۱۵ پاسخ

خدایی چقد تو فاز بارداری و بچه و حاملگی هستی دوست عزیز. همه ی سوالات همیشه همینه. وا بده دیگه همین دوتا بشینید روشون تمرکز کنید بزرگ کنید.

بچه رو براحتی نمیدن ک
بچه نباید داشته باشین
تمکن مالی کافی داشته باشین ک بتونین ی سند ۳میلیاردی بنامش کنید
خاله من اورده الان تازه دوسالش شده کلی دوندگی کردن سند بنام بچه زدن

ولی فکر کنم به اونایی که بچه دارن نمیدن درسته ؟

منک نمیتونم اینکارو کنم بچه یکی دیگ رو بزرگ کنم هر چقدرم بارداری سخت باشه بزرگ کردن اونا ثواب داشته باشه نمیتونم

منم دوست دارم اما شوهرم دوست نداره

چرا همه انقد فضولن گیر دادن بچه نیاری اقا شما ندارید نیارین ب این بنده خدا چی کار دارین 😐😐

وا قبول نکنیا وقتی خودت میتونی بچه بیاری این چه کاریه اخه

چقدر به فکر بچه این شما من که آنقدر میترسم دیگه ،
دوتا دارین بسه تو این اوضاع

به کسی که بچه داره اصلا بچه نمیدهند مگر بچه ای که بیمار باشه و نیاز به درمان و رسیدگی داشته باشه

خب دوتا داری دیگه
چه کاریه اخه

من همیشه خودم این حرف ب شوهرم میگم

منم خالم‌یدونه داره دیگه باردار نشد هممون‌بش گفتیم‌یدونه‌بیار ولیدخب سخته آخرش بچه خودت نیس

چقد خوبه شوهرت عشق بچس

حالا ما برعکسیم، من به شوهرم میگم بریم بچه بیاریم میگه نه، بچه باید از خودمون باشه🤦🏻‍♀️

عزبزم چه حرف قشنگی زده همسرت
منم همیشه این جور فکر میکنم دوست دارم در آیینده یه بچه بیارم بزرگ کنم

سوال های مرتبط

مامان نگارین زهرا💖🪷 مامان نگارین زهرا💖🪷 ۱ سالگی
غم خودم یه طرف ، فشار حرف های بقیه یه طرف
مامانم هر بار که به خاطر وزنگیری نگارین زهرا ناراحت میشم و باهاش درد و دل میکنم میگه تقصیر خودته ما بهت گفتیم الان وقت بچه دار شدنت نیست ،برو بستریش کن ، اگه می‌رفتی پیش فلان دکتر اینجوری نمیشد ، چقدر بهت گفتم بخور ولی گفتی من وویار دارم و نمیتونم ، اگه شیر خودتو می‌دادی اینجوری نمیشد و .... بقیه فامیل هم هر بار بچه ام رو میبینن انگار دارن یه عقب مونده میبینن ، یکی میگه حتما از فامیلیه ، اون یکی پشت سرم میگه اینطوری که تو ازش نگهداری می‌کنی معلومه بزرگ نمیشه
یکی دیگه میگه این بچه برات بچه نمیشه یکی دیگه بیار به اون ذوق کنی ، یکی دیگه میگه بچه تو تو رحم هم رشد نداشت اینجا میخواد رشد داشته باشه
یکی دیگه میگه چون موقع حاملگیت هیچی نخوردی اینجوری شد ، چون خودت شیر ندادی اینجوری شد یکی دیگه میگه تو همش خودتو گول میزنی میگی بچه ام متفاوته نه بچه تو مریضه اینو بپذیر
من خیلی بهم ریختم ، دیگه هیچ امید و انگیزه ای ندارم
خودمو حبس کردم تو خونه که کسی بچه ام و نبینه که بپرسه چند ماهشه و من بازم از هم بپاشم
هیچ مهمونی و مسافرتی نمی‌رم ، حتی خونه مامانمم نمی‌رم چون نگاه های ما امید مامان و بابام و نصیحت هاشون خیلی اذیتم می‌کنه
حتی یه بیرون ساده هم نمیتونم برم چون شوهرم می‌ترسه بچه مریض بشه گزمازده بشه ، انقدم به خودم وابسته است که پیش شوهرم نیم ساعت هم نمی‌مونه
تروخدااا تو رو جون بچه هاتون برام دعا کنید خیلی شرایطم سخته هر شب آرزو میکنم فردا صبح دیگه بیدار نشم