۳ پاسخ

لولتو در اوردن؟

انشالله زودترخوب بشی💚

برا سر دردت نسکافه بخور بخاطر بیهوشی هس
اگ شیاف داده استفاده کن دردتو آروم می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
خلاصه ک آوردنم از اتاق عمل بیرون و بردنم توی اتاق خصوصی ک آقام دیدم با پسرم منتظرم بودم دخترمم بغل مادرم بود یکم‌اونجا موندم ک سرم اینا وصل کردن بردنم بخش ک اونجا بمونم رفتیم اونجا چند نفر هم اتاقی اونجا بودن ک سزارین شده بودن خلاصه منو از تخت جا ب جا کردن چون خودم‌نمیتونستم تکون بخورم بهم گفتن تا هشت ساعت نمیتونی چیزی بخوری حتی آب و منی ک از طرفی خیلی تشنه بودم بخاطر استرسی ک گرفته بودم خلاصه تحمل کردم و هشت ساعت گذشت تونستم چیزی بخورم یکم سرحال تر بشم ولی همچنان بلند شدن و راه رفتن برام خیلی سخت بود چون سوند وصل کرده بودن چند ساعت بعدش پرستار اومد و سوند رو درآورد و گفت هر طور شده باید بلند بشی و راه بری اولش خیلی متوجه نشدم ولی وقتی سوند وصل نبود باید میرفتم دستشویی و هر جوری شده بود باید بلند میشدم و میرفتم با کمک مادرم سعی کردم بلند بشم درد بخیه ها خیلی زیاد بود ولی هرچقدر بیشتر راه میرفتم حس درد کمتر میشد و حالم بهتر میشد خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇
مامان پرتقال🍊🌿 مامان پرتقال🍊🌿 ۲ سالگی
تجربه عمل فتق کشاله ران پسرم
پسرم فقط پنجاه‌و‌پنج روزش بود… هنوز خیلی کوچیک بود، زودتر از موعد به دنیا اومده بود و از همون اول گریه‌هاش تمومی نداشت. یه روز داشتم پوشکشو عوض می‌کردم که دیدم بالای آلتش اندازه‌ی یه گردو باد کرده. دست که می‌زدم، می‌رفت پایین، ولی وقتی زور می‌زد دوباره بالا می‌اومدبا عجله بردمش دکتر. دکتر تا نگاش کرد گفت "احتمال میدم فتق باشه، باید سونو بده."
شکمش هشت سانتی پاره شده بود. ا بچه‌ی اولم بود، تجربه نداشتم، تازه مامان شده بودم
مامانم کنارم نبود شوهرمم از خودم دل نازکتر. نوبت عمل رو گذاشتن بیمارستان خصوصی اروند
بردنش بخش "ان‌آی‌سی‌یو"، گفتن باید یه شب بمونه. منو بیرون کردن پشت در، تا خود صبح گریه می‌کردم. سینه‌هام پر از شیر شده بود، سنگین و سفت، شیر ازشون چکه می‌کرد ولی نمی‌تونستم بهش بدم.
از ساعت چهار صبح تا چهار عصر نباید شیر می‌خورد
نزدیکای ظهر بردنش اتاق عمل. قبلش سرم قندی وصل کرده بودن، پستونکشو قندی کردن و با چسب چسبوندن به دهنش تا هم نیفته هم گریه نکنه.
وقتی عملش تموم شد و برش گردوندن بخش،فقط یه سوال تو ذهنم بود:کی می‌تونم بهش شیر بدم؟
دکتر گفت چون پسره، خطر بیشتری برای بیضه‌هاش داره و باید زود عمل بشه.ساعت چهار عصر بالاخره بهش شیر دادم. هر لحظه‌ای که شیر می‌خورد،اشکام بی‌اختیار می‌ریخت. وقتی دیدم پسرم خوبه و مرخص شد، اونجا تازه فهمیدم نفس کشیدن یعنی چی.
خدایا، هیچ بچه‌ای رو گرفتار بیمارستان و درد نکن.
هیچ مادری رو با بچه‌اش امتحان نکن.
آمین. 🌿
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۷ ماهگی
خب بلاخره من وقت کردم بیام تجربمو از سزارین دومم بگم
بلاخره هر چیزی سختی خودش داره نمیگم سخت نبود ولی راحتم نبود گفته بودم سر پسرم من بخاطر فشار بالا توی هفته ۳۹ سزارین اورژانسی شدم الان هم سر دخترم بخاطر فشارم سزارین شدم چون دکترم بهم ۱۶ ام وقت داده بود من ۱۱ ام سزارین شدم چون فشارم بالا بود قزیه از اینجایی شروع شد ک صبح از خواب بیدار شدم خیلی احساس سنگینی داشتم سردرد و سرگیجه ولی خیلی جدی نگرفتم و ب کارای خونه رسیدم شبم مهمون داشتیم چون خونه مادرم بودم مادرم زحمت شام و اینا کشیده بود شلوغ بود و من همچنان سردرد و سرگیجه داشتم با دستگاه فشار فشارم گرفتم ده بود بعد ب آقام گفتم گفت بریم بیمارستان ببینیم چ میگه خلاصه ساعت یک شب بود رفتیم اونجا فشارم گرفت رفته بود رو ۱۳ بهم گفت حتما برو زایشگاه نوار قلب اینا بگیر ک برا بچه خطر نداشته باشه 🥲
من یکم ترس برم داشته بود با آقام اومدیم خونه گفتم یکم میشینیم ی چیزی میخورم شاید بهتر بشم دو ساعتی نشستم ولی بازم چیزی نشد راه افتادیم رفتیم زایشگاه اونجا گفتم فشارم بالا چون نامه عمل و سنو برنداشتم بهم گفت باید بیاری و مجبور شدم بیام خونه دوباره نرفتم گفتم بزارم فردا میرم
فرداش تاپیک بدی میزارم
👇👇👇👇👇👇👇