۲ پاسخ

بروفردابگواینجوریم درد دارم دردشم بعضی وقتها بالای ناف تاواژن انگارتیرمیکشه

آره منم سرپسرم نامه داد تاریخ زدفکرمیکردم بایدسرتاریخ رفت 3روزدردداشتم میرفتم دسشویی کلیه ام میزدبچه مثانه ام دردمیکردسمت تخمداناپرسیدم گفتن طبیعیه بچه درحال رشده روز سوم صبح بیدار شدم رفتم دسشویی امدم خوابیدم نتونستم انگارعفونت داشتم سمت راست شکمم شوهرم گفت بریم دکترگفتم نه تاریخ داددکترمسکن خوردم خوابیدم ساعت 12بیدارشدم به شوهرم گفتم نکنه دردزایمانه بلد نیستم زنگ زدم به مادرم گفت دخترتودردزایمان داری 3روزه دردمیکشی نشستی خونه پاشوبرومعاینه کنن صبحونه خوردم پاشدم رفتم بیمارستان نوارگرفت گفت بستری زودهمون لحظه نیم ساعت تا شوهرم رفت پذیرش برابستری منوبردن اتاق عمل گفتم بزاریدبرم وسایل بچه بیارم گفتن شوهرت میره رحمت می‌ترکه سزشدم بچه بدنیااومد37هفته و4روز همون شبی که آتش بس شدبچه بدنیااومدجنگنده از بالای بیمارستان ردشدبعدش گفتن آتش بس شد

سوال های مرتبط