تجربه نوزاد نارس و رسیدن به وزن مطلوب
دخترم ۳۳ هفته با وزن ۱۷۰۰ به دنیا اومد،وقتی ترخیص شد ۱۵۰
از هفته ۱۷ متوجه شدم آیوجی آر هم هست
و دلیل وزن کمش هنگام تولد زودهنگام آیو جی ار بودنه
۱۴ روز توی ان ای سیو،۳ روز هم بستری بخاطر زردی
دختر من ماه اول ۲۰۰ گرم وزن گرفت
اومدم خونه و رسالتم شروع شد
به همه اقواماطلاع دادم به هیچ عنوان نمیتونم پذیراشون باشم
چون پاییز هم بود و هوا سرد و سرماخوردگی زیاد
اصلاااا برام ناراحتیشون مهم نبود
و خب کسایی که واقعا من رو دوست داشتن درک کردن و کسایی ام که فقط برای فوضولی میخواستن بیان ببینن چخبره ناراحت شدن
توی این سایتو اون سایت، مقاله های داخلی و خارجی
پیش بهترین متخصص ها و....
با اکسل یه جدول درست کردم و مقدار شیر روزانه رو ثبت میکردم
برای این که بچه خوب وزن بگیرع، به ازای هر کیلو ، وزن باید حداقل ۱۵۰ سی سی شیر و حداکثر ۱۸۰ تا مصرف کنه
و من تا ۵ ماهگی شیر روزانه دخترم روثبت میکردم
نکته خیلی مهم خواب نوزاده
دختر من از ۲ ماه و نیمگی شیر شبش رو ترک کرد و تا صبح خوابید،منم با مشورت دکتر بیدارش نکردم
روزانه هم حسابی میخوابید
شیرش رو بهش میرسوندم این مقدار رو
و بعد از ۵ ماه دختر من توی قد و وزن و .... از هم سنیاش زد جلو
و الان خداروشکر از نظر تکامل هم مطلوبه
چاردست و پا میره حسابی شیطونی میکنه
دختر من عید نوروز رو نمایی شد🤣🤣🤣🤣

۱۰ پاسخ

واقعا احسنت به این اراده👏🏻👏🏻لذت میبرم از آگاهیت
بعد ۶ ماه حجم شیر چقدر باید باشه؟ چقد به آتوسا میدی؟

چه شیر خشکی دادین بهش

پسر اول منم ضعیف بود منم شبانه روز بهش میرسیدم هیچ‌جا نمیرفتم مقدار شیرشو مینوشتم و... ولی پسر من رفلاکس شدید داشت تا ۲ سالگی هیچوقت بیشتر از ۶۰ سی سی نخورد اونم به زور آخرم بالا میورد ، پیرم کرد دکتر هم هرچی میبردم بی فایده بود،
میخوام بگم خدارو شکر که این مرحله رو‌گذروندی چون ماشاالله بچه ت هم همکاری کرده و دکتر خوبی هم داشته، چون بچه ی من رفلاکسشو درمان نکردن تا ۲ سالگی بیچاره شدیم تقریبا ۵_۶ سالگیش بهتر شد

منم نزاشتم و تا الانم نمیزاریم که کسی بوس کنه ‌ تا ۵ماهگی کسی بغلش نمیکرد چون نمیزاشتم
الانم دیگ چی بشه. چون میدونم حساسم
واقعا بچه های ک با وزن کم دنیا میان خیلی خیلی خیلی بدنشون تا یک دو سالگی ضعیف

منم اییو جی ار بودم
میشه بپرسم الان وزن نوزادت چنده؟؟

واقعا آفرین بهت
بهترین کارو کردی
خدا نی نی تو حفظ کنه الهی

بهت خسته نباشید میگم واقعا

از حساسیتم و اینکه تا چه حد رودربایستی رو کنار گذاشتم
مادم پیشم بود
برادرم سرماخورده بود
بابام اومد دنبال مامانمببرتش
به بابام گفتم نیا بالا
مامان میاد پایین، و ۱۰ روز اجازه ندادم مامانمبیاد که یه وقت ناقل نباشه

پسر من ۳۶ هفته دنیا اومد متاسفانه با وجود آدمای احمق اطرافم با رفت آمد های مزخرفشون بچم توی ۲۰ روزگی سرماخورد حتی نمیتونست نفس بکشه

و من مدیون خدای بزرگم، و تلاش بی وقفه خودم، و قدرتی که خدا به من داد، تا با حرف و حدیث دیگران کنار بیام
مثلا ب گوشم رسید خاله شوهرم گفته بود حتما بچش عیب و ایراد داره نمیذاره ببیننش
و من عید نوروز رفتم خونه همین خالش و بچه را دادم دستش،نشستم از خودم پدیرایی کردم و این زن، نتونست وزن بچه منو تحمل کنه براش سخت بود چون دیسک هم داره

سوال های مرتبط