۱۰ پاسخ

از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها🥲
قشنگ بود و تامل برانگیز

❤❤❤❤❤❤

تصویر

چقدرقشنگگگ اون جمله ی اخرخیلیدردناک بود

چه قشنگ😍❤

چه متن وعکس های زیبایی ممنون اول هفتم بامتنت زیباشد

👏👏👏👏👍👍👍👍

پاستیل گذاشتی نمیگی دلم هوس پاستیل می‌کنه الان این موقعه صبح

چه آرامش دهنده

قشنگ ترین و غمناک ترین جملش: خورشید هر روز بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند

👌👌👌👌👌

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
هر روز که می‌گذرد، می‌گویند “فراموش می‌شود نبودش، داغش سرد می‌شود”. اما برای من، هر طلوع، داغ دلم را تازه‌تر می‌کند. در این تقویم بی‌رحم، روزها نه که بگذرد، که هر کدام زخمی تازه بر دل می‌نشاند.
می‌بینم تمام آنان را که همسفر بارداری‌ام بودند، اکنون یکی یکی فرزندانشان را در آغوش می‌کشند. از ته قلب برایشان شادم، دعای خیر بدرقه‌شان می‌کنم تا در سلامت کامل، عطر وجود فرزندشان را استشمام کنند.
اما، من هم انسانم، دلم می‌شکند… چه کسی می‌تواند خرده بگیرد بر مادری که می‌خواهد عطر تن پاره تنش را در آغوش بکشد؟ دلم می‌خواست، آری، دلم می‌خواست من هم کودکم را در آغوش می‌کشیدم. اگر بود، امروز یک ماه و هفت روز از آمدنش به این دنیا می‌گذشت. یک ماه و هفت روز پر از لحظه‌های ناب، پر از عطر حضورش، پر از شوق مادری.
امروز، خبر زایمان دختردایی‌ام را شنیدم. اولین کلامم شکر بود، شکر برای سلامتی او و فرزندش. اما بلافاصله بعد از آن، داغ دلم تازه شد، زخم کهنه‌ام سرباز کرد.

آه، بمیرم برای تو، فرزند از دست رفته‌ام… آیا می‌شود من هم دوباره طعم مقدس مادری را بچشم؟ آیا دوباره آغوشم پر می‌شود از گرمای وجود کودکی؟ در این لحظه، امیدی به بغل گرفتن فرزندم ندارم…💔
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
به موقع باشید

به‌خاطر هیچ مشغله‌ای دیدارها را به تعویق نندازید.
همین امروز هم را ببینید و همین امروز سراغ هم را بگیرید و هیچ امروزی را به فردا حواله نکنید که فردا یا آدم‌ها نیستند و یا هستند اما ذوق و اشتیاقِ قبل را ندارند.

همین ده روز پیش بود که پیام داد بیا همدیگر را ببینیم و منِ کمال‌گرا دنبال بهترین فرصت گشتم و گفتم حالا زمان هست و صبر می‌کنم همه‌ی کارها را تمام کنم و سر صبر قراری بگذاریم و دیداری تازه کنیم و چایی بنوشیم و حرفی بزنیم.

صبر کردم و چه شد؟ امروز همان کارها را رها کردم تا بروم و در شرایطی ببینمش که پدرش را از دست داده‌بود و چشم‌هایش بجای شوق، پر از اشک بود و دستانش را که گرفتم، تمام وجودش از غصه داشت می‌لرزید.

از جا بلند شوید، کارها را رها کنید و بروید شریک شادیِ هم باشید، نه از راه دور، که از نزدیک! همدیگر را تا ذوقش هست ببینید. این دنیایی که من می‌بینم، هرسال و هر ماه و هر روزی که می‌گذرد، آدم‌ها را بی‌دل و دماغ‌تر می‌کند

مادر #شیرخشک #کودک
آیدا آیدا قصد بارداری
چهار روز… فقط چهار روز سهم من از مادر بودنت شد..
چهار روزی که به جای اینکه تو را در آغوشم بگیرم، پشت شیشه‌های NICU چشم به دستگاه‌ها و نفس‌های کوچکت دوخته بودم.
۳۲ هفته تمام منتظر آمدنت بودم…
با هزار آرزو، با هزار خیال از روزهایی که بزرگ شدنت را می‌دیدم.
اما وقتی آمدی، آن‌قدر کوچک بودی که دنیا برایت سخت بود…
پسرم، من صدای گریه‌هایت را آن‌طور که باید نشنیدم،
آن‌طور که باید در آغوشم نگرفتم،
اما هر لحظه از آن چهار روز، قلبم کنار تو بود.
تو جنگیدی… با همان قلب کوچک و نفس‌های کوچکت جنگیدی.
و من هر روز پشت آن شیشه دعا کردم که بمانی… که برگردی به آغوشم…
اما رفتنت چیزی از مادر بودنم کم نمی‌کند.
تو فرزند منی؛
پسری که فقط چهار روز در این دنیا بود،
اما تا آخر عمر در تمام وجود من زندگی می‌کند.
خاطره‌ی آن چهار روز، بوی تو، انتظار پشت درِ NICU و عشقی که به تو داشتم…
همه‌ی چیزی است که از تو برای همیشه با خودم نگه می‌دارم.
بخواب آرامِ جانِ مادر…
کوتاه بودنت، اما عمیق‌تر از تمام سال‌های دنیا در قلبم ماندگار شد؛
تو فقط چهار روز مهمان این جهان بودی، اما تا همیشه در قلب مادرت خانه داری.
#بارداری#پوشک#فرزند