مامان پناه
۱۴۰۳/۳/۲۴ مامان پناه ۱۴۰۳/۳/۲۴ ۱ سالگی
مامان مهرسام ♥️ مامان مهرسام ♥️ ۱۳ ماهگی
صبح عروسی شوهرم پیام داد به ابجیش ساعت ۹ صبح ابجی ساعت ۲ بیاید پاتختی جشن داریم ابجیش پیام داد سلام نمیشه دیگه الان مهمون دعوت کرد باید همون دیشب تو عروسی میگفتیم اگه قرار بود کسیو دعوت کنیم
(بعد ها خالش بهم گفت ما هموون منتظر بودیم خونشون بودیم دو تا ابجیام نبودن زنگ زدن بیان همگی بیایم خونتون پاتختی مادر شوهرم گفته بود پاتختی نداشتیم )
من موندم و از فردای اونروز هی جواب پس دادن که اینا چرا نیستن
نزدیک سی نفر فامیلام‌ اومدن پاتختی رفتن
حتی انقد شوهرم نمیدونست ما بعد اینهمه محبتای مامانم هنوز براش مادران سلام نگرفتیم رفتیم خونشون
اون دو تا گوسفندی که بردن خورد کنن بیارن ما بدیم قربونی به فامیلا خودشونم بدن که شوهرم خریده بود جفتشو بردن ندادن به مامانم اینا فقط اندازه یکی دو کیلو گوشت و ابگوشتی برای خودمون اوردن همین شوهرمم برد کله گوسفندی که خونه مامانم مونده بود انداخت تو حیاطشون اومد
ما دیگه نرفتیم خونشون اونا هم نیومدن