چند وقت پیش ی تاپیک زدم ک اره بچه اگه خوش خوراک و بهانه گیر و... نباشه مادر هم اعصاب آرومی خواهد داشت
ی مامانا گفت :
مادری ک آروم و صبور باشه بچه آروم و با آرامشی خواهد داشت
از اون روز تلاش کردم آروم باشم
بخاطر غذا خوردناش عصبی نشم
الویتم توجه و بغل کردن پسرم باشه
جیغ و داد نزنم ت اوج عصبانیتم سکوت کنم
و دیدم بعد از چند روز اره واقعا نتیجه میده
مادر آروم بچه آروم
من جز مادرایی بودم ک زود جوش میاوردم داد سر بچم میزدم و متاسفانه گاهی شده بود بچم رو کتک بزنم
ولی حرف اون مامان شد ی تلنگر برام
بیخیال آدما و حرفاشون
بیخیال نظم و تمیزی هر لحظه خونه و زندگیم
تلاش کردم عشقم رو ب بچم بیشتر کنم چون خودم متوجه شدم عصبی بودن ها و سخت گیری های من باعث شده
من ادم امن بچم نباشم
برای همین هرچیزی میخواست ب باباش مامانم بابام میگفت
و من جز گزینه ها نبودم میخواست خونه بابام و پیش مامانم بمونه چون اونجا رو ب بودن با من ترجیح میداد و همه چیز باب میلش بود بدون خشم و عصبانیت
ولی این چند وقت خداروشکر همه چیز تغییر کرده و متوجه میشم ک من شدم آدم امنش
اعتراف ب این حرفا سخت بود؛سخت بود اعتراف ب مادر خوب نبودن
ولی شاید مثل حرف اون مادر ک شد تلنگر برای من
حرف منم بشه تلنگری برای شما
بیاین مادر کافی باشیم ن مادر عالی
پوشک زایمان مای بیبی نوزاد واکسن ۶ماهگی فرزند پروری شیرخشک پوشک زایمان مای بیبی نوزاد واکسن ۶ماهگی

تصویر
۱۰ پاسخ

واقعامن عینن دیدم.اون خانم گل گفته

مرسیییی عزیزم از راهنماییت

ای جان چقد شجاعی که بیان کردی💙

گل گفتی🤌🏻
انشالله خدا به مادرا صبر و قوت بده واقعا سخته بچه داری

منم مث شما میکنم پس گاهی شده تو جمع داد زدم سرش ک بچه ی غریبه رو بغل کرده و گریه کبده و کتک زدم حتا من واقعا خیلی داغونو بی اعصاب شدم درحالی ک بچم حیلی ارومو بی صداس

بازم فیلم عروسیتو گذاشته 😂

دقیقاااا روزایی که حالم خوبه ارامش دارم اون روز پسرم در بهترین حالت خودشه چون من ارومم
روزایی که بی اعصابم انگاری پسرمم بیشتر نق میزنه بهونه میگیره چون اونجوری که میخواد بهش توجه نمیکنم
ولی کاش شرایط هم فراهم باشه تا اروم باشم😔😔من که تو بدترین حالتم از خودم متنفرم اصن نمیدونم چرا
انگاری خدا واسه من وجود نداره حتی یه ذره هم حال روحیم خوب نمیشه نمیدونم چرا
انگاری دیگه شوهرمو دوست ندارم ارش متنفرم😔😔

مرسی عزیزم از راهنماییت .فقط ی سوال خونت سرامیکه بچت خدایی نکرده نمیخوره زمین منم خونم همینجوری مامانم میگه بچت ک شروع ب راه رفتن کرد باید فرش کنی همشو

خداروشکر
خوشحالم برات😘😘🫶🫶

آفرین بهت عزیزم
حالا میز تلوزیونت مدلش اینجوری؟؟؟
من وسواس صافی دارم همچی باید صاف باشه 😕😕😕

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۲ سالگی
دیروز بدترین روز عمرم بود اونقد بد بود که از درد خیانت اون...(جای خالی رو خودتون پر کنید)بدتر بود،مادرم ب اون آدم پیام داده بود ک هربار بچ ب بچ های دیگ ک پدر کنارشونه با حسرت نگاه میکنه نفرینت میکنم خلاصه یه بحث وجدلی هم این وسط داشتن که بعدش من با مادرم بحث کردم که چرا بهش پیام داد مامانم گفت دیگ طاقت نیاوردم ک حرف نزنم بهش اخه مگ آدم این همه بی وجدان میشه؟...نشستم رو مبل شروع کردم ب گریه کردن دلم برای بچه ام میسوخت و میسوزه.مادرم درو باز کرد ک بره دخترم دید ک رفت یهو زد زیرگریه و هعی یه حرکت هایی کرد پرید و خلاصه یهو اصلا نمیدونم چجوری افتاد رو میز مبل دستم رو سریع گذاشتم رو لبه میز و یک آن واحد دیدم کل صورتش خونه،چشام سیاه سفیدی رفت،حس میکردم دیگ الانه ک بمیرم وقتی جیغ میزد و گریه میکرد اونقد پارگی عمیق بود ک از رو صورتش دندوناش معلوم بود،فریاد زدم مامااااان.اومد شروع کرد ب گریه و فریاد.سریع با همون لباس تو خونه رفتیم درمانگاه ک گفتن باید سریع بخیه بخوره و نامه دادن برا ولایت،بچ بیمه اش قط شده.تو کارتم فقط ۲بود مادرم هم هرچی داش مای بیبی خریده بود و آخر ماهه دیگ،پیام دادم ب پدرش گفتم سریع همین الان برام پول بزن صورت بچ باید بخیه بخوره بیمه نداره من پول ندارم بهت ۲روزه برمیگردونم فقط برام بزن.
ادامه تاپیک بعد
#شیرخشک
#مای بیبی
#پوشاک
#فرزند پروری
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
میایین درد و دل؟❤️‍🩹
راستش من اصلا مادر خوبی نیستم انقد ک سختی کشیدم زخمای روانم نمیزاره مادر خوبی باشم همش عصبی ام بچه اذیت میکنه بچس ولی من یهو کم میارم قاطی میکنم روش
برادر جوونمو از دست دادم تو تصادفی ک خودمم همراهش بودم خودم تا دم مرگ رفتمو برگشتم بعدش بابامو از دست دادم
وقتی ام باردار بود مامانم تنها کسم بود ک اونم مریض شد جلو چشام زره زره اب شد و رف
۲۳ سالمه اما قلبم روحم ۹۰ سالشع پیر شدم
تنها کسی ک ب زندگی وصلم کرده پسرمه ک اونم زخمام نمیزاره اروم باشم خیلی بهش میرسم همش با خودم حرف میزنم سرش عصبی نشم ولی تا لج میکنه چنگم میزنه گازم میگیرع عصبی میشم خسته میشم کم میارم
الان امروز ۸ روزه از شیرخشک گرفتمش ( از شیر خودمم دوماهی میشه گرفتم) بخدا سر شیرخشک هیچ اذیت نکرد چون شبا فقط خابیدنی ی شیشع میخورد الان اومدیم روستا خونه مادرشوهرم اذیت میکنه هی بهانه میکنه نمیخابه هی بمن میگ از شیر گرفتی اینجور شده بخدا تا دیروز ک خونه خودمون بودیم اصلا ازین بساطا نبود
ممنون میشم ی کتابی چیزی معرفی کنید بگیرید مطالعه کنم بتونم اروم شم و برای بچم بهتر مادری کنم❤️‍🩹