مامان سانیا 🧑👶سامین مامان سانیا 🧑👶سامین ۱۳ ماهگی
مامان مهرسام ♥️ مامان مهرسام ♥️ ۱۳ ماهگی
من فک میکردم جاریم خاسته نمک بریزه بگه منم هستم برای اولین بار حرف کسیو جواب ندادم
فرداش عروس داییم اومد خونمون که فیلما رو بده بهم گفت مرضی حواست به جاریت باشه خیلی شیطونه یوقت نخواد زندگیتو خراب کنه گفتم مرسی که گفتی حواسمو جمع میکنم
یکی دو هفته بعد مارو دعوت کردن خونشون پا گشا
خیلی خوب بود همه چی اون جاریم شوهرش نیومده بود اگه بود دهنشو میبست ولی تنها با پسرش بود سر سفره بهم گفت سالاد بخور دیگه دو ساعت سر پا بودم درستشون کردم 😐گفتم من سالاد اصلا دوست ندارم ممنون گفت اینجا دیگه خونتون نیست نصف شب بری سر یخچال بخوریا بخور گفتم شلوار اوردم شبو بمونم خیالت راحت چون اونم ترک منم ترکم از خانواده شوهرم فقط پدرش ترکی بلده یکم برگشت به ترکی بهم گفت خیلی بد صحبت میکنی مامانم زد به پام من دیگه هیچی نگفتم اومدیم ظرفا رو جمع کنیم بشوریم گفتم من تمیز نمیشورم من جمع میکنم شما بشورید که گذشت زمان کرونا هم بود ۱۴۰۰ یه سوی جدید کرونا اومده بود خاهر شوهرم ادای تمیزا رو در میاورد اجیل میپخت همه چیو میشست میخورد اونشب اومدیم از فرداش شروع شد داستان های ما با این خانواده پر حاشیه