۵ پاسخ

من الان ۵ ماهمه
سختی داره ولی بهتر از اینه که چند سال دیگ ک تازه حس خلاصی از بچه داری و میکنی دوباره بیفتی تو بچه داری
باهم بزرگ میشن

سلام
منم مثل شماها بودم سر دو سالگی پسرم بچه دومم به دنیا اومد واقعا سخته ولی وقتی می بینم پسرم چه حس خوبی به نینی داره خوشحال میشم
انگار خدا خواسته یکی بیاد که از تنهایی دربیاد
منم اصلا قصد بچه دوم نداشتم خودش خواست بیاد خیلی هم تلاش کرد برای موندن دلم نیومد بلایی سرش بیارم
انشاالله شما هم که نینی تونو ببینید کلی ازش حس خوب میگیرید، ازش بخواهید کمکتون کنه
به خودتون آرامش بدید

من پا ب ماهم ولی هنوز کنار نیومدم
سخته مخصوصا تنهایی و غربت
آینده برام نامفهوم و تاریک و ترسناک بنظر میاد
این روزهام که دیگه توان جسمی تقریبا ندارم بدتر شدم
مث کسی ام که برای رسیدن ب مقصد دیگه راه رفتن و چهار دست و پا رفتن پیش کش دارم فقط خودمو ب سختی رو زمین میکشم

من باردارم بچمم هم سن بچه توئه
حس می‌کنم زود بود،خیلی افسردگی گرفتم
از غذا افتادم،حتی صبح از فکر زیاد چند بار بیدار میشم نمیتونم بخوابم،تنهایی اذیتم میکنه
همش دلم می‌خواد برم تو جمع…
ولی میخوام کم کم حالمو خوب کنم چون اونم بچمه گناه داره این همه بی حسی….

به نام خدا خودمون خاستیم😂
تازه یدونه 7سالشم داریم که زمینم به زور نگهش داشته😁

سوال های مرتبط