۹ پاسخ

منم با آمپول فشار زایمان کردم 8صبح بستری شدم تا 8بیست و دقیقه شب زایمان کردم البته اینم بگم دردام از ساعت 3اینا شروع شد حدود 5ساعتو نیم درد داشتم اوایل می‌گرفت ول میکرد ولی آخراش شدید شد که زایمان کردم

زن داداشت زايمان کرد

بارداری دوم راحت تره طبق تجربع بقیه. چون بدن یه بار این روند و طی کرده
من سر اولی استراحت بودم 37 هفته شروع کردم بلند شدن وراه رفتن وکارای خونه 39 هفته رفتم دکتر لگنمو چک کرد کرد که طبیعی میتونم یان بعد همونجام گف تحریک کردم به سانت بازی
بعد دوروز با پباده روی و اینا 4 سانت شدم بستری و زایمان

منم چهل هفته کامل دردم نگرفت رفتم بیمارستان بستریم کردن با آمپول فشار درام زیاد. اما پیشرفت دهانه رحم کم بود خیلی اذیت شدم خدا کنه درد خودش بیاد با آمپول فشار اذیت میشیم

33هفته زایمان کردی؟

بچه اولت چند سالشه ؟

هم سن منی

انشاالله به موقع زایمان کنی گلم

من که اونجا بودم یکی اومد سر ۴ ساعت یا ۳ ساعت بچش دنیا اومد ماشاالله
بعد من تا صبح درد شدید اصلا دنیا نمیومدکه😢

سوال های مرتبط

مامان عرفان مامان عرفان ۳ ماهگی
دامه زایمان طبیعی 2
جهت عقربه ساعت ماساژ بده شوهرت خیلی مامای مهربونی بود باز برگشتیم خونه و رفتم حموم و ماساژ داد که مدفوعم گرفت دستشویی کردم تو خونه شده بود ساعت 12 از شدت درد تب و لرز کردم جوری که میلرزیدم زیر پتو کنار بخاری بلند حالا کی شهریور ماه بود دیگه ی قرص ژلفن خوردم نمیدونم با چه عقلی ولی حالم بعد نیم ساعت بهتر شد و نیم ساعت خوابم برد و بیدار شدم سیله بچه رو ی نگاه کردم و دردام یهو شدت گرفت شوهرم میگفت بریم بیمارستان ترسیده بود من نه میگفتم الکیه باز میرم بستری نمیکنن دیگه زنگ زد اورژانس اوضاع و توضیح داد و دردام هر 30 ثانیه یکبار 30 ثانیه میگرفت ول میکرد اورژانس گفت برو بیمارستان اگه نمیتونی اورژانس بفرستم گفتم نه و راهی بیمارستان شدیم ساعت 3 و نیم صبح بود معاینه کرد گفت 4 سانتی دیگه ترشحات موکوسی هم داشتم خونی بود ولی کیسه ابم سالم بود بستریم کردن و زنگ زدن دکترم اونموقع صبح خودشو رسوند بالا سرم و هم اومد گاز انتونکس داد برام چون نفسم در نمیومد به زور نفس میکشیدم و یکم که نفس کشیدم اروم شدم و نفس کشیدنم بهتر شد دکتر معاینه کرد 6 سانت بودم دیگه کنارم بود و رفت بین پاهام و ماساژ پرینه انجامداد ولی یکم خشن تر قشنگ از دو طرف لبه های واژنمو میکشید ول میکرد دقیقا 40 دقیقه اینکارو کرد که اینم خودش درد داشت واقعا ولی من کل مدت دردام یکبارم جیغ نزدم یعنی تا موقعی که نفسم در نمیومد اصلا جون نداشتم حتی اخ بگم کاملا قفل میشدم و خلاصه گفت هرموقع احساس زور داشتی بهم بگو و دایم بهم گوشزد میکرد که نفس بکشم و چون واقعا یادم میرفت و اینم بگم تمام مدت بستری شدنم بچه ضربان قلب نامنظم داشت برا همین دراز کشیده بودم بهم دستگاه ان اس تی وصل بود ساعت 6 صبح بود
مامان گل پسرام🩵 مامان گل پسرام🩵 روزهای ابتدایی تولد
من سر زایمان اولم ماه آخر سرما خورده بودم شدید آنفولانزا گرفته بودم و زیاد نتونستم ورزش و پیاده روی کنم ولی رابطه بدون جلوگیری داشتم زود زود
۳۷ هفته و ۲ روز بودم درد ریز پریودی داشتم و شکمم سفت میشد و ول میکرد کاملا نامنظم صبح بعد صبحانه رفتم دستشویی اندازه عدس خیلی کمرنگ لکه خون دیدم
ابجیم اسرار کرد که برم حتما بیمارستان چون لکه بینی ماه آخر خطرناکه
گفت برو ان اس تی بده خیالت راحت بشه
من همینجوری رفتم گفتم وضعیتم اینجوریه گفت دراز بکش اول معاینه کنم معاینه کرد وقتی دستشو آورد بیرون کاملا خونی بود و بلند شدم چند قطره خون ازم اومد بعدشم گفت دراز بکش ان اس تی رو بگیرم
به دکترم زنگ زد گفت چهار سانته و خونریزی داره دکترمم گفت بستریش کنید
ساعت ۳ ظهر منو بستری کردن و بهم سرم زدن که توش آمپول فشار تزریق کردن دیگه نمی‌دونم چقدر بعدش دردهام شروع شد و ساعت ۴ ظهر یعنی یکساعت و نیم بعد بستریم زایمان کردم
الان بنظر شما من خوشزام؟؟؟ دومی هم راحت میشه ؟ به شدت ترس دارم واقعا نمی‌دونم چمه میگم اون یهویی شد بلکه این سخت شد
و اینکه سر زایمان اولم ۳۶ هفته معاینه لگن دکترم گفت لگنت عالیه برای زایمان و دهانه رحمت نرمه دو سانتم باز بودم اون وقت