۶ پاسخ

منم زیا ترسیدم اما چیزی نشده

ولی عمم ساکن تهرانه،باردار بود تو اسفند ماه شلوغی تهران و جنگ بود با هر صدا می‌پرید خیلی می‌ترسید وقتی بچش بدنیا اومد قلبش سوراخ بود میگن بعد نشون میده روزا بش فکر می‌کنم نکنه بچم طوری شه آخه ترس خیلی بده

نه بابا صلوات بفرست اروم باش بچتم اروم میشه نیاز به هیچی نیست

من🫡
با سوسک فیس تو فیس میشدم اندازه موش بود لعنتی یبار نه صدبار تو حیاط‌مون بود هرسری گریه میکردم دست خودم نبود
الانم خداروشکر همه‌چی خوبه روبه‌راهه 🥲

نگران نباشششش فوقش نینی ام ی ذره ترسیده همین🥹

برو یه سونو بده خیالت راحت بشه

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا هفته بیست‌وسوم بارداری