۱۰ پاسخ

کاملا درکت میکنم
آرایشگاه که پیشکش
من دلم یه حمام بی دغدغه و یه دستشویی رفتن راحت میخواد...

من خوب شدم دخترم یه روز درمیون یهو آبریزش میگیره دیگه کلافه شدم

عزیزم شوهرم من ۱۰ روز رفت کربلا
اونجا سرما خورده برگشت من و دخترمو مریض کرد من پریود بودم دخترم مریض شد همین که پریودی تموم شد و نشد منم از دخترم گرفتم سروییییس شدم
به شوهرم میگم بهتر نبود ۲ روز میرفتی هتلی جایی که ما رو مریض نکنی؟
برگشته میگه عه راست میگیا بعد میگه چرا خب هزینه کنم؟🤣
گفتم خب الان هزینه درمان ما دوتا شد حدودا ۲/۵ دو شب میرفتی مسافرخونه بهتر بود که حداقل ماها اذیت نمیشدیم😶

منم دیگه بریدم بعد پدر شوهرمم خونمه شوهر فاز گرفتع باید همه چی سر وقت باشه کاش دکمه س ی ک ت ی ر ی داشتن همشون ریدم دهن اونی ک میگف متاهلی خوبه بچه داری خوبع تو 20 سالگی شدم پیر زنی هرکی میبینتم میگه چته انقد از بین رفتی

وای منم کلافه شدم شوهرم نیس وگرنه نگهمیداره سلینم داره دندون کرسی در میاره همش پی پی میکنه بهونه میگیره چیزی نمیخوره پاهام اینقد درد میگیره شبا جون ندارم

میفهمم چی می گی انگار خودم اینا را نوشتم با وجود دو تا بچه و پریودی دارم دیونه می شم رسیدگی به خود که صفر مطلق خیلی ناراحتم 😭😭😭

واقعا داره پدر منم درمیاد
مریض شدم شدید بدنم جون نداره تکون بخورم
پسرم به شدت شیطونه یه لحظه غافل بشم ازش ی بلایی سر خودش اورده
شوهرم از سرکار اومده خوابیده حتی یه کلمه حالمم نپرسیده
بعد خودش ک مریضه کلی واسش چاییی و دمنوش درس میکنم اخرشم میگه به من رسیدگی نمیکنی
یکساله وقت نکردم ارایشگاه برم حتی ابروهامم مرتب کنم

ببین فک کن منم همینطوریم
دیروزم ی دعوای بدی با شوهرم داشتیم
با هزارتا دل شکستگی پاشدم بعدش خودم رو روپا کردم
بعد یهو یه بیشعور ،اومده زیر یکی از تاپیکهام که با دلشکستگیم گذاشته بودم شروع کرده فحاشی و فحش های بد میدادااا، خدا شاهده میخواستم مثل خودش جواب بدم دهنش وا میموند
دیشب همه بدنم از عصبانیت می‌لرزید
والا نه حرف سیاسی ای هم من میزنم اینجا نه هیچی، بخاطر اینکه یکی از کسایی ک قبلا درخواست دوستیشو قبول کرده بودم هی رگباری تاپیک درخواست عضویت توی گروهش رو میذاشت ی کلام گفتم اینقدر تبلیغ نکنید
شروع کرد خود طرف فحش دادن ،اون هیچی
الان بعد از چند روز این دیشبیه از دوستای همون زنه بودن، توی گروهش راجب من گفته بود
اینم ریخته بود شروع کرده بود حرف بد زدن

خدا نگذره ازشون ، آدم کم تو زندگیش بدبختی و مشکلات داره، این آدمای از خدا بی‌خبر هم یهو میان بدتر میریزنت بهم
از دیشب تا حالا فکرم آزاد نمیشه
همش فکر میکنم گهواره رو پاک کنم اما دلم نمیاد ۲سال و خرده ایه اینجام و گهگاهی اینجا درد و دل میکنم حالم بهتر میشه، الان این بیشعور یکاری کرده دل زده بشم

صبوری کن عزیزم، بیشترمون همین شکلی هستیم، یکی بیشتر، یکی کمتر، پسرت بزرگ تر بشه بهتر میشه شرایط
والا منم خیلی دلم میخواد برم آریشگاه موهامو لایت کنم ولی بچمو نمیتونم پیش کسی بذارم دلمم نمیاد، ولی خواهرمو که میبینم پسرش بزرگ شده دبگه اینقد به خودش میرسه، سولار میره، آرایشگاه، باشگاه، منم امیدوار میشم

نمیشه بزاری یکم پیش مامانت یا مادر شوهرت؟

سوال های مرتبط