اینم بگم،من کل بارداریم فعال بودم و ورزشو پیاده رویمو حفظ کردم ،بچه سفالیک بودو هرسری رفتم سونو میگفت کامل تو لگنه ،دکترم رفت تا مریضای سزارینیشو عمل کنه و من تک و تنها موندم تو اتاق و همسرمم دیگه راه ندادن چون فکر میکردن من دارم خودمو لوس میکنم،بیمارستان خصوصی بود این بود وضعیت وای به حال دولتی،ساعت دیر میگزشت درد من شدتش کمر شکن بود،جوری ک دیگه هیچکس کاری ب کارم نداشت دکترم ساعت ۷اومد ،شیفت بقیه هم ساعت ۷تحویل داده شد و همه پرسنل جدید بالای ۱۵بار من معاینه شدم و یکی میگفت ۲سانت یکی میگفت ۳سانت ،یکی میگفت ۱سانت من دیگ حتی نا نداشتم گله کنم،ب دکترم التماس میکردم منو ببر سزارین ،من اپیدورال میخوام،اینم بگم من شکمم کامل خالی بود از ۴بعدظهر روز قبلش هیچی نخورده بودم ،توانی برام نمونده بود و همش داشتم بالا میوردم،فکم میلرزید و جون تو پاهام نبود،ساعت ۸ونیم دکترم و دکتر بخش بازم منو معاینه کردن و باهم رفتن بیرون ب دکترم التماس کردم سز میخوام بعد بار هزارم گفت حاضر شو فایده نداره ،وقتی داشتم میومدم بیرون فهمیدم کلا ۱سانت بودم و لگنم قوس داشته و بچه کلا خودشو کشیده بود بالا

۸ پاسخ

منم میخوام طبیعی قائم زایمان کنم استرس دارم دکترم فرانک راسخ

اووف اینایی که گفتی رو خوندم و واقعا حالم خراب شد🥲یاد شب زایمانم افتادم

الهیییی بمیرم چقدوحشتناک بازخداروشکر بلاخره زایمان کردی وتموم شد،من شب وروزاسترس زایمان دارم.راستی کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

منم درد طبیعی رو تا آخر کشیدم اخرم سز شدم چون کیسه آب گیرکرده بود نمیذاشت بچه بیاد بیرون. من ی جورایی خودمو مقصر میدونستم چون تنبلی کردم و ورزش و پیاده روی نکردم. تو طفلکی که همه کارم کردی بازم نشده. من ده سانت هم باز شدم اما بازم نشد طبیعی بیاد. خیلی بد بود خییلی...😭

منم این درد رو کشیدم دو روز کامل مرگو ب چشمام دیدم

با تمام وجود درکت میکنم عزیزم چون خودم مسیر مشابهی داشتم و در نهایت سز شدم.

خدا لعنتش کنه، عوضیا
الهی بگردم، الان حالت چطوره عزیزدلم؟
نی نی کوچولو خوبه؟ تبریک میگم مامان شدی🍓❤️

وا معاینه لگنی میکنن نمیفهمن طرف بخاطر لگنش نمیتونه طبیعی بیاره😳اینهمه دردبکشی اخر سز کنن😑

