۹ پاسخ

خداروشکر همه فاز روشنفکری گرفتن
یه دخترم پسرم میکنن به این سگ ها که حالم بهم میخوره

از هرکسی که سگ‌نگه میدارهو اینجوری بیرون میاره متنفررررررررررم

والا وقتی میگی از سگ میترسم یا سگ جاش داخل پارک بچه ها نیس یه عده شروع میکنن ب فوش دادن ک سگ از شماها بهتره اینا بچه های ما هستن

من بودم چندتا بارش میکردم چه معنی داره که فک میکنن سگو میتونن همه جا ببرن بیشعور

هر پارک باید یک نگهبان داشته باشه تا ورود حیوانات بگیره
بعدم یه فضا مثل پارک حیوانات یا یه گوشه دیگه از قسمت پارک حسار بکشن برای حیوانات اینجوری ترس ب بچه ها نیوفته

دقیقا اون هفته با دخترم پارک بودیم سگ یه پسره حمله کرد سمتمون منو دخترم هر دو جیغ زدیم بچم ترسید اه اه اه

واییییییییییی یکبار تو پارک یه پسر بچه از سگه ترسید بلند جیغ زد خانومه انقدر بیشعور برگشت به پسره کلی فحش داد😐 که چرا جیغ زدی سگ من ترسید سگ رو بغل بوس مامان فدات شه ترسیدی😂😂😂

حتما سگ گرسنه بوده شانس اوردن هیچ بچه ای رو گاز نگرفته بعضی ها تو خرجی خودشون می مون بعد سگ هم میارن خوب اون حیون غذا میخواد

جدا ب اینک کار خانومه اشتباه بوده
من نمیگم سگ خوبه نمیگمم بده
ولی اینک میگی یهو ب سمت بچه ها پارس کرده ،حیوون ها چشم سوممشون بازه چیزایی ک ما نمیبینیم اونا میبینن
حتما اتفاقی میخاست بیوفته ک اون‌لحظه پارس کرده ب سمت بچه ها
شاید چیزی دیده
ولی منم میگم پارک از اسمش مشخصه پارکه جای نشستن پیر ها و جوان ها و بازی کردن کودکان و ورزش کردن همه هست
جای حیوانات نیست

سوال های مرتبط

مامان کارن و کوشان 😍 مامان کارن و کوشان 😍 ۶ سالگی
سلام خانمهای گل 🌸
من دیروز که بچه هام مشغول بازی بودن اومدم جلوشون چندبار گفتم وای سر گیجه دارم اصلا به روی خودشون نیاوردن بعد خودم رو به حالت غش زمین زدم واکنش بچه هام خیلی جالب و دور از انتظار بود
اول پسر بزرگم اومد چندبار اسمم رو صدا کرد بعد آروم زد توی صورتم بعد صورتم رو بوس کرد همین جوری که اسمم رو صدا میزد یه دونه محکم زد توی صورتم از درد نتونستم جلوی خنده م رو بگیرم و خندیدم اینجا انگار فهمید کارش درست بوده امیدوار گفت مامان خوبی گفتم خیلی سر گیجه دارم چشمهایم بسته بود گفت مامان نمیتونم چشمهایت رو ببینم بعد شروع کرد همه موهام رو ریخت توی صورتم 😂🤔 گفت حالا بهتر شد من که نمیتونم چشمهات رو ببینم بعد دوباره من رو صدا کرد جواب ندادم انگار دوباره نگران شد گفت حیف که بلد نیستیم ببریمش یه بیمارستان یکدفعه کوشان پرید روی شکمم چندبار صدام زد بعد گفت مامان میشه با گوشیت بازی کنم🤣😂 بعد هم محکم زانوش رو فرو کرد توی شکمم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم