۴ پاسخ

بچه من تا بیداره پیش منه بعد که خواب رفت میزارمش توی تختش اما ببينه نیستم یا گریه میکنه یا میاد دنبالم از بدو تولد همین مدلی بودیم اما بازم به من وابسته اس🫣😵‍💫

من ۳ سالگی اقدام میکنم

من بدون دخترم خوابم نمیبره نمیتونم جدا بخابونم

چقد خوب حالا من بدون پسرم نمیتونم بخوابم تا صب تو حلق منه

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۲ سالگی
تجربه جدا کردن خواب بچه
دیشب اولین شبی بود که بعد ۲سال و ۷ ماه که هر ۳تامون روی زمین کنار هم میخوابیدیم اوردمش توی اتاق خودش.البته مدتی بود توی تختش میخوابید روزا ولی شبا نه.قبلا تلاش کردم ولی نصفه شب گریه میکرد میومد پایین
دیشب اصلا دلم نمیومد جداش کنم ولی روی تصمیمم موندم پسر سازگاریه زود کنار میاد درمورد همه چی توی ترک شیر و پستوتک و پوشکم خیلی خوب همکاری کرد اما خودم برای جای خوابش خیلی مضطرب بودم.خلاصه که دیشب قبل خواب بهش گفتم میخوای روی تخت خودت بخوابی گفت بله و یهو بیهوش شد بعد اوردمش توی تخت و خودمونم پایین تختش خوابیدیم تا صبح تکون نخورد یبارم بیدار شد و اب خورد دوباره خوابید.صبحم که بیدار شد با لبخند گفت سلام صبح بخیر میتونم بیام پایین🥰
امشبم برای خوابش مستقیم اومدیم اتاق برقارو خاموش کردیم و طبق معمول یکم داستان و شعر ناز کردن و بعدم لالایی(لالایی مریم حیدر زاده رو امشب گذاشتم براش) دیگه بهش دستم نزدم خودش اروم شد و خوابید خیلی خوب پیش رفت فکرشم نمیکردم امیدوارم فردا شبم باهام راه بیاد
البته که یک هفته ای بود مامانم هی حرفشو باز میکرد و مثلا با من حرف میزد ولی منطورش پسرم بود میگفت مامان لیدا برسام بزرگ شده دیگه ببرش توی اتاق خودش بخوابه اگه رفت براش جایزه بخر برچسب بخر منم براش هواپیما میخرم خالشم میگفت اگه هر شب توی تختش خوابید. بهم بگو براش کامیون بخرم خلاصه که هی توی این یکهفته زیاد این چیزا رو شنیده و تشویق شده به نظرم تاثیر داشته چون هی به باباشم میگه اگه توی تختم بخوابم برام بستنی لواشکی(عشق این روزاشه)میخری
پوشک پوشک پوشک
مامان کامیار و لیانا مامان کامیار و لیانا ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبلی از پوشک گرفتن
خلاصه با این روش همون روز اول جیش کردن یاد گرفت و روز دوم چند باری خطا داشت که بهش مدام یادآوری میکردم که نباید شورت خیس باشه باید خشک بمونه. و روز سوم هم دیگه کامل یاد گرفت فقط مسأله این بود که از پی پی میترسید حتی دیگه داشت یبوست می‌گرفت که من بهش روغن زیتون و کره میدادم تا شکمش کار کنم. دیگه موقعی که میخواست پی پی کنه گریه میکرد من کنارش مینشستم و میگفتم که نترس من اینجام و وقتی کارش رو میکرد میگفتم بیا پی پی رو ببریم خونشون و بغلش میکردم که خودش سیفون بکشه و می‌گفتیم بای بای پی پی. خلاصه که تا یک هفته وضع همین بود و بعد از اون خیلی بهتر شد و الان که یک دوماه گذشته دیگه خیلی براش عادی شده
خلاصه که اینم از تجربه من. امیدوارم که برای بقیه مادرها هم این پروسه راحت طی بشه چون واقعا کار سختیه ولی اگه بچه یاد بگیره هم مادر راحت میشه هم بچه. چون این اخرا بچه من خیلی برای پوشک اذیت میکرد
# فرزند پروری
# پوشک