سوال های مرتبط

مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ مامان پسرم‌ودخترم❤️❤️ ۹ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
زایمانم قسمت دوم
خلاصه برگشتم پایین ک برم سونو ب دکترم زنگ زدم گفت من معاینه کردم بچه سفال باید بستری بشی یعنی چی و... خودشون زنگ زدن
بیمارستان و گفتن با مسئولیت ایشون بستری بشم رفتم بالا و ماما قبلی ب ی نفر دیگه گفت معاینم کنه طفلی ماماهه میگفت بچش سفاله این خانم لج کرده بود ک ن برو اتاق فلان تا سونو کنم و... خیلی خانم عقده ای بودن و از حرفشون کوتاه نمیومدن خلاصه بعد سونو و... بهم لباس و. دادن و گفتن کارای بستری انجام بدخثه دکترم گفت تا 3 ؤنیم بیرون بیمارستان پیاده ذوی کن تا من بیام من همون 3. رب اینا بود رفتم زایشگاه ی اتاق ب ما دادن و من منتظر دکترم شدم دکترم اومدن معاینم کردن و گفتن هنوز همون پو سانتم و بهم امپول نمیدونم چی زدن تا دهانه ی رحم نرم بشع
ساعت 4 و نیم بوذثد 3 سانت بودم ساعت 6 شد هووز س سانت بودم اصلا تغییرم خیلی کم و ضعیف بود اما دذدام قابل تحمل و الکی بود دیگه با ی حرکت ورزش ک گفتن دهانه ی رحمم ی سانت تغییر کرد ساعت 7 شب بود ک از اتاق عمل زنگ میزدن مریضتون 5 سانت نشده دکتر راستگو میخان برن🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان دلبرکم✿◕‿◕✿ مامان دلبرکم✿◕‿◕✿ روزهای ابتدایی تولد
یعنی من اینهمه درد کشیده بودم بی فایده،ساعت ۸و۴۰دقیقه حاضرم کردن بردنم برای سز حالا ترس اینم داشتم چون من خودمو برای طبیعی اماده کرده بودمو همیشههه یه گارد داشتم در برابر زایمان سزارین،میگفتم طبیعی خدا خودش میدونسته پس منم انجامش میدم ،هرسی میگفتم فلانی از من لاغر تر بوده انجام داده منم میتونم،من رفتم تو اتاق عمل و با گاز نمیدونم چی یکم دردامو کنترل کردم ک جیغ نکشم فقط موقع تزریق اسپینال،همین ک دکتر بیهوشی اسپینالو زد من تمام دردام از بین رفت ولی تک تک کارارو حس میکردم چون عضلات شکمم و خیلی اذیت کرده بودم و کامل حس میکردم چی به چیه ولی درد نداشتم و ساعت ۹و ۱۰دقیقه بچم به دنیا اومدو من حتی جون نداشتم بغلش کنم یا بخوامش،یه ۱۰دقیقه دیگه کارای دکترم تموم شدو من رفتم ریکاوری،و ساعت حدود ۲بود من اومدم بخش و دیگه هیییچ دردی نداشتم ،الانم از تخت پایین اومدم و اوکی بود همه چی،من درد دوتا زایمانو کشیدم شاید هیچوقت مثل من همچین تجربه ای نداشته باشه ،امیدوارم ک کسی تجربه نکنه،ولی سزارین انتخاب اولو اخرمه
اینم بگم من دوبار تو اون تایم دردام قشنگ نفس کم اوردم و حالت بین مرگ و زندگی رو تجربه کردم ک وحشتنااااک بود با اینکه من ۱سانت بودم(:
مامان نیل مامان نیل ۴ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۳ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان آرام🩷🎀 مامان آرام🩷🎀 ۶ ماهگی
سلام مامانا اومدم بگم من امروز زایمان کرددددم😍🥺


دقیقا روز ۱۸ مرداد ۵ صبح دردم گرفت شروع کردم ب ورزش و پیاده روی همچنان درد پریودی داشتم اما خفیف ساعت ۵ بعدازظهر ترشح قهوه ای دیدم رفتم بیمارستان انتظار داشتم بگه ۴ ۵ سانتی با اون هفته ورزش ولی گفت یه سانتی برو خونه فقط معاینه تحریکی کرد دیگه ۹ شب اومدم خونه درد داشتم اما کم اما ۱۲ شب به بعد خیلیییی شدید شد جوری که تو خونه گریه میکردم و نفس عمیق میکشیدم که دیگه اخراش ب داد رسید😂تو خونه هم‌ ورزش میکردم و حموم اب داغ رفتم و پیاده روی رفتم یکساعت اخر شب قبلش انقباضام ۷ دقیقه بود ۵ دقیقه و ۳ دقیقه ولی ساعتای ۱ شب رسیده بود به یک دقیقه داشتم میمرررردم
ساعت ۴ صبح رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ۴ سانتی افرین برو اماده شو بعد چون ۴ سانت بودم اپیدورال تزریق کردم که واقعاااااا خوب بود همه ی دردام رفت و بدنم بی حس شد دیگه روی همون تخت ورزش میکردم پروانه و سجده ساعت ۵ و نیم ۷ سانت بودم ک دکتر خودش تعجب کرد دیگه ساعت ۷ صبح فول شدم . انقدر اپیدورال خوب بود ک هرچی معاینه میکردن نمیفهمیدم کلا بی حس بود دکترم اومد ساعت ۸ و ربع رفتم رو تخت زایمان دیگه اپیدورالم داشت از بین میرفت ولی نه کامل فقط یه کوچولو درد حس میکردم دیگه ۸ و نیم زایمان کردم تو یه ربع ولی بگم که لحظه ای که داشت میومد مررررردم
وزنش تو اخرین سونو ۲۹۰۰ بود ولی وقتی به دنیا اومد ۲۳۵۰ بود و خداروشکر ک کمتر بود برای زایمان
بیمارستانم بنت الهدی خیلییییییی راضی بودم از پرسنل
دکترم نازیلا ابراهیمی
فقط بگم که حس میکنم خیلی بخیه خوردم اصلا نمیتونم خوب بشینم چیکار کنم