرفتم برای اولین بار به پهلو دراز کشیده بودم گفتم صدای قلبمو توی گوشم می‌شنوم شوهرم می‌گفت تلقین نکن میگفتم بخدا صدا قلب می‌شنوم من تپش