۳ پاسخ

من وقتی فهمیدم باردارم ، مهراد رو برای اولین بار گذاشتم خونه خواهرم ( قبلش اصلا جایی نداشته بودم حتی خونه مامانم) بعد رفتم دکتر ، حدود چند ساعت طول کشید ، با یه دل خونی رفتماا هی به خواهرم میگفتم نهههه نمی مونه بده ببرمش، هی می‌گفت لیلا بیا برووو میمونه، خواهرم دوتا بچه داره که پسرش چهار ماه از مهراد بزرگتره دخترم کلاس دوم ، بعد با دخترش خیلی خوب بازی میکنه، به خدا رفتم حالا بگذریم که اونجام هی زنگ میزدم که گریه نمی کنه ؟! بهانه نمی کنه، خواهرم هی می‌گفت نه داره بازی میکنه، بعد که رفتم دنبالش چهار ساعت بعد ، ببین از در رفتم تو دستامو باز کردم گفتم سلام مامان بیا ببینم ، توله سگ یه نیشخند بهم تحویل داد بای بای کرد رفت سراغ بازیش ، انگار نه انگار مادر داره😂😂😂😂 بعد خواهرم گفتم اینجا رو داشته باش حالا ، ازش پرسید مهراد تو پسر کی هستی ؟! اونم جواب میداد خاده خاده 🙄🙄
آره خلاصه دستمون همین قدر نمک نداره😂

من پسرم مامانمو ک میبینه اصلا دیگه بغل من نمیاد میگم بیا بغل روشو برمیگردونه سرشو میزاره روشونه مامانم

بچه ها برای مامانجوناشون آروم‌ترین و مهربونترین و مودب ترین و‌ گوگولی ترین بچه های دنیان🥴😂

سوال های مرتبط