ببین دوتاتون بالغ و بزرگ هستین،ولی وقتی میبینی جای اینکه نازتو بخره خودشم قهر میکنه با اینکه مقصره تو قهر نکن بجاش بهش بگو بیا دور از دعوا و ناراحتی حرف بزنیم و ببینیم کجای زندگیمون اشتباهه یا مشکل داریم بیا تا حلش کنیم بهش بگو من مثل تو نیستم که بخاطر حرفت برم جدا بشم مردی زن گرفتی مردونگی کن مرد باش پای زندگیت و زن و بچت وایسا بهش بگو من تا جایی که میتونم پای زندگیم وایمیستم به شرطی که تو هم صدتو بزاری بگو اگه رفتار یا اخلاقی از من دیدی که دوست نداری به خودم بگو بچه که نیستی که سرد میشی مگر اینکه دلت جای دیگه باشه ببین این حرفا تکونش میده یا نه
به قول تو اگه یک ماه باهاش حرف نزنم نمیگه چرا ساکتی
اصلا حوصله منو، بچم، رو نداره
هیچ وقت به چشمش نیومدم، آرایش کنم، لباس بپوشم، موهام رو درست کنم،، هیییییچ انگار نه انگار وجود دارم اصلا
همه جوری پاش موندم، اما کو قدر دانی
چند روز پیش ازش پرسیدم اگه یه روز نباشم، مثلا طلاق بگیرم، چی از من یادت میمونه، خیلی راحت و جدی گفت هیچی
به این نتیجه رسیدم توی این چند سال واقعا هیچم براش که هیچ اهمیتی بهم نمیده
تو بگو دریغ از یه محبت خشک و خالی هییییبچ، فقط شبایی نیاز داره میاد سمتم
بارها بهش گفتم یه جوری رفتار میکنی انگار صیغه ام کردی، صبحا میری، شب میای، که کسی نفهمه کنار منی، جوری رفتار میکنی انگار غریبه ام
به مامانش همه چی رو گفتم، فقط میگه بساز درست میشه
اما کی، وقتی هیچی ازم نموند و پیر شدم!
خانواده ام خبر ندارن، فقط به خاطر بچمه که موندم
خواهر بخدا انگار دقیق اومدی زندگی منو تو نوشتی
دقیقا نیم ساعت پیش بود الکی شوهرم چند تا حرف بی ربط زد و بحث خیلی جزئی پیش اومد، بعد گفت خیلی ناراحتی به درک فردا کمتر برو طلاق بگیر
همیشه اینو بهم میگه، کافیه من چیزی بگم سریع میگه ناراحتی برو
دقیقا اخلاق شوهر تو رو داره، همه رو به من ترجیح میده حتی یه زن 60 ساله غریبه
مغرور که زورش میا درست رفتار کنه، البته فقط فقط بامن
بچم الان خوابید، بهش گفتم صدا گوشی تو کم کن، اونچه لایق خودش بود رو به من گفت و رفت اتاق رو تخت خوابید جدا از من
البته کارش اینه صبح زود میره بیرون و آخر شب میا خونه
وقتی هم میاد برج زهرمار، اون وقت کافیه یه نفر دیگه یا جای دیگه باشه، یه مرد جلتنمن و خندون،، بجز برای خانوادمم که اونجا هم میشه زهرمار و مغرور
خلاصه وقتی تاپیکت رو دیدم دلم گرفت که تو هم چقدر مثل منه زندگیت
شوهرت نظامی. ه؟؟؟
سلام . بعضی از مرد ها زبونی نمیتونن محبت شون رو ابراز کنن سعی میکنن با کاراشون دوست داشتنشون رو نشون بدن اینکه شما از ایشون ابراز احساسات میخوای حق طبیعیه شمایه اما ببین بیرون قبل از اومدن به خونه با چه مشکلاتی سر و کله زده تا رسیده .شما سعی کن محبت کلامی تون رو تو روزمره با صحبت کردن رو قطع نکنین کم کم انشالله یاد میگیره با شما چه جور برخورد کنه مردا کلا تو موضوع احساسات خنگن تا نبینن یاد نمیگیرن
تا میتونی سوره یاسین بخون چنان وابسته ات میشه که ، توکل کن از ته قلبت به خدا و بخون هیچ قدرتی بالا تر از قدرت خدا نیست
خب تو بهش بگو
بذار یاد بگیره
شاید بلد نیست
عب نداره
ی مدت م تو سرد شو اهمیت نده
ببین چیکار میکننه یجوری نباشه فکر کنه داری حرص میخوری
منم خیلی روحیه حساسی دارم زیادی عاطفی ام، اولای زندگیمون میدیدم مثلا خواهر شوهرم تو جمع شوهرش بغلش میکنه عشقم صداش میکنه ولی شوهر من یه آدم خیلی جدیه انقدر ناراحت میشدم یا مثلا اطرافیان برای زنشون تولد میگرفتن مهمونی میدادن ولی این اصلا از این کارا نمیکرد تا یه ماه قهر میکردم هرروز دعوا میکردم نمیدونی چه روزایی رو گذروندم ولی بعد از چند سال الان فهمیدم شخصیت هرکس فرق داره شوهر من به خاطر موقعیت کاری و شخصیتی که داره کاملا جدی بار اومده تو زندگی صد شو میذاره ولی از این اداها اصلا بلد نیست کافیه یه چیزی بخوام تا شب تهیش میکنه میگه اصلا عشقم و عزیزم بلد نیست بگه خدا شاهده منم بهش میگفتم طلاق میخوام میگفت برو طلاق بگیر از این حرفها زیاد شنیدم ولی الان دیگه عادی شده برام اگه شوهر توام مرد زندگیه فقط زبونش تنده احساس نداره بدون اینجوری بار اومده
یه زنگ به دعانویس بزن.
چرا کلن دعواتون میشه
با یه مشاور جفتتون حرف بزنید
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.