تجربه زایمان طبیعی☺️ پارت ۱#
بالاخره وقت شد بیام و تجربه خودمو از زایمانم بگم😅

۲۵ مرداد (39 هفته و 5 روز) دیدم نه بابا اتجار واقعا قرار نیس دردم بگیره...
چند هفته قبلش خیلی کمر درد داشتم اما این هفته اخر کلا دردا گم شدن😮‍💨
طی یکی دو هفته دوبار رفتم ان اس تی و با امید قراوان ک الان برم میگ سه سانت و هستی اما ای دل غافل، نه انقباضی نه هیچی دهانه رحمم هیچی باز نبود😩🫠
دفعه دوم ک رفتم ان اس تی خیلی بیشتر امید داشتم چون اون کارایی ک دهانه رحمو باز میکنه رو بیشتر انجام داده بودم اما معاینه ک کرد گف هیچی 🤦🏻‍♀️😐
ینی کم مونده بود گریم بگیره🫤🤕
اومدم خونه دیگ ب شوهرمم گفتم دیگ کلام بیفته بیمارستان نمیرم بس ک برای یک معاینه و نوار قلب چهار ساعت ادمو معطل میکنن...
مادر شوهرم با منشی یک دکتر زنان فامیلن، بهش زنگ زدم گفتم مامان میشه به فلانی زنگ بزنی بگی عروسم شرایطش اینه الان دو روز دیگ چهل هفتش پر میشه و دردی نداره میشه یک نامه بدین ببره بیمارستان بستریش کنن؟؟!!!😟😮‍💨


#زایمان طبیعی سزارین نوزاد تولد

تصویر
۱۳ پاسخ

😍😍😍

نه اشتباه کردی دیگه،باید منتظر میموندی تا دردات شروع بشن.
منم بدون درد زایمان کردم اصلا نگم بزات که پدرم در اومد با امپول فشاربعد ۲۸ ساعت درد زایمان کردم
تا الان بادم میاد که چه بلایی سرم اومد گریه میکنم واسه خودم
تجربشو هم نذاشتم مبادا مادری بخونه و ناامید شه و بترسه

منم مثل توام💔👩🏻‍🦯

بقیشو کی مینویسی عزیزم

نامه میدن ؟


چجوری ماما همراه من تو ۳۸ هفته بهم گفت بیا بیمارستان بستریت کنم و همون روز زایمان کنی ؟
ولی من نرفتم وایستادم تا دردم بگیره

وای بلخره زایمان کردییییی
مبارک باشه پا قدمش پر خیر و برکت باشههه🥹♥️

عزیزم ☺️
خب ‌.. ادامشو بگو !

عزیزم ☺️
خب ‌.. ادامشو بگو !

خببببببب
چیکار کرده بودی ک اون ۳سانت باز شده بودی میشع بگی؟

عزیزم خدا حفظش کنه زیر سایه ی پدر و مادرش 🌹🌹

چقدددد از این لحظه میترسسسسسم😭 همش میگم نکنه تا ۳۹ ۴۰ هفته طول بکشه

ای خدااا چقد نازه پسرت خدا نگه دارش باشه 😍❤️❤️

منم مثل شما ن درد دارم ن انقباض بااین تفاوت معاینه و ان اس تی هم نرفتم! چیکار کنم زایمان کنم؟

سوال های مرتبط

مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۰ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان بَبی مامان بَبی ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.