۱۱ پاسخ

عزیزم ببین واقعیت اینه شاید این اتفاق باشه بین مادرا و خیلیا اینجا بیان بگن حق داری اما اما اما واقعیت اینه ک پرخاش ما رو روان بچمون اثر میذاره هر چند ک به قول بعضی مامانا بعدش بریم بوسش کنیم و بازی کنیم و به قول خودشون از دلش دربیاریم
امیدوارم از این به بعد هیچ تصویری از پرخاشت رو نبینه

همین الان یه کلیپ راجب همسن موضوع تو اینستا دیدم
میگفت چرا واقعا انتظار دارین ب عنوان یک انسان خسته کلافه و عصبی نشین و داد نزنید؟!!!


هر آدمی واقعا این واکنشو ممکنه نشون بده اونم تو شرایط های مختلف و سختی ک مامانا دچارشون میشن

اینکه داد زدی تورو ب مامان بد تبدیل نکرده
فقط خستگی و عصبانیت تو بوده ک یهو بیرون زده
تو فقط نیاز داری یکم از تایم روزانت رو استراحت کنی
یکی کمکت کنه هوای کوچولوت رو داشته باشه و تو با خیال راحت یه چایی بخوری یه چرت بزنی موزیک گوش بدی اصلا یه وعده تنهایی آشپزی کنی
اعصابت ک آروم باشه با حوصله و پر انرژی میری سمت کوچولوت و مسئولیت هات و اتفاقا بهترین مامان دنیام میشی

فشار روانی زیادی رو مادره و کاملا طبیعیه
خودتو سرزنش نکن همه مادرا اینکارو میکنن از جمله خودم ولی واقعا یوقتایی دیگه خون ب مغز ادم‌ نمیرسه

منم مثل توام خستم افتضاحم از شما بدترم میبینم خودم کثیف خونه کثیف غدا حاظر نیس عصبی میشم بدتر داد میزنم با شوهرم سر اخلاقم دعوام مبشه

بیخیال بابا تم هم حق داشتی

وضعیت هر شب من همینه عذاب وجدان ک چرا داد زدم

منم خ خل بازی درآوردم این اواخر ریدم توو هورمونام

اشکال نداره عزیزم هممون مادریم پیش میاد مام خب خسته میشیم ولی تو حتمن مادر خوبی هستی حالا یبار عصبانیت دلیل نمیشه که خودتو سرزنش کنی
منم اونروز با همسرم بحثم شد یه جیغ کشیدم پسرم بغش کرد فوری بغلش کردم بازیش دادم فراموشش شد ولی انقد عذاب وجدان گرفتم

بخدا درکت میکنم😫😞گاهی وقتا همه چیز باهم به ی مادرفشارمیاره ادم دست خودش نیست روان دیگه نمیکشه

بچه بزرگ کردن خیلی سخته عزیزم مام ادمیم خب مخصوصا وقتی تنهایی بزرگش میکنی خب یه وقتایی دیگه ادم نمیکشه حالا کاریه که شده

خودتو سرزنش نکن خواهر درسته ما مادریم ولی خب صبر مام حدی داره دیگه مام خسته میشیم واسه منم از اینا اتفاق افتاده

سوال های مرتبط

مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۱ ماهگی
دیشب نزدیک های پنج و نیم صبح یه خواب خیلی خیلی خیلی بد و ناجوری درباره دخترم دیدم خیلی خیلی وحشتناک بود بعدشم از شدت وحشت از خواب پریدم و بدو بدو اومدم بالاسر دخترم ببینم حالش خوبه یا نه دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد ولی چقد سخته مادر بودن چقد سخته عذاب کشیدن بچتو ببینی حتی توی خواب حاضر نیستی یه تار مو از سرش کم بشه من با اینکه خواب بود ولی داشتم از ناراحتی میمردم و دلم خون بود خداروشکر که همش خواب بود حتی انقد وحشتناک بود که خواب از سرم پرید و الان استرس اینو دارم که نکنه اتفاقی برا دخترم بیفته انقد وحشتناک بود که از به زبون آوردنش هم میترسم که چی بود خوابم الهی همه بچه ها سالم و سلامت باشن و هیچ بچه ای مریض نشه نمی‌دونم چرا همچین خوابی دیدم اما این روزا به خاطر امتحانات دانشگاهم که حضوری هستن خیلی داره بهم فشار میاد با بچه کوچیک و آنچنان هم کمکی ندارم و خیلی دارم اذیت میشم و استرسم هم زیاده و دخترم هم رو دور دندون در اوردنه و اسهال و استفراغه شاید به خاطر ایناست که خواب بد دیدم