۸ پاسخ

تلقین نکن به خودت ادم گفتنی افسرده ام واقعامیشه نگابه صورت ماه کوچولوت بکن بگومن بخاطرتوقویم ازپس همه چی برمیام

یکی از سختی هاش همینه
شوهر من میگه یه سال بعد این بچه به دومی فک کنیم اصلا دیوونه میشم میگم نه نمیخوام احساس میکنم فاصله افتاده بینمون تو این بچه حالا چه برسه به دومی

کاملا درکت میکنم، منم همین حس و حال رو داشتم، اوایل فکر مبکردم بلانسبت همه مامانا، یه گاو شیرده شدم فقط😂🤦‍♀️ چون خونه مامانم بودم شهرستان و هفته ای ۲ روز همسرمو میدیدم، یه سره دلتنگ بودم و گریه میکردم، ولی تقریبا بعد ۲۰ روز اوکی شدم. شما هم به چشم یک مرحله گذرا به این روزها نگاه کنید. سعی کنید اخرشب ها که کوچولوهاتون میخوابن، در حد نیم ساعت هم شده یه تایم دوتایی مثل چای خوردن، بغل کردن و صحبت کردن با همسرتون داشته باشید، خیلی کمک کننده ست. یا اگر شرایطشو دارید چندساعت بچه ها رو به کسی بسپرید و دوتایی برید بیرون.

منم همینطورم عزیزم همش دلم میخواد پاشم برم بیرون به خودم برسم خونمو تمیز کنم ولی به هیچ کدومشون نمیرسم

اوکی میشی منم اوایل همین بودم
تا۲۰ روز هم خونه مامانم بودم شبا شوهرم تو اون اتاق میخوابید حس میکردم دیگه رابطه مون مثل قبل نیست خیلی اذیت بودم اون موقع
بعد که دیگه اومدم خونه خودم. یه چند روز دوباره سخت بود
ولی حالا کاملا اوکی شده همه چی مث قبل باهم فیلم میبینم باهم وقت میگذرونیم و ….

درکت میکنم... اکثرا همینه شرایطمون
منم دلم انقد بغل و نوازش همسرمو میخواد

مامان شدن سخته

همه همینیم ، من خودم هنوز حالم خوب نشده
بهتر شدم ولی کامل خوب نشدم
همش دلم میخواد برم بیرون

سوال های مرتبط