۴ پاسخ

اخییی
خدایی نصفی از ما خانما از سر خانواده شوهر
آرامش نداریم
الهی خدا ازشون نگذره🥲🥲🥲🥲

منم از6ماهگی بارداری سختی داشتم

عالیه

چه جالب

سوال های مرتبط

مامان Avin مامان Avin ۱ ماهگی
تاپیک قبل زایمان


از لحاظ روحی داغون بودن اول اینکه ب ۲۸ هفته رسیدم دام برای پسرکم پر میکشید ک سر خانواده شوهرم اونم از دست دادم بازم خدا ازشون نگذره
دیگ شب روز هی کارم گربه بود هم دلم برای آیهانم تنگ شده بود هم اینکه مشکل داشتم
اون شب هم کیسه آبم نشتی کرد همسرم خواب بود نصف چیدن خونه مونده بود تا ساعت پنج صب اونارو چیدم پنج صب دیگ دردم گرفت همسرم بیدار کردم چون کمد وسایل دخترم خونه مامانم بود قرار بود بیاریم فک نمی‌کردم فعلا زایمان کنم
دیگ گفتم برو بیار بیدار شو
یهو درذام شدید شد باز تا ساعت هفت صبح خونه چیدم گفتم ذردام منظم شه بعد برم بیمارستان اذیتم نکنن آخه خدا لعنتشون کنه هیچی حالیشون نیس همینجوری جون مردم میگیرن
دیگ دردام شد دو دقیقه ی بار رفتم دوش گرفتم رفتم بیمارستان ب همسرم گفتم برو خونه بابام ساک خودم نینی بیار مامانمم بیار
گفت باشه رفتم رو تخت زایشگاه خوابیدم معاینم کردن چهار سانت بودم
رفتن به ی خانومی حالش خوب نبود برسن منو ول کردن منم بعد تیم ساعت ی چیز داغی زیرم ریخت کیسه آبم پاره شد دیگ انقد. داد زدم تا اومدن بالا سرم باز معاینه کردن شده بودم شش سانت گفت پاشو راه برو اسکات بزن
دردام خیلی بود خیلی میگفتم الان میمیرم

پارت بعد
مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی