مامان قاصدک مامان قاصدک ۴ ماهگی
مامان دلبرکم✿◕‿◕✿ مامان دلبرکم✿◕‿◕✿ روزهای ابتدایی تولد
اینم بگم،من کل بارداریم فعال بودم و ورزشو پیاده رویمو حفظ کردم ،بچه سفالیک بودو هرسری رفتم سونو میگفت کامل تو لگنه ،دکترم رفت تا مریضای سزارینیشو عمل کنه و من تک و تنها موندم تو اتاق و همسرمم دیگه راه ندادن چون فکر میکردن من دارم خودمو لوس میکنم،بیمارستان خصوصی بود این بود وضعیت وای به حال دولتی،ساعت دیر میگزشت درد من شدتش کمر شکن بود،جوری ک دیگه هیچکس کاری ب کارم نداشت دکترم ساعت ۷اومد ،شیفت بقیه هم ساعت ۷تحویل داده شد و همه پرسنل جدید بالای ۱۵بار من معاینه شدم و یکی میگفت ۲سانت یکی میگفت ۳سانت ،یکی میگفت ۱سانت من دیگ حتی نا نداشتم گله کنم،ب دکترم التماس میکردم منو ببر سزارین ،من اپیدورال میخوام،اینم بگم من شکمم کامل خالی بود از ۴بعدظهر روز قبلش هیچی نخورده بودم ،توانی برام نمونده بود و همش داشتم بالا میوردم،فکم میلرزید و جون تو پاهام نبود،ساعت ۸ونیم دکترم و دکتر بخش بازم منو معاینه کردن و باهم رفتن بیرون ب دکترم التماس کردم سز میخوام بعد بار هزارم گفت حاضر شو فایده نداره ،وقتی داشتم میومدم بیرون فهمیدم کلا ۱سانت بودم و لگنم قوس داشته و بچه کلا خودشو کشیده بود بالا