من سر زایمان اولم ماه آخر سرما خورده بودم شدید آنفولانزا گرفته بودم و زیاد نتونستم ورزش و پیاده روی کنم ولی رابطه بدون جلوگیری داشتم زود زود
۳۷ هفته و ۲ روز بودم درد ریز پریودی داشتم و شکمم سفت میشد و ول میکرد کاملا نامنظم صبح بعد صبحانه رفتم دستشویی اندازه عدس خیلی کمرنگ لکه خون دیدم
ابجیم اسرار کرد که برم حتما بیمارستان چون لکه بینی ماه آخر خطرناکه
گفت برو ان اس تی بده خیالت راحت بشه
من همینجوری رفتم گفتم وضعیتم اینجوریه گفت دراز بکش اول معاینه کنم معاینه کرد وقتی دستشو آورد بیرون کاملا خونی بود و بلند شدم چند قطره خون ازم اومد بعدشم گفت دراز بکش ان اس تی رو بگیرم
به دکترم زنگ زد گفت چهار سانته و خونریزی داره دکترمم گفت بستریش کنید
ساعت ۳ ظهر منو بستری کردن و بهم سرم زدن که توش آمپول فشار تزریق کردن دیگه نمی‌دونم چقدر بعدش دردهام شروع شد و ساعت ۴ ظهر یعنی یکساعت و نیم بعد بستریم زایمان کردم
الان بنظر شما من خوشزام؟؟؟ دومی هم راحت میشه ؟ به شدت ترس دارم واقعا نمی‌دونم چمه میگم اون یهویی شد بلکه این سخت شد
و اینکه سر زایمان اولم ۳۶ هفته معاینه لگن دکترم گفت لگنت عالیه برای زایمان و دهانه رحمت نرمه دو سانتم باز بودم اون وقت

۷ پاسخ

آره بابا خیلی خوش زا بودی
دومی میگن راحت تره

هر کسی یه جوره یکی هست چندین ساعت درد میکشه بعد زایمان میکنه یکی هم هست خیلی زود زایمان میکنه .منم از وقتی کیسه ابم پاره بشه درد درجا شروع میشه یکساعت بعد زایمان میکنم ولی مشکل من اینه که کیسه ابم هیچ وقت خودش پاره نشده پرستارا با نوک سوزن پارش کردن این سری به دکترم گفتم به خدا تا ۱۲ ماه باردار باشم کیسه اب پاره نمیشه مگه خودتون پارش کنید اون بارداری تا ۴۲ هفته رفتم با کلی کارو پیاده روی شمام مطمئنن این زایمانتون هم مثل اون یکی میشه البته برا تایم زایمانت میگم ها اگه یکساعت درد کشیدی پس واس بقیشون هم همونجوریه

ببخشیداین می پرسم وقتی شکم بزرگ شده چطوری رابطه دارین من بلدنیستم میشه بگید؟

همین که ۴ سانت باز شدی ولی متوجه نشدی یعنی خوش زایی دیگه😅

خوب درد نکشیدی سری زایمان کردی عالیه دگ من بیچاره نمیدونستم دارم زایمان میکنم اولین بارداریم از ۲شب از درد ب خودم میپیچیدم درد شدید میشد ول میکرد بلد نبودم ک دارم زایمان میکنم حتی داد هم نمیزدم شوهرم پا نشه ۸صبح زنگ زدم مادرم گفت این اعلائم زایمان هست برو دکتر رفتم نزدیک ترین بیمارستان ساعت ۱۱ونیم زایمان کردم پدرم در اومد التماسشون میکردم اخری گفتم خودمو از رو تخت پرت میکنم هم خودم ی چیزیم بشه هم بچه یهو گفت وایسا وایسا بچت داره میاد

سر این زایمانتم رابطه و پیاده روی داشته باش انشالا به سلامتی زایمان کنی

ساعت ۴:۳۰ زایمان کردم

سوال های مرتبط