۴ پاسخ

امان امان

نمیدونم چرا فک میکنن ما حالی‌مون نیس😐
من بچم غذای بافت دار میتونه بخوره، حالا من میخوام بهش غذا بدم مادرشوهرم ازون ور هوار میکشه اینحوری نده الان خفه میشه الان میمونه گلوش
بچه یه سرفه میزنه بلند داد میزنن ، والا بچه از ترس صدای اونا سکته میکنه نه از غذایی ک مونده گلوش
یا تو بهار بچم شر شر عرق میریخت میگفتن نه لباس بپوشون الان مریض میشه
منم دست تنها بزرگ کردم قلق بچه خودمو میدونم
اگه شما خیلی حالیتونه یه کمک می‌کردید تو این ۹ ماه
خونه شونم خیلی نزدیکه

بچه نه ماهه میتونه الان خیلی چیزارو بخوره

آخ گفتی هاااا دلم پره ولی ن از دست مامانم دیشب خونه مون مهمون اومد پناه رو گرفت بغل ش تا من پذیرایی کنم مادرشوهرم از مشهد اومده بود من نخود اینام آوردم تا من بیام بشینم خانمه هرچی جلوش بود داده ب پناه خورده ینی اونقد حالم بد ک نگو با خانمه ک دعوا گرفتم با مادرشوهرم همینطور ک چرا حواسش نبوده
چرا بعضی ها دایه دلسوز تر از مادر میشن
بچه مادر داره مادرش حواسش ب غذا خواب بچه س هس

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